مروری بر تاریخچه اختلالات خوردن

با توجه به اینکه امروزه لاغر بودن یک ارزش محسوب می شود، می توانیم نتیجه گیری کنیم که اختلالات خوردن، از جمله بی اشتهایی عصبی و اختلال پرخوری عصبی، پدیده هایی نسبتاً جدید هستند. با این حال، شواهد تاریخی نشان می دهد که اختلالات خوردن سالیان دور نیز به اشکال متفاوت بوده است.

تاریخچه اختلالات خوردنسابقه تاریخی اختلال خوردن

نخستین توصیفات تاریخی درباره افرادی که علائمی یکسان با اختلالات خوردن امروزی داشته اند، مربوط به دوران هلنیستی (323 قبل از میلاد – 31 قبل از میلاد مسیحی) و قرون وسطا (قرن 5 تا 15 قبل از میلاد) است.

در این زمان، عبادت و تطهیر از طریق انکار نیازهای جسمی و جهان مادی به عنوان یک موضوع فرهنگی ظهور کرد.

در این باره گزارشی از یک دختر رومی بیست ساله وجود دارد که به همین دلیل و به خاطر اعتقادات، خود را به قتل رساند. روایات دیگری از قرون وسطایی نشان می دهد که “روزه شدید” برای رسیدن به درجات بالای معنوی وجود داشته است که منجر به مرگ می شده است.

محرومیت از غذا به عنوان یک عمل معنوی تلقی می شد و زنان به طور خاصی به آن مبتلا می شدند. برخی از نویسندگان معاصر این عادت های روزه را “بی اشتهایی مقدس” خوانده اند.

به نظر می رسد انگیزه این روزه متفاوت از انگیزه باریک بودن است که در بحث امروز درباره اختلالات خوردن حاکم است. با وجود این، بسیاری بر این باورند که این همان اختلال است، صرفاً با فرض معانی مختلف فرهنگی مبتنی بر جو اجتماعی و فرهنگی مختلف.

تاریخچه بی اشتهایی عصبی

در سال 1689، پزشک انگلیسی، ریچارد مورتون، دو مورد “خوردن عصبی” را توصیف کرد، یکی در یک پسر و یک مورد در یک دختر. اینها ابتدایی ترین موارد مدرن بیماری است که اکنون با عنوان بی اشتهایی عصبی شناخته می شود. وی توجیح جسمی برای از بین رفتن اشتها و استفاده بی رویه از غذا پیدا نکرد و “این مصرف را عصبی دانست”.

موارد بعدی گزارش شده حدود 100 سال بعد بود. در سال 1873، سر ویلیام گول، پزشک دیگر انگلیسی، در گزارش های منتشر شده اصطلاح “بی اشتهایی عصبی” را مطرح کرد. همچنین، در سال 1873، یک پزشک فرانسوی، ارنست چارلز لازگو توصیفاتی از افراد با “بی اشتهایی هیستریک” منتشر کرد.

پزشک آمریکایی، هیلد بروچ، تا حدی در درک بی اشتهایی عصبی جدید تأثیر بسزایی داشت. او مقالات و کتاب های زیادی را منتشر کرد. در این زمان بود که بی اشتهایی بیشتر شناخته شد.

تحقیقات جدید در این حوزه منجر به پیشرفت دانش ما شده است و برخی از ایده های دکتر بروچ، مانند ایده ایی که می گفت اوایل خانواده به عنوان عامل بروز این اختلال است، اکنون منسوخ شده اند. توضیحات روانکاوانه جای خود را به توضیحات بیولوژیکی داده است.

محققان پیشنهاد می كنند كه انگیزه های متفاوت برای امتناع از غذا در طی دوره های تاریخی ممکن است روش های معناداری از نظر فرهنگی برای درک اختلال باشد كه باعث می شود افراد، به طور ویژه زنان، تمایل به خوردن نداشته باشند.

تاریخچه پرخوری عصبی

حقایقی در رابطه با اختلال خوردن وجود دارد که بد نیست شما هم بدانید. برخلاف بی اشتهایی عصبی، که به نظر می رسد در طول تاریخ مورد توجه قرار گرفته است، به نظر می رسد که پرخوری عصبی یک اصطلاح جدیدتر است. اولین بار روانپزشک بریتانیایی، جرالد راسل نخستین بار به عنوان نوعی اختلال خوردن را در سال 1979 به عنوان پرخوری عصبی توصیف کرد.

خود راسل معتقد بود که پرخوری عصبی یک شرایط فرهنگی است. با این وجود، پاکسازی  و استفراغ در مصر باستان، یونان، روم و عربستان عملی بود که از افراد توسط آن از بیماری های مختلف جلوگیری می کردند، همچنین پزشکان نیز آن را تجویز می کردند. برخی در امپراتورهای اولیه روم مشاهده کرده بودند که رومیان بیش از حد غذا می خورند و سپس استفراغ می کنند. برخی از نویسندگان با راسل مخالف بودند و می گفتند این رفتار یک نوع اولیه از پرخوری عصبی بود، مانند آنچه در گزارش های اولیه بی اشتهایی عصبی وجود دارد، یعنی محرک مدرن باریک بودن.

جستجوهای توصیف شده از پرخوری عصبی در ادبیات پزشکی کمتر از نتایج مربوط به بی اشتهایی عصبی بوده است.

در میان اولین مواردی که شباهت کاملی با پرخوری عصبی مدرن دارد، مورد نادیا است که توسط پیر ژنت در سال 1903 شرح داده شد. وی محدودیت رژیم غذایی، ترس از چاقی و اپیزودهای پرخوری را نشان داد.

کیس اولیه دیگر، مورد بیمار D، در سال 1932 توسط موش ولف شرح داده شد. این بیمار دارای دوره های متناوب نخوردن با دوره های پرخوری و استفراغ بود.

در سال 1960 روانپزشکان آمریكا، بلیس و برنچ تاریخچه مواردی را منتشر كردند كه شامل مواردی از خونریزی و استفراغ بود. روانپزشک آلمانی، زیولکو در دهه 1970 مقالاتی را منتشر کرد که در آن بیمارانی که درگیر اجبار در مصرف مواد غذایی و استفراغ بودند و نگرانی های افزایش وزن را تجربه می کردند، توصیف کرد.

در دهه 1970 گزارشاتی مربوط به بيماران با آنچه كه به وضوح شباهت بسياری به پرخوری عصبی مدرن دارد، وجود دارد. جرالد راسل پرونده های خود را از 30 بیمار بین سال های 1972 و 1978 منتشر کرد که استفراغ خود ناشی از آن را به عنوان یک تلاش گزارش دادند.

تاریخچه اختلال خوردن

اختلال خوردن حتی بعداً نیز مشاهده شد. اختلال خوردن اولین بار در سال 1959 توسط روانپزشک آلبرت استونکارد توصیف شد که اصطلاح “سندرم خوردن در شب” را مطرح کرد.

در سال 1993، کتابچه راهنمای درمان شناختی رفتاری برای پرخوری عصبی و بی اشتهایی عصبی توسط فربن، مارکوس و ویلسون منتشر شد. در این دفترچه توضیح داده شد که درمان شناختی رفتاری می تواند بطور مؤثری بی اشتهایی عصبی و اختلال خوردن را درمان کند. بعدها این کتاب تبدیل به مطرح ترین کتابچه راهنمای درمان اختلالات خوردن شد.


مقاله مرتبط: ارتباط اختلالات خوردن و اعتیاد


تاریخچه تشخیصی اختلالات خوردن

اختلالات عمده خوردن با همان ترتیب وارد دفترچه راهنمای تشخیص و آماری شدند.

تاریخچه تشخیصی اختلالات خوردنبی اشتهایی عصبی در اواخر دهه 1800 به عنوان یک اختلال روانشناختی پس از گزارش های اولیه که در بالا بازگو شد، پذیرفته شد. در سال 1952، در نخستین نسخه از کتابچه راهنمای تشخیصی و آماری اختلال روانی (DSM-I) جایگاهی را به دست آورد.

نسخه دوم DSM در سال 1968 منتشر شد. Anorexia با علائم ویژه طبقه بندی شد. در اینجا آمده است که: “این دسته برای بیمارانی است که علائم روانپزشکی گسسته و خاصی از خود نشان می دهد. بی اشتهایی عصبی نباید به علت اختلال تغذیه باشد که در زیر ذکر شده است. علائم نباید نتیجه بیماری ارگانیک یا نقص یا اختلال روانی دیگری باشد. به عنوان مثال، بی اشتهایی عصبی به دلیل اسکیزوفرنی در اینجا گنجانده نمی شود. “

در سا 1980 در نسخه سوم DSM، اختلالات خوردن به عنوان یک گروه تشخیصی تحت عنوان اختلالات شیرخوارگی، کودکی یا نوجوانی مطرح شد. بی اشتهایی که هنوز به آن bulimia nervosa گفته نشده است، اولین بار در این نسخه ظاهر شد. اختلالات خوردن دیگر در DSM-III شامل، بی اشتهایی عصبی، پیکا، اختلال نشخوار و اختلال خوردن غیرعادی بود.

با انتشار DSM-IV در سال 1994، پرخوری عصبی به شکل فعلی خود با ویژگی نگرانی های شکل و وزن ظاهر شد. اختلال خوردن نیز برای اولین بار ذکر شد. در این مرحله، BED هنوز به عنوان یک اختلال مستقل شناخته نشده بود اما در ضمائم به عنوان تشخیص پیشنهادی برای مطالعه آینده گنجانده شده بود.

در این نسخه، بی اشتهایی عصبی و پرخوری عصبی از اختلالات شیرخوارگی، کودکی یا بزرگسالی بیرون رانده شدند و به تنهایی اختلالات خوردن را تشکیل دادند. در حالی که بقیه اختلالات (پیکا، اختلال نشخوار و اختلال تغذیه شیرخوارگی یا اوایل کودکی) در گروه تغذیه و خوردن زیر طبقه اختلالات نوزادی یا کودکی قرار گرفتند.

اختلالات خوردن سرانجام در سال 2013 در DSM-5 به عنوان یک اختلال مستقل ظاهر شد. دسته های “اختلال در خوردن غذا” و “اختلال در تغذیه و خوردن کودک یا دوران کودکی” در دسته جدید، تغذیه و اختلال در خوردن مجدد قرار گرفتند. DSM-5 همچنین برای اولین باراختلال در مصرف مواد غذایی محدود کننده اجتنابی (ARFID) را در خود جای داد. این جایگزین تغذیه اختلال نوزادی یا اوایل کودکی شد.

خلاصه

در حالی که به نظر می رسد که آنورکسیا قرنهاست وجود داشته و با توجه به متن فرهنگی، معنای آن تغییر می کند، اعتقاد بر این است که پرخوری عصبی نوعی اختلال مدرن تری است که تحت تأثیر عوامل فرهنگی اجتماعی، به ویژه ایده آل شدن شدید و افزایش در دسترس بودن غذاهای پرچرب قرار دارد.

درک ما از این اختلالات همچنان در حال گسترش و تکامل است. اکنون می دانیم که اختلالات خوردن بیماری های پیچیده ای هستند که ناشی از اثر متقابل عوامل ژنتیکی و محیطی است. ما می دانیم که این اختلال ها همه افراد، جنسیت ها، سنین، نژادها، قومیت ها، شکل و وزن بدن، گرایش های جنسی مختلف و وضعیت های اقتصادی مختلف را تحت تأثیر قرار می دهد. شما می توانید همین حالا با استفاده از تست آنلاین اختلال خوردن از وجود یا عدم وجود نشانه های آن در خود آگاه شوید.

منبع verywellmind