اخبار و جشنواره ها

10 نکته مهم درمورد درمان های روانشناختی و مغز

اگر می خواهید درمان های روانشناختی را بیشتر بشناسید این مقاله مخصوص شماست!

درمان های روانشناختی

مداخلات روانپزشکی به وسیله درمان های روانشناختی با استفاده از دارو یا تحریک مغز با ایجاد تغییرات فیزیکی در نحوه کار مغز، علائم اختلالات روانی را بهبود می بخشد. اما اعتقاد بر این است که گفتاردرمانی بر عملکرد مغز (و در نتیجه بر الگوهای تفکر، احساس و رفتار) تأثیر دارد. ماهیت و میزان تغییر ایجاد شده توسط این اشکال مختلف درمانی بسیار پیچیده است و به طور مداوم تحت بررسی متخصصان است.

در این مقاله به این مسائل به طور تخصصی خواهیم پرداخت:

  • آیا درمان های روانشناختی مغز را تغییر می دهد؟
  • تفاوت های روانپزشکی، عصب روانشناسی و عصب شناسی چیست؟
  • داروهای روانپزشکی چگونه بر مغز تأثیر می گذارند؟
  • چگونه تحریک مغز به وسیله درمان های روانشناختی در مراقبت های بهداشت روان استفاده می شود؟
  • آیا می توان از اسکن مغز برای تشخیص اختلالات روانی و درمان های روانشناختی استفاده کرد؟

آیا درمان های روانشناختی مغز را تغییر می‌دهد؟

همانطور که فرد رفتارهای جدید را یاد می گیرد و توسعه می دهد، این تغییرات در شبکه های عصبی مغز تجسم می یابد. بنابراین منطقی ست که این باور را داشته باشیم که بهبود در خلق و خو، الگوهای فکری و رفتاری که در نتیجه درمان های روانشناختی حاصل می شود با تغییرات اساسی در عملکرد مغز همزمان است.

تغییراتی که در اثر درمان های روانشناختی ایجاد می شود، مسلماً پیچیده است و به ماهیت اختلال روانشناختی و سایر تفاوتهای فردی اساسی و همچنین ویژگیهای مداخله درمانی بستگی دارد. اما تحقیقات با استفاده از تصویربرداری عصبی چند نمونه مشخص از چگونگی درمان منجر به تغییرات مغزی می شود.

درمان شناختی رفتاری (CBT)

دانشمندان کشف کرده اند که درمان شناختی رفتاری (CBT)، درمانی که به طور گسترده برای اختلالات اضطرابی و افسردگی استفاده می شود، با تغییر عملکرد آمیگدالا (که کلیدی برای پاسخ به تهدید قابل درک است) و قشر جلوی پیشانی، که مهار کننده آن است، علائم اختلالات را بهبود می بخشد. تحقیقات همچنین تغییرات عصبی را مشاهده کرده است که به نظر می رسد با کاهش علائم در اختلال استرس پس از سانحه، روان پریشی و سایر شرایط مطابقت دارد.

تفاوت های روانپزشکی، عصب روانشناسی و عصب شناسی چیست؟

مشکلات ذهنی و رفتاری که تصور می شود ریشه در عملکرد مغز دارد، توسط متخصصان بالینی از تعدادی تخصص مختلف ، تشخیص و درمان می شود. این تخصص ها در تأکید و نوع آموزش های مختلف متفاوت هستند. سه زمینه برجسته با تمرکز بر پیوندهای مغز و رفتار عبارتند از: عصب روانشناسی، روانپزشکی و عصب شناسی.

درمان های روانشناختی

عصب روانشناسی

روانشناسان اعصاب بالینی روانشناسانی هستند (دارای مدرک دکترا یا دکتری روانشناسی) که دانش ویژه ای در مورد ارتباط بین رفتار و تفکر و سیستم عصبی دارند. آنها این دانش را در ارزیابی نگرانی های مربوط به حافظه، استدلال، ادراک، توجه و سایر توانایی های شناختی به کار می گیرند. این نگرانی ها ممکن است به آسیب مغزی یا بیماری یا شرایطی مانند اوتیسم، ADHD یا اختلال یادگیری مرتبط باشد.

ارزیابی های عصب روانشناختی معمولاً شامل مصاحبه و آزمون های استاندارد توانایی ها و مهارت های شناختی است. روانشناسان مغز و اعصاب ممکن است تشخیص ها را تشخیص داده یا تأیید کنند، به برنامه ریزی کمک می کنند و به سایر ارائه دهندگان خدمات مراقبت بازخورد می دهند.

روانپزشکی و مغز و اعصاب

روانپزشکان و متخصصان مغز و اعصاب پزشک پزشکی (با مدرک MD یا DO) هستند. آنها علاوه بر ارزیابی خود و توصیه به بیماران و عزیزانشان، می توانند برای تغییر علائم به وسیله درمان های روانشناختی از طریق تغییر عملکرد مغز، داروهایی را برای کمک به درمان علائم تجویز کنند. شباهت هایی بین این دو رشته وجود دارد، اما بر اساس نوع شرایطی که تمایل دارند با آن کنار بیایند، تا حدی متفاوت هستند.

روانپزشکان به طور معمول متخصصانی شامل می شوند که شامل مشکلات تفکر، خلق و خو و الگوهای رفتاری مانند افسردگی، اضطراب، اسکیزوفرنی و اختلالات مصرف مواد است. آنها ممکن است علاوه بر تجویز دارو، روان درمانی نیز ارائه دهند.

متخصصان مغز و اعصاب اختلالات سیستم عصبی (معمولاً با آسیب یا تخریب واضح)، مانند سکته، بیماری پارکینسون، بیماری آلزایمر، مولتیپل اسکلروزیس و صرع را درمان می کنند.

داروهای روانپزشکی چگونه بر مغز تأثیر می گذارند؟

کلاس‌های مختلفی از داروها برای درمان های روانشناختی تجویز شده است و روشهای دقیق کار آنها در سطح عصب شناسی برای کاهش علائم همیشه قابل درک نیست. چیزی که داروهای روانپزشکی مختلف مشترک دارند، این است که این داروها برای تأثیر بر عملکرد یک یا چند سیستم انتقال دهنده عصبی طراحی شده اند – یا افزایش یا کاهش اثرات انتقال دهنده عصبی در مغز.

انواع داروها برای درمان های روانشناختی

از داروهای ضد افسردگی برای درمان افسردگی بالینی و همچنین اختلالات اضطرابی متعدد و بیماری های مرتبط ، مانند وسواس استفاده می شود. دسته عمده این داروها، مهارکننده های انتخابی جذب مجدد سروتونین (SSRI) است. در حالی که دلایل اثرات درمانی آنها هنوز در دست بررسی است، SSRI ها برای افزایش در دسترس بودن مولکولهای سروتونین در سیناپسهای بین سلولهای عصبی طراحی شده اند. آنها این کار را با جلوگیری از بازیابی (یا جذب مجدد) این مولکول ها انجام می دهند.

درمان های روانشناختی

سایر اشکال ضد افسردگی، جذب مجدد انتقال دهنده های عصبی دوپامین یا نوراپی نفرین (یا نوراپی نفرین و سروتونین) را هدف قرار می دهد. دانشمندان همچنان به دنبال تغییرات ناشی از این داروها هستند – به عنوان مثال در تولید فاکتور نوروتروفیک مشتق از مغز (BDNF) – که ممکن است به توضیح اثرات درمانی آنها کمک کند.
داروهای ضد انعقاد نوع دیگری از دارو (علاوه بر داروهای ضد افسردگی) است که برای درمان اختلالات اضطرابی استفاده می شود. متداول ترین آنها بنزودیازپین ها هستند که باعث افزایش فعالیت گیرنده های انتقال دهنده عصبی GABA می شوند. (مصرف این داروها همچنین باعث تحمل اثرات آنها با گذشت زمان می شود و در بعضی موارد ممکن است منجر به وابستگی شود.) سایر داروهای ضد اضطراب شامل بلاکرها هستند که از اثر نوراپی نفرین بر گیرنده های بتا آدرنرژیک جلوگیری می کنند و بوسپیرون که روی سروتونین عمل می کند. مانند نورآدرنالین و سیستم های دوپامین.

چه زمانی باید برای درمان های روانشناختی دارو مصرف کنیم؟

از داروهای روان پریشی در درجه اول برای درمان های روانشناختی استفاده می شود، از جمله در اسکیزوفرنی و اختلالات مرتبط و همچنین در اختلال دو قطبی. اعتقاد بر این است که با مسدود کردن گیرنده های انتقال دهنده عصبی دوپامین در قسمت های خاصی از مغز، علائم روان پریشی مانند توهم و توهم را کاهش می دهد.

دسته بندی داروهای ضد روان پریشی به نام “معمولی” و “غیرمعمول” بر اساس میزان انسداد گیرنده های دوپامین در مغز متفاوت است.

داروهای ضد روان پریشی معمولی بیشتر مورد هدف مسیر دوپامین مزولیمبیک قرار می گیرند و به نظر می رسد احتمال بروز عوارض جانبی خاصی مانند دیسکینزیای تاخیری (که شامل حرکات کنترل نشده عضلانی است) نسبت به داروهای روان پریشی معمولی کمتر است.

تثبیت‌ کننده های خلقی در درمان های روانشناختی

تثبیت کننده های خلقی برای درمان اختلال دو قطبی و اختلالات خلقی در برخی دیگر از اختلالات استفاده می شود. یک تثبیت کننده اصلی خلق و خو، لیتیوم است که برای درمان اختلال دو قطبی موثر است، اگرچه مکانیسم های موجود کاملاً شناخته نشده اند.

به نظر می رسد اثرات مختلفی در مغز دارد که ممکن است در توضیح اثر درمانی آن از جمله حفظ یا بزرگتر شدن حجم ساختارهای تنظیم شده در احساسات، تغییر عملکرد انتقال دهنده های عصبی مانند گلوتامات، دوپامین و GABA و افزایش مغز کمک کند.


از دست ندهید: رابطه و تفاوت روانکاوی و روانشناسی به زبان ساده


فاکتور نوروتروفیک مشتق شده (BDNF) و سایر پروتئین های محافظ.
داروهای تحریک کننده معمولاً برای درمان اختلال بیش فعالی با کمبود توجه (ADHD) تجویز می شوند و بعضی اوقات برای تقویت بیداری در سایر موارد مانند نارکولپسی نیز استفاده می شوند. چندین داروی محرک عمده، مانند آمفتامین و متیل فنیدیت، فعالیت دوپامین را در سیناپس های بین سلول های عصبی افزایش می دهند؛ از جمله در مسیر مزولیمبیک مغز، که در پردازش پاداش نقش دارد.

چگونه تحریک مغز در مراقبت های بهداشت روان استفاده می شود؟

روش های تحریک مغز شامل استفاده از برق برای افزایش یا کاهش عملکرد مناطق خاصی از مغز با هدف بهبود علائم اختلالات روانی است. برخی از روش ها شامل قرار دادن دستگاه های الکتریکی به بدن است، در حالی که برخی دیگر از تحریک خارجی استفاده می کنند.

درمان های روانشناختی

تحریک مغناطیسی transcranial تکراری (rTMS) نمونه بارز تحریک مغز است که نیازی به جراحی ندارد. rTMS توسط سازمان غذا و داروی ایالات متحده برای استفاده در بیماران مبتلا به افسردگی مقاوم در برابر درمان ضد افسردگی تأیید شده است، از پالس های مغناطیسی برای تغییر فعالیت الکتریکی در مناطق خاص مغز استفاده می کند؛ مانند افزایش فعالیت در بخشی از قشر جلوی مغز در آن با افسردگی.

درمان با rTMS شامل یک سیم پیچ مغناطیسی است که بر روی پوست سر قرار گرفته و نیاز به جلسات حداکثر یک ساعته دارد، معمولاً هر روز به مدت چند هفته (البته نسخه های اصلاح شده TMS نیز بررسی شده است). TMS همچنین به عنوان درمانی برای اضطراب، روان پریشی و سایر شرایط بررسی شده است.


پیشنهاد نویسنده: مرکز رواندرمانی – کلینیک روانشناسی ذهن آرا


الکتروشوک درمانی

الکتروشوک درمانی (ECT) روشی کمتر هدف دار برای تحریک مغز است که در موارد اختلالات روانی شدید و مقاوم به درمان از جمله افسردگی، اسکیزوفرنی و اختلال دو قطبی استفاده شده است. در ECT، بیهوشی فراهم می شود و الکترودهای موجود در سر بیمار جریان الکتریکی به مغز می فرستد که باعث تشنج مختصر می شود.

جراحی در درمان های روانشناختی

در برخی از اشکال تحریک مغز ، الکترودها با جراحی کاشته می شوند. این مورد در تحریک عمیق مغز (DBS) وجود دارد، که در آن دستگاه هایی که در قفسه سینه فرد قرار داده می شوند، تکانه هایی را به الکترودهای کاشته شده در مناطق مغزی منتقل می کنند که در شرایط تحت تأثیر قرار دارند. این روش برای استفاده در موارد افسردگی مقاوم به درمان و وسواس اجباری مورد مطالعه قرار گرفته است.

به طور مشابه، تحریک عصب واگ (VNS)، تحت برخی شرایط برای افسردگی مقاوم در برابر درمان استفاده می شود، شامل یک دستگاه کاشته شده با جراحی است که ایمپالس‌هایی را از طریق عصب واگ سمت چپ (که از مغز به شکم می رسد) می فرستد.

آیا می توان از اسکن مغز برای تشخیص اختلالات روانی استفاده کرد؟

اختلالات روانی معمولاً براساس علائم گزارش شده یا مشاهده شده (مانند الگوها و رفتارهای ناسازگارانه اندیشه) تشخیص داده می شوند، نه با اسکن مغز. تعدادی از موانع استفاده از اسکن مغز برای تشخیص شرایط سلامت روان مانند افسردگی، وسواس فکری عملی یا اختلال اضطراب عمومی وجود دارد. نکته مهم این است که هیچ نشانگر بیولوژیکی مشخصی در مغز وجود ندارد که بتواند تأیید کند شخصی دارای یک اختلال روانپزشکی خاص است.


نوشته مرتبط: رویکردهای رواندرمانی و روانشناسی را بشناسید


ممکن است به طور متوسط ​​تفاوت هایی در ساختار و عملکرد مغز بین افراد مبتلا به نوعی بیماری روانی و افراد فاقد آن وجود داشته باشد. اما در مغز افراد با همان تشخیص و همچنین شباهت بین افرادی که تشخیص های مختلف دارند، تنوع زیادی وجود دارد.

سخن پایانی

برخی از محققان در حال کار برای ایجاد ابزاری از جمله الگوریتم های یادگیری ماشین هستند که می تواند تشخیص دهد کدام افراد مبتلا به اسکن مغزی هستند. در حالی که مطالعات نشان داده است که چنین روش هایی می توانند مغز افراد مبتلا به بیماری هایی مانند اسکیزوفرنی یا اختلال دو قطبی را با دقت بیش از حد احتمال شناسایی کنند، آنها هنوز در حال آزمایش هستند و برای تشخیص در محیط های بالینی کاربرد زیادی ندارند.

منبع psychologytoday
مقالات مرتبط
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.