اخبار و جشنواره ها

واکنش های روانی خانواده ها به اوتیسم و راهکارها

زمانی که پزشک به والدین کودک اوتیسم می گوید که فرزندشان مبتلا به اوتیسم هست بسیار آشفته و نگرا می شوند. شاید قبلا در مورد این اختلال مطالعه کرده باشند یا خیر. و شاید بدانند که تا چه اندازه پیچیده است و مواجهه با آن برای خانواده دشوار است. سئالات بسیاری ذهنشان را تسخیر می کند و ازمتخصصی به متخصص دیگر مراجعه می کنند. به امید اینکه شاید کسی را پیدا کنند که بگوید علت و آینده این بیماری چیست؟ اینکه با مشکلات رفتاری کودک در منزل و خارج از منزل چه باید بکنند. به خواهر و برادران کودک چه بگویند. آیا می توانند بدون اینکه آسیبی ببیند کمکی نیز بکنند؟ آیا همسرم همکاری لازم را با من خواهد کرد؟ آیا روابطمان آسیب خواهد دید؟ چه پاسخی به بستگان و فامیل باید بدهم.
عوامل ماثر بر نگرش و رفتار والدین کودکان مبتلا به اوتیسم
جایگاه کودکان مبتلا به اوتیسم در خانواده و چگونگی رفتار والدین و دیگر اعضای خانواده، با کودک همانند بسیاری از جوامع و فرهنگ های دیگر به نوع نگرش والدین درباره این کودکان ارتباط دارد. اما آنچه بر نگرش خانواده نسبت به این کودکان تاثیر می گذارد، خود وابسته به دو عامل دیگر می باشد:
تفکر جاری در فرهنگ جامعه و نگاه سیستم ها به کودکان دچار اختلالات روانی
دانش موجود درباره این کودکان
در سال 1940 که برونو بتل هین علت بروز اختلال اوتیسم را وجود مادران یخچالی و از نظر عاطفی سرد عنوان کرد، رفتار بسیاری از والدین با کودکان درآمیخته با احساس گناه شدید شد. حتی بعد از سال 1943 که کان رپس از مطالعه علمی این گروه از کودکان، واژه اوتیسم را در رابطه با آنها به کار برد، این احساسات هنوز در والدین حضور داشت. آنگونه که کانر در گزارش های اولیه خود ذکر کرده است که معدودی از کودکان این کودکان مهربان و دلسوز بوده اند و در سایر موارد پدر و مادر و سایر اعضای خانواده سرگرم امور مربوط به خود بوده اند و علاقه خالصانه اندکی را به کودک نشان می دادند.
به دنبال رشد سریع دانش در این حوزه رفتار و نگرش والدین نیز توسعه پیدا کرد. آنها برای شناخت بیشتر این اختلال به تکاپو افتادند. این روزها بسیاری از والدین قبل از مراجعه به پزشک متخصص اطلاعات گوناگونی را در این زمینه به ویژه به کمک نشریات علمی، کتاب ها و اینترنت و سایر والدین به دست می آورند. اطلاعاتی که اگر با متخصصی در میان گذاشته نشود ممکن است آنها را به بیراهه نیز بکشانند.
به طور کلی می توان نگرش و رفتار والدین نسبت به این کودکان به صورت یک طیف نشان داد. طیفی که از نگرش حذف کودک آغاز و تا نگرش و رفتار مبتنی بر پذیرش، رشد و شکوفایی ظرفیت های او گسترده شده است.
رفتارهای مبتنی بر حذف کودک
رفتارها و نگرش های مبتنی بر تنها مراقبت های اولیه از کودک
رفتارها و نگرش های مبتنی بر احساس گناه
رفتارها و نگرش های مبتنی بر کشف علت و درمان کودک
رفتارها و نگرش های پذیرش و شکوفایی استعداد کودک
هرچه به گذشته های دورتر می نگریم وجود نگرش های مبتنی بر حذف کودک یا تنها مراقبت های اولیه بیشتر در رفتار والدین و نزدیکان مشاهده می کنیم، اما این بدان معنا نیست که امروزه والدین از این گونه نگاه و رفتار به کودک خودداری می کنند و همه توجه خود را بر پذیرش و شکوفایی استعدادها و یا رشد او متمرکز نموده اند. هستند والدینی بسیاری که کودک را هرگز نپذیرفتند و برای جبران احساس گناه خویش اقدام به رفتارهای جبرانی مانند مراقبت های افراطی از کودک می نمایند، به گونه ای که پس از گذشت ده پانزده سال از رشد کودک وی هنوز در مراقبت های اولیه از خود، وابسته به والدین می باشد.
هنوز هستند والدینی که نگاه و نگرش مبتنی بر حذف کودک از فضای خانه و سپردن او به مراکز شبانه روزی یا پرستار شبانه روزی در خانه را دارند.

واکنش های روانی متداول خانواده ها به تشخیص اوتیسم

زمانی که والدین پی به وجود اختلالی در فرزند خود می برند به یک باره تمام آرمان ها و تصورات مثبت در مورد کودک از میان می رود. آشکار شدن علائم در یک کودک و قرار گرفتن او در یک طبقه از کودکان دارای اختلال برابر است با سوگ از دست دادن شرایط نرمال یا معمولی که خانواده انتظار آن را نداشته است. به عبارتی خانواده، شرایط طبیعی و ارزشمندی که آن را حق مسلم خود می دانسته را از دست داده است. بنابراین آنها واکنش های مربوط به فقدان و از دست دادن شرایط ارزشمند را نشان خواهند داد. این واکنش ها که معمولا بسیار شایع و متداول نیز می باشند عبارتند از:

شک یا انکار: والدین فکر می کنند، چگونه ممکن است این اتفاق برای آنها افتاده باشد. آنها نمی توانند این واقعیت را باور کرده و به هر روش ممکن می خواهند این ضعف و فقدان را از میان بردارند.

خشم: بسیاری خشم و عصبانیت خود را از این اتفاق، را نسبت به دیگران، خود، خدا، تیم پزشکی و حتی کودک نشان می دهند.

احساس گناه: آنها ممکن است فکر کنند می توانسته اند کارها و اقداماتی را انجام دهند تا جلوی این اتفاق را بگیرند. بنابراین احساس تقصیر می کنند.

طرد: برخی والدین ممکن است آرزوی مرگ را برای کودک بکنند.

سردرگمی: در این حالت والدین حالت گیجی و سردرگمی دارند و سعی می کنند مجموعه ای اطلاعات راجب مشکل فرزندشان جمع کنند. بسیاری به دلیل سرگردانی ممکن است راه های اضافی و اشتباهی را دنبال کنند.

ترس: والدین از بروز شرایط بدتر به ویژه در آینده می ترسند. آنها زندگی برخی از افراد مبتلا به ناتوانی را به یاد می آورند و می ترسند شاید فرزندشان هم مشابه آنها شود. آنها به شدت نگران شرایط تحصیلی، کاری، استقلال و مراقبت از خود و فرزندشان از خود و فرزندشان هستند.

احساس رشک: آنها ممکن است نسبت به والدین کودکان عادی احساس رشک کنند.

رهایی: بسیاری از والدین گزارش کرده اند، پس از مشاوره های لازم و کسب آگاهی از مشکلات فرزندشان، از بسیاری از گمان ها و باورهای غلط  رهایی یافتند. آنها دیگر این شرایط را نتیجه قصور، کوتاهی یا تربیت غلط خود نمی دانند.

مقالات مرتبط
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.