اخبار و جشنواره ها

ارتباط شاخص توده بدن و افسردگی

برطبق انستیتوی ملی سلامت روانی آمریکا، افرادی که درچار اختلال افسردگی هستند، علایم و نشانه‌های یکسانی ندارند. بعضی از علایم معمول و متداول افسردگی شامل:

  • مشکل در تمرکز، یادآوری جزئیات و تصمیم‌گیری
  • خستگی و کاهش انرژی
  • احساس گناه، بی‌ارزشی و یا درماندگی
  • بدون امید به آینده و بدبینی
  • بی خوابی، بیدار شدن صبح زود و یا خواب زیاد
  • بی قراری و نا‌آرامی
  • ازدست دادن علاقه به فعالیت‌های لذت بخش، شامل رابطه جنسی و …
  • از دست دادن لذت به زندگی
  • پرخوری عصبی و یا کاهش اشتها
  • سردرد، گرفتگی عضلات و یا مشکلات گوارشی
  • کاهش میل جنسی
  • گریه کردن بدون هیچ دلیل خاصی

علل افسردگی

علل افسردگی را می توان در سه گروه اصلی مورد بحث قرار داد.

گروه اول

گروه اول را مجموعه ای از عوامل زیست شناختی تشکیل می دهند. بی نظمی در آمین های بیولوژیک، یکی از عوامل دخیل است. از واسطه های شیمیایی مهم در این زمینه، می توان به سروتونین، نوراپی نفرین و دوپامین اشاره کرد که کاهش آن ها در بدن، در پاتوفیزیولوژی افسردگی مؤثر شناخته شده است. محورهای عصبی غددی مانند محور غده فوق کلیه، تیروئید و نیز هورمون رشد از مسیرهای مهم درگیر هستند. بین ترشح زیاد کورتیزول (از غده فوق کلیه) و یا کاهش فعالیت غده تیروئید با بروز افسردگی روابط مستقیمی دیده شده است. همچنین در بیماران افسرده، ترشح هورمون رشد در هنگام خواب کمتر از حالت طبیعی است. اشکال در ریتم های شبانه روزی و وجود اختلال در سیستم لیمبیک، هسته های قاعده ای و هیپوتالاموس مغز از سایر موارد مطرح دربار علت افسردگی هستند. در نوار مغزی زمان خواب تعدادی از این بیماران نیز اختلالاتی مشاهده شده است.

گروه دوم

گروه دوم، عوامل توارثی و ژنتیکی می باشند که نقش آنها بسیار مهم شناخته شده است. وابستگان درجه اول بیماران مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، دو تا سه برابر جمعیت عادی، مستعد ابتلا به این مسأله هستند. میزان ابتلا دو قلوهای تک تخمکی پرورش یافته در یک محیط یا دو محیط جداگانه، یکسان برآورد شده که نقش عامل ژنتیکی را تائید می کند. در صورت ابتلای یکی از والدین، احتمال ابتلای فرزندان ۲۵% و در صورت ابتلای هر دو، ۵۰ تا ۷۵% می باشد. طریقه توارث این اختلالات هنوز به درستی شناخته نشده است.

گروه سوم

گروه سوم، عوامل روانی – اجتماعی بوده که به خصوص در پیدایش اولین حمله بیماری بسیار مهم هستند. مهم ترین عامل مرتبط با ایجاد افسردگی در آینده ، از دست دادن یکی از والدین قبل از سن ۱۱ سالگی و بیشترین عامل استرس زای محیطی مولد افسردگی، مرگ همسر شناخته شده است. اختلال افسردگی در طبقات نابسامان، افراد فاقد روابط اجتماعی مطلوب و نیز اشخاص جدا شده یا طلاق گرفته بیشتر است. مشکلات زناشویی، شغلی و سایر عوامل زمینه ساز محیطی، بستر را برای عامل نهایی موجد استرس، فراهم کرده و یا باعث تسریع در بروز این اختلالات می گردند. افرادی که فاقد روابط صمیمانه و اطمینان بخش هستند، آسیب پذیری بیشتری در برابر عوامل استرس زا دارند. همچنین مسائلی مانند از دست دادن افراد نزدیک، سرپرستی چند فرزند، شرایط اقتصادی نا مناسب و ازدواج های بدون حمایت و پشتوانه، همه از عوامل تاثیر گذار می باشند. براساس تجارب بالینی، غالب اختلالات افسردگی به دنبال رویدادهای استرس زای زندگی بروز می کنند.

تحقیقات جدید در رابطه با علل افسردگی

با توجه به تحقیقات جدید، داشتن شاخص توده بدنی بالا باعث افزایش خطر علائم افسردگی در طی ۵ سال می شود.

BMI (شاخص توده بدنی) نسبت قد و وزن است که برای ارزیابی اینکه وزن فرد در محدوده سالم است یا خیر، استفاده می شود. مطالعه جدیدی که در مجله روانشناسی بهداشت منتشر شد، دریافت که BMI بالاتر منجر به افزایش نشانه های افسردگی در میان افراد مسن شده است.

پیتر جوزف دیربورن از دانشگاه مین می گوید: “در طول چند دهه گذشته، درصد افراد مسن چاق در ایالات متحده، بطور قابل توجهی افزایش یافته است. در حالی که شاخص توده بدنی برای تعریف چاقی استفاده می شود، تنها یکی از عوامل خطرساز است، به همین دلیل تعداد قابل توجهی از عوارض متابولیکی در چاقی وجود دارد. و همین طور چگونگی تاثیر چاقی بر سلامت روان شناختی را نیز باید در نظر داشته باشیم. من متوجه شدم که در حالی که در سال های اخیر تحقیقات زیادی در مورد توده بدنی و سلامت روان انجام شده است، بسیاری از این تحقیقات بر روی افراد جوان انجام شده ومحققان به ندرت روابط زمانی بین نشانه های افسردگی و توده بدنی را در نظر گرفته اند. من فکر می کنم مهم است که توجه داشته باشیم حتی تغییرات جزئی در رفتار روزانه در طول زمان می تواند در جلوگیری از خطر علائم افسردگی موثر باشد. مطالعات متعدد نشان داده است که افزایش سطح فعالیت بدنی (مثلا پیاده روی، باغبانی، دوچرخه سواری، و غیره) مستقل از هر گونه تغییر احتمالی در وضعیت وزن، می تواند خطر علائم را کاهش دهد”

به منظور این تحقیق، دیربورن و همکارانش داده ها را از مطالعه طولی مین-سیراکوس تحلیل کردند. مطالعه طولی که اطلاعات بیش از ۲۰۰۰ شرکت کننده در طول ۳۵ سال جمع آوری کرده است، از جمله عوامل خطر بیماری قلبی و عروقی، سنجش عملکرد شناختی بالینی، و شاخص های شخصیت و سبک زندگی.

برای مطالعه جدید خود، محققان ۶۳۸ شرکت کننده را که بیش از ۵۰ سال سن داشتند بررسی کردند. آنها دریافتند که BMI (شاخص توده بدنی) بالاتر با خطر بیشتر ابتلا به علائم افسردگی در ارتباط است. علاوه بر این، تاثیر BMI بر علائم افسردگی در طول زمان به نظر می رسد برای زنان و مردان مشابه است. به عبارت دیگر، در حالی که زنان در نمونه آنها میزان بالاتری از علائم را در مقایسه با مردان داشتند، مشاهدات آنها صرف نظر از جنسیت بود. با توجه به مشاهدات آنها، افراد دارای وزن کمتر و بیشتر از حد نرمال بیشتر از کسانی که از نظر شاخصی توده بدن در حد نرمال بودند، علائم افسردگی را نشان دادند. در این تحقیق متغیرهای زیادی مانند نشانه های افسردگی پایه، سن، جنس، تحصیلات، وضعیت زناشویی، انزوای اجتماعی، فعالیت اجتماعی، بیماری مزمن و عملکرد فیزیکی تحت کنترل قرار گرفت. اما این مطالعه هنوز هم دارای محدودیت های بسیاری است.

مقالات مرتبط
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.