کمک به رشد شخصیت کودک

چطور می توان به رشد شخصیت کودک کمک کرد؟ جان، لیزا و بیلی هر سه سه سال دارند اما می توانیم از همین حالا پیش بینی کنیم که جان در حالی بزرگ می شود که در تصمیم گیری مشکل خواهد داشت، لیزا در برابر قوانین سرکشی خواهد کرد و بیلی کنجکاو و مستقل خواهد بود. از طبیعت رابطه مراقب و کودک می توانیم برخی از مهم ترین ویژگی های شخصیتی که بعداً فرد احراز خواهد کرد را پیش بینی کنیم. البته که هر کودکی بیشتر شبیه چیزی خواهد شد که ما وراثت می نامیم مثل رنگ چشم، استعداد و یا سرشت. اما ما غالباً به در مسیر کودکی به بزرگسالی به فردی تبدیل می شویم که بزرگترهای ما برای تبدیل شدن به آن شرایط را برایمان مهیا کرده اند. یافته های تحقیقات نشان می دهد که معلمان و مراقبان، مثل والدین، سبک های تعاملی مختلفی را در رابطه با کودک استفاده می کنند که برانگیزاننده صفات شخصیتی خاصی در کودکان و نوجوانان است. (هاوس، فیلیپس و ویتربروک،1992؛ وانل زندورن، ساگی و لمبرمون، 1992؛ هاوس، رودینگ، گالوتزو و مایر، 1988؛هاوس، همیلتون و ماتسون،1994) به همین دلیل است که معلمان و مراقبان نیاز دارند تا نسبت به رایج ترین سبک های تعاملی بین بزرگسال و کودک آگاهی داشته و سیاست های مناسب را در برنامه های روزانه کودکان بگنجانند.

در اینجا باید تذکری را یادآور شویم که احتیاط حکم می کند عوامل متعددی که در وراثت و محیط کودک با هم ترکیب شده و شخصیت او را شکل می دهند را در نظر بگیریم. ممکن است کودکی به صورت فطری و بر اثر تاثیر عوامل مختلف وراثتی سخت گیر، آسان گیر و یا چیزی در این بین باشد. مدل های روابط بزرگسال-کودک بسیار متنوع است چرا که ویژگی های ذاتی کودک و بزرگسال با هم متفاوت بوده و این ویژگی هاست که در تعامل با هم به عنوان دو فرد ماهیت رابطه را شکل می دهد. رابطه ای که کاملا دو طرفه است! (اسپرانگر، بویس، و جیانز، 1985)

علاوه بر طبیعت هر فرد (ویژگی های فطری ذاتی) عوامل بسیار دیگری نیز در رشد شخصیت کودک تاثیر گذار است. شرایط فیزیکی، سلامتی، جامعه، دوره زمانی که در آن زندگی می کنیم، شرایط زندگی، رویدادهای زندگی، خانواده، خواهر برادرها، و فرهنگ فقط بخشی از نیروهایی است که تصور می شود به صورت رایج بر شخصیت فرد تاثیر می گذارد. و با همه این توضیحات نهایتا ما چیزی هستیم که جامعه را شکل می دهیم و متقابلا از آن شکل می پذیریم. (بروفن برنر، 1986) اینکه ما چقدر مواظب تربیت کودکمان هستیم بخشی از موضوع است و اینکه آنها در جهانی زندگی می کنند که خواه مهربان و ملایم و گاه خشن و آسیب زاست بخش دیگری از موضوع. زمانی که نمی توانیم تاثیر محیط بیرون بر کودکمان را کنترل کنیم به جای آن می توانیم تعاملات خود با کودک را کنترل کنیم. ما می توانیم سبک تعاملی خود را زمانی که با کودکان  در ارتباط هستیم کنترل کنیم.

سبک های تعامل و رشد شخصیت کودک

سه سبک تعاملی اصلی شناخته شده است که شامل مستبدانه، آسان گیر و مقتدر می شود. (بامریند، 1967) احتمالا شما هم در روابط والد-فرزند و معلم-کودک قادر به شناسایی این روش های تعاملی هستید. تعاریف این سبک ها به صورت عمومی است اما زمان تعمیم دادن به موقعیت های مختلف باید حواسمان به تفاوت های قومی، نژادی و فرهنگی نیز باشد.

  • سبک مستبدانه

تحقیقات نشان داده که والدین و مراقبینی که مستبد هستند تمایل به پرورش کودکانی دارند که ویژگی هایی خاص دارند. این والدین دائماً در حال کنترل کردن هستند. آنها معمولاً با چنین جملاتی با کودک خود صحبت می کنند: ” من تو رو به این دنیا آوردم پس میدونم چجوری هم از این دنیا ببرمت بیرون” یا ” این کار رو بکن چون من بهت میگم” یا ” نمی خوام دیگه هیچی راجع به این موضوع بشنوم”. بزرگسالان مستبدی که بامریند آنها را توصیف کرده تمایل به ارتباط از نوع فرمان یک طرفه دارند که به کودک اجازه ی بلند کردن سر یا بلند کردن صدا یا ابراز نظر نمی دهد. این بزرگشال احتمالاً زمانی هم احساس می کند که به تنبیه نیاز است و شاید گاهی این تنبیهات بسیار خشن باشد. قوانین بسیار سخت و انتظارات مشخص است.

زمانی که یک بزرگسال مستبد بسیار مراقب کودک خود است و احتمالا بسیار او را دوست دارد عمدتاً کمی گرمی و علاقه از خود نشان خواهد داد. این بزرگسالان تمایل به پرورش کودکانی دارند که عبوس، تهاجمی و ستیزه جو با همسالان، احتمالاً با رفتارهایی که حاکی از خود تخریبی است، و نهایتاً ناتوان در تصمیم گیری هستند. هم مهارت های شناختی و هم مهارت های اجتماعی در این کودکان در میانه کودکی متوقف شده است. (بامریند، 1977) در چنین شرایطی که موقعیتی برای گفت و شنود بین بزرگسال و کودک وجود ندارد، خصومت در کودک رشد کرده و معطوف به خود کودک یا دیگران می شود. بدون موقعیتی برای تصمیم گیری و انتخاب وقتی کودک در حال بزرگ شدن است، کودکی که با روشی مستبدانه رشد کرده بعداً هم در بزرگسالی توانایی تصمیم گیری نخواهد داشت.

  • سبک آسان گیر

بزرگسالان ممکن است آسان گیر باشند به شکلی که بسیار بخشنده شده و به دل کودک راه می آیند که راه بخشندگی بیش از حد است (کودک محور) و یا آسان گیر باشند از روشی که بیشتر به سهل انگاری شبیه است (بزرگسال محور). هر دو شکل آسان گیری برای کودک بی عدالتی به ارمغان می آورد. آسان گیری احتمالاً به رفتارهای یک کودک خود محور، رییس مآب، وابسته بوده، بدون فکر عمل کرده و معمولاً سطح پایینی از خود کنترلی دارند. (بامریند،1967) کودکانی که به آنها اجازه داده می شود تا بدون فکر عمل کنند انتظارات کمی را براورده کرده و نمی توانند به بزرگسالان به شکلی صحیح وابسته باشند ( این وابستگی به منظور ایجاد محدودیت هایی برای هدایت رفتار کودک مهم است، کودکی که چنین وابستگی ای به بزرگسالان مورد اعتمادش مثل والدین یا معلم ندارد، مانند تکه چوبی است که در دریایی طوفانی نمی تواند مسیرش را پیدا کند.)

به نظر می رسد غلبه بر سبک تعامل آسان گیر-سهل انگار به خصوص برای کودک بسیار دشوار است. کودکان سه ساله ممکن است سطوح نا معمولی از پرخاشگری و رفتارهایی مثل کج خلقی را در این سبک تعاملی نشان دهند. (میلر، کووان، هیترینگتون و کلینگمپیل، 1993) اثرات این سبک تعامل در طول زمان پایدار بوده و تمایل به رفتارهای ضد اجتماعی، خشونت و خلاف را در فرد ایجاد می کند. (پاترسون، راید و دیشیون، 1992، لمبورن، ماونتس، استنبرگ و دورن بوش، 1992)

  • سبک مقتدرانه

سبک تعامل مقتدرانه با ویژگی هایی مثل گرمی رابطه، تعامل دوطرفه، انصاف، استدلال (دلیل آوردن)، اجرای قوانین مدلل، و مشارکت شناخته می شود. (بامریند، 1967) مراقبان مقتدر نسبت به چرایی، چگونگی و زمان مشارکت کودک در برنامه ریزی ها آگاه بوده و عموما حمایت و تشویق را برای کودک به ارمغان  می آورند. آنها برای قوانینی که وضع می کنند دلایل روشنی داشته، نسبت به مذاکره با کودک پذیرا هستند اما می دانند که زمانی هم باید به کودک “نه” بگویند. به کودکان انتخاب های مناسب و صحیح ارائه می شود، نظرات کودک پرسیده و به او احترام گذاشته می شود. کودک در فرایندهای مختلف مشارکت داشته و به عنوان عضو با ارزشی از خانواده یا گروه تلقی شده و در مواقع مناسب به او مسئولیت واگذار شده و به او این اجازه داده می شود تا در اوقات فراغت از فعالیت های مورد علاقه اش لذت ببرد. بسیاری از صفات مثبت شخصیتی همواره به سبک تعاملی مقتدرانه مربوط است. این صفت ها شامل استقلا، خلاقیت ، پشتکار، بلوغ در مهارت های اجتماعی، خوش بینی و امیدواری، موفقیت تحصیلی، تفکر اصیل، مهارت های رهبری، انگیزه پیشرفت، خود کنترلی، و مهارت تصمیم گیری خوب. (بامریند، 1993)

مهارت تصمیم گیری خوب خصوصا یک ویژگی بسیار مهم است که باید در این دوران پر آشوب و پرتنش به کودکان تزریق شود. بامریند (1991) دریافت که سبک تعاملی مقتدرانه به عدم مصرف مواد مخدر و مطیع بودن نوجوان به قانون ( به شکلی که فرد توانایی شخصیتی لازم برای تشخیص و انتخاب خوب از بد را در شرایطی که آزادی کامل دارد، داشته باشد) وابسته است. رابطه ی بین سبک تعاملی مقتدرانه و ویژگی های شخصیتی مثبت در طول زمان  نیز پایدار بوده و نتایج مثبت آن در گذر از کودکی به نوجوانی ادامه می یابد. (بامریند، 1991،1993) به نظر لازم می آید که در برخورد با کودکانی که سال های اولیه زندگی خود را می گذرانند فردی گرم، حمایت گر و منطقی  باشیم.

به نظر می رسد که کودکان به گرمی، حمایت، تشویق، مرزبندی، و انتظاراتی استوار و منطقی نیاز دارند. راهنمایی یک فرد بزرگسال همراه با موقعیت هایی برای تمرین انتخاب و در ترکیب با هدایت درست یک فرد بزرگسال می تواند رشد مثبت کودک را در پی داشته  باشد. (گرولنیک و رایان، 1989؛ استنبرگ، لمبورن، دارلینگ، ماونتس و دورن بوش، 1994؛ رایکس ، 1996)

*در مقاله ای تحت عنوان “راه های عملی برای کمک به رشد شخصیت در کودکان (کمک به کودکان برای رشد شخصیت(2)” بررسی خواهیم کرد که جطور این یافته های نظری را در عمل به کار بگیریم.

مقالات مرتبط

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.