اخبار و جشنواره ها

الگوهای فکری معیوب والدین

یکی از علت‌های اصلی بروز مشکلات رفتاری و ارتباطی فرزندان با والدین و حتی با سایرین، الگوی فکری نامناسب والدین حین تربیت فرزند است. افکار مشکل‌زای والدین در نحوه پاسخدهی و رفتار آنها نیز کاملاً اثرگذار است و چرخه‌ای از افکار و رفتارهای معیوب را شکل می‌دهد. در چنین شرایطی والدین با این الگوهای فکری و رفتاری معیوب، با فرزندان خود رفتار کرده و ارتباط برقرار می‌کنند که پیامد آن نیز بروز مشکلات فکری و رفتاری در فرزندان است. به همین علت است که والدین مشکل‌دار فرزندان مشکل‌دار پرورش می‌دهند. در همین راستا شناخت این الگوهای فکری مشکل‌زا در والدین اهمیت زیادی دارد.

برخی از الگوهای فکری معیوب والدین

۱- تفکر به شیوه «همه یا هیچ» یا «سیاه و سفید»

والدینی که این شیوه تفکر را در ارزیابی فرزندشان به کار می‌گیرند، معتقدند فرزندشان باید در هر زمینه‌ای موفق باشد. مثلاً نمره ریاضی، خواندن، دیکته، انشاء، علوم، تاریخ، جغرافی و… عالی بگیرد. اخلاق و رفتارش بسیار خوب باشد، مؤدب باشد. در زمینه هنری یا ورزشی و… سرآمد باشد. در غیر این صورت تصور می‌کنند که شکست خورده‌اند. فرزندشان باید تمام اوقات سخت به تحصیل مشغول باشد وگر نه عاطل و باطل است. اکثر اوقات فرزندشان باید خوب باشد وگر نه کودک بدی است. به عقیده این والدین فرزندان دیگران خوب هستند ولی فرزند آنها این طور نیست. فرزندان دیگران موفق و پیروز هستند و فرزند آنها خیر. در تفکر سیاه و سفید، خط وسط جایی ندارد. «فرزند من شکست‌خورده و ناموفق است.» «فرزند من نادان است.» «فرزند من دوست‌داشتنی نیست.» این شیوه تفکر غیرواقعی است زیرا به ندرت اتفاق می‌افتد که فرزند ما کاملاً در یک راستا قرار بگیرد. چنین شیوه تفکری به کمال‌گرایی و تمامیت‌خواهی منجر می‌شود و مانع از آن می‌شود که به انتظارات و خواسته‌های غیرقابل‌دسترسی که برای فرزند خود تعیین کرده‌ایم، دست یابیم. در نتیجه، همواره در موقعیت «عدم موفقیت در پرورش فرزند» گرفتار می‌شویم (بیان‌فر، ۱۳۹۲).

۲- تعمیم بیش از حد

یکی دیگر از الگوهای فکری معیوب تعمیم بیش از حد است. والدینی که این شیوه تفکر را دارند، فقط بر اساس یک یا چند شکست یا اشتباه، برچسب کلی به فرزند خود می‌زنند و معتقد می‌شوند که این شکست‌ها و اشتباهات همیشه تکرار خواهد شد. این والدین برچسب «بی‌ادب»، «پرخاشگر»، «لجباز»، «تنبل و درس نخوان»، «بی‌عرضه و بی‌مصرف» و… به فرزند خود می‌زنند. آنها احساس می‌کنند فرزندشان در هیچ زمینه‌ای موفق نخواهد شد.

۳- شخصی‌سازی

شخصی‌سازی نیز یکی دیگر از این الگوهای فکری مشکل‌زا است. والدی که این طرز فکر را دارد، خود را در مورد هر حادثه ناخوشایند و منفی در مورد فرزندش تنها فرد مسؤول می‌پندارد. در حالی که در حقیقت این نتیجه‌گیری بر اساس دلایل و شواهد کافی استوار نیست. این والدین خود را فردی نالایق ارزیابی می‌کنند و احساس می‌کنند والدین شایسته‌ای نیستند. آنها احساس مسؤولیتی غیرواقع‌بینانه دارند و در نتیجه، بدون هیچ دلیلی در ایشان احساس گناه به وجود می‌آید. بار هر حرکت اشتباهی از جانب فرزند خود را به دوش خود می‌گیرند و هر رفتار منفی کودک را به ناکارایی یا بی‌کفایتی خودشان ربط می‌دهند.
این والدین از نقش خود، فرزندشان، همسرشان، محیط اجتماعی، ژنتیک و… در بروز مشکلات رفتاری کودکشان چشم می‌پوشند و همه تقصیرها را متوجه خود می‌سازند و در نظر نمی‌گیرند که ممکن است در بروز آن رویداد تنها سهم اندکی داشته باشند.

۴- نتیجه‌گیری عجولانه و بی‌اساس

یکی دیگر از الگوهای فکری معیوب، نتیجه‌گیری عجولانه و بی‌اساس است. والدینی که این خطای شناختی را دارند، زمانی که شواهد برای نتیجه‌گیری ناکافی است یا حتی به هیچ وجه شواهد و مدارکی در دست ندارند، به طور منفی و باعجله نتیجه‌گیری می‌کنند. به طور نمونه، فرزندشان در یک درس نمره کمی گرفته، می‌گویند «من مطمئنم که آخر سال از این درس تجدید می‌آوری» یا به دلیل ضعف عملکرد تحصیلی به فرزند خود می‌گویند «من مطمئنم که آخر به هیچ جا نمی‌رسی و هیچ چیز نمی‌شوی» این افکار منفی موجب احساسات منفی در والدین می‌شود و احساسات منفی زمینه رفتارهای منفی والدین نسبت به فرزندان را فراهم می‌کند. بدین ترتیب مانع از حل مسائل به شیوه منطقی و درست می‌شود.

۵- فاجعه‌سازی

فاجعه‌سازی یکی دیگر از این الگوهای فکری مشکل‌زا است. والدینی که این خطای شناختی را دارند، تمامی جنبه‌های مثبت یک پدیده را به خاطر یک نکته ریز منفی در آن نادیده می‌گیرند. اشتباهات و خطاهای کودک را بیش از حد بزرگ می‌کنند و جنبه‌های خوب و مثبت آن را بی‌ارزش قلمداد می‌کنند. مسؤولیت‌ها و تقصیرهای کودک را زیر ذره‌بین برده و بزرگ جلوه می‌دهند و توانمندیرهای خود را دست کم می‌گیرند. این افکار منفی موجب می‌شود که به تدریج کودک نیز رفتارهای منفی خود را بزرگ دیده و به جنبه های مثبت وجودی خود بی‌توجه شود.

۶- بی‌توجهی به جنبه‌های مثبت

والدینی که این خطای شناختی را دارند، به جنبه‌های مثبت شخصیت، ظاهر و رفتار کودک خود بی‌توجه بوده و آنها را نادیده می‌گیرند. در عوض بر جنبه‌های کوچک منفی تأکید می‌کنند. با این افکار، جز موارد منفی هیچ چیز در کودک خود نمی‌بینند. این طرز تفکر موجب عدم‌رضایت عمیق والدین از فرزند خود می‌شود و احساسات شدید منفی نسبت به او را در والدین ایجاد می‌کند. به طور نمونه مادری که فرزند پسر ۱۲ ساله بیش فعالی دارد، ممکن است با گریه بگوید: «من آرزوی مرگ فرزندم را دارم. چون هیچ چیز مثبتی در او نمی‌بینم و از این احساسی که نسبت به فرزندم دارم، در خودم احساس گناه می‌کنم.»

۷- باید و نباید گفتن‌ها

برخی والدین معتقدند فرزندشان باید مطابق میل آنها رفتار کند و هر کاری را که به او واگذار می‌کنند، به بهترین شکل انجام دهد و هر کاری که او را از انجام دادنش منع می‌کنند، نباید انجام دهد. در این صورت قوانین سخت و دشوار و گاه غیرقابل اجرایی برای فرزند خود می‌گذارند. کودکی که نمی‌تواند یا نمی‌خواهد این باید و نبایدها را اجرا کند، موجب ناامیدی، دلسردی، خشم و ناکامی والدین خود می‌شود. به طور نمونه، کودک از درس ریاضی نمره هشت آورده، مادر می‌گوید در آزمون بعدی نباید زیر نمره ۱۵ بیاوری یا فرزندی که در درس ریاضیات ضعیف است و مادر می‌گوید تو باید در دبیرستان رشته ریاضیات را انتخاب کنی. مسلماً کودک نمی‌تواند این باید و نبایدها را اجرا کند و موجب ناامیدی و دلسردی والدین می‌شود.

۸- ذهن‌خوانی کردن

والدینی که این خطای فکری را دارند، معتقدند که ذهن دیگران را می‌خوانند. در این حالت کودک لجبازی یا بدخلقی می‌کند. والد می‌گوید او عمداً این کارها را می‌کند تا مرا برآشفته و عصبی سازد.

۹- پیشگویی منفی کردن

والدی که این خطای شناختی را دارد، در مورد آینده فرزندش پیش‌بینی و پیشگویی منفی می‌کند.

۱۰- برچسب زدن

والدینی که این خطای فکری را دارند، به دلیل چند اشتباه رفتاری در کودک به او برچسب زده و این برچسب‌ها نه تنها موجب تداوم رفتارهای منفی می‌شود. بلکه موجب پایین آمدن عزت نفس کودک می‌شود. مانند زدن برچسب‌های «پرخاشگر»، «یکدنده»، «لجوج»، «تنبل»، «کودن» و «عقب‌مانده». به طور نمونه دختر نوجوانی که از هوشی طبیعی برخوردار بود، ممکن است بگوید: «آن قدر مادرم به من گفته «عقب‌مانده ذهنی» و «کودن» که من باورم شده که یک عقب‌ذهنی و کودن هستم.»

۱۱- دیدن فرزند خود از چشم و نگاه دیگران

والدینی که این خطای شناختی را دارند، به شیوهای کاملاً تحریفی و نامناسب فرزند خود را از چشم و نگاه دیگران می‌بینند و در مورد او قضاوت می‌کنند. به طور نمونه می‌گویند معلمش می‌گوید او کندذهن است یا دیگران می‌گویند فرزندم لوس و ازخودراضی است (همان منبع).

مقالات مرتبط
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.