اخبار و جشنواره ها

اثر خشم والدین بر لجبازی کودک

خشم و عصبانیت معمولاً منجر به جنگ قدرت می­‌شود. عصبانیت و خشم والدین که هدف از آن تغییر رفتار فرزندان است، معمولاً نتیجه معکوس می‌­دهد. فرزند مقاومت می­‌کند و در برابر عصبانیت و خشم والدین سرکش می‌­شود. عصبانیت و خشم والدین می­‌تواند موجب ایجاد ترس و وحشت در فرزندان شود، روحیه تمرّد و انتقام را در آنان تقویت کند و این پیام را به آنها بدهد که تا عصبانی نشوی، کسی با تو همکاری نخواهد کرد. در نتیجه از هر گونه همکاری منصرف شوند و در بزرگسالی هم عصبانیت به خرج بدهند و عصبانی باشند.

خشونت شدید زمانی رخ می­‌دهد که والد معتقد است: «چون من این کار را دوست ندارم، تو نباید آن را انجام دهی.» «چون این کار ناشایست را انجام دادی، باید تنبیه شوی.» «تو هیچ حقی نداشتی با من بدرفتاری کنی.»

این طرز تفکر والد، به او آسیب می‌­رساند زیرا هیچ قانونی در دنیا وجود ندارد که فرزندان باید همان­ گونه که والدین می­‌خواهند، رفتار کنند. چنین والدی رفتار نادرست فرزندش را صد درصد بد، بدتر از هر چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد، می­‌پندارد. این تفکر که به دور از واقعیت است، موجب خشم والدین می‌­شود (فاطمه بیان‌فر، ۱۳۹۲).

خشم والدین به سمت فرزند موجب تحریک رفتار مقابله­‌جویانه در وی می­‌شود. او با خود فکر می­‌کند «برای اینکه قدرتمند و ارزشمند به نظر برسم، باید به تو «نه» بگویم.» «اگر جواب بزرگ‌ترها را بدهم، ثابت می­‌کنم که یک آدم بزرگ هستم.» فرزند شما با این تفکر معتقد است ارزش انسان و توانایی او با مقابله­‌جویی و نافرمانی نسبت به دیگران مشخص می­‌شود. همچنین فکر می­‌کند توانایی انسان فقط از طریق پرخاشگری کلامی نسبت به افراد بزرگ­‌تر مشخص می­‌شود. او با خود می­‌گوید «برای اینکه ثابت کنم به خودم مسلط هستم، باید نسبت به درخواست و دستور بزرگ­‌تر­ها مقاومت نشان دهم.»

نافرمانی اغلب تمایل فرزند به کنترل کردن بزرگ­‌ترها را نشان می­‌دهد. درخواست غیرمنطقی که فرزند شما در این شرایط از خود دارد، مقاومت در برابر بزرگ­‌ترها است؛ به هر قیمتی که می‌خواهد باشد. وی به طور غیرمنطقی باور دارد که کنترل فقط از طریق مقاومت حاصل می­‌شود.

عصبانیت و خشم والدین و فرزندان زمانی شدت پیدا می­‌کند که هر دو طرف احساس می‌­کنند تحمل ناکامی و مخالفت را ندارند. هر دو طرف فکر می­‌کنند «من باید هر چیزی را که می‌خواهم به سرعت و به راحتی به دست آورم». «زمانی که نمی­‌توانم چیزی را که می­‌خواهم به دست آورم، خیلی وحشتناک است.» «نمی‌توانم تحمل کنم چیزی را که می­‌خواهم، به دست نیاورم یا کاری را بکنم که دوست ندارم.» فرزند به خود می­‌گوید «بزرگ­‌ترها حق ندارند مرا وادار به کاری کنند که دوست ندارم.» این افکار به کودک یا نوجوان ضربه خواهد زد زیرا وی معتقد است نگرش‌های غیرقابل‌انعطاف و خودخواهانه می­‌تواند زندگی را برای او آسان­‌تر کند در حالی که این نگرش­‌ها موجب عصبانیت شدید و عدم‌کنترل عصبانیت خواهد شد. این کودکان و نوجوانان تصور می­‌کنند هر چیزی که می­‌خواهند باید به سرعت در اختیارشان قرار گیرد و اگر اوضاع مطابق میل آنها نباشد، فاجعه رخ می­‌دهد (همان منبع).

تخریب وسایل و پرخاشگری در اثر چنین باورهایی رخ می­‌دهد. «اگر با من بدرفتاری کنی، من تحقیر می­‌شوم. پس من هم به تو یا وسایل تو آسیب­ می­‌زنم تا تو را اذیت کنم.» در این حالت او تصور می­‌کند ارزش او بستگی به گفته­‌ها یا کارهای دیگران دارد در حالی­ که چنین نیست. او همچنین معتقد است طرف مقابل کاملاً بد و نفرت‌انگیز است و آسیب به او و تخریب وسایل او باعث حفظ ارزش خودش می­‌شود. او فکر می‌کند که بخشش دیگران امکان­پذیر نیست. وقتی عصبانیت به خشم، پرخاشگری و تخریب وسایل تبدیل می­‌شود، خطر خشونت به بالاترین حد خود می­‌رسد.

وقتی عصبانیت در شما یا فرزندتان تشدید می­‌شود، می­‌تواند موجب ایجاد احساس نفرت در هر دو طرف شود. نفرت معمولاً وقتی شکل می­‌گیرد که آزردگی شما، برطرف نشده باشد. تداوم نفرت ممکن است علاوه بر لجبازی با یکدیگر، موجب ایجاد احساس انتقام گرفتن شود. در این مواقع والد یا فرزند می­‌گوید «چطور جرأت کردی با من این طوری رفتار کنی؟ حساب تو را می‌رسم!»

خشم والدین و افتادن در تله لجبازی

اثر خشم والدین بر لجبازی کودک

زمانی که افراد خانواده نمی‌­توانند خشم و عصبانیت خود را مهار کنند، در موقعیتی قرار می­‌گیرند که ناخواسته بر میزان لجبازی و مخالفت­‌جویی در کودک و نوجوان می­‌افزایند و سبب شکل­‌گیری یک چرخه­ معیوب رفتاری می­‌شوند. در این مواقع اصطلاحاً والدین در «تله­ لجبازی» می­‌افتند و خروج از این بن­‌بست برای آنها دشوار می­‌شود. افتادن در این تله دو حالت دارد. یکی هنگامی است که والدین با خشم و عصبانیت بر خواسته­‌ها و نظرات خود اصرار و پافشاری می­‌کنند و دیگری هنگامی است که فرزند آنها با خشم بر خواست­‌های خود اصرار می­‌کند. با بروز و شکل­‌گیری این تعارضات، هر دو طرف مصمم­ هستند نظرات خود را عملی کنند و همین امر ممکن است باعث ایجاد درگیری و تعارض بین آنها شود (همان منبع).

در حالت اول، والدین از فرزند خود می­‌خواهند کاری را در همان لحظه انجام دهد که یا فرزند اصلاً آن را انجام نمی‌­دهد، یا اجرای آن را به هر دلیلی به تعویق می‌­اندازد. پدر و مادر پس از چند دقیقه، یعنی هنگامی که متوجه عدم‌اجرای درخواستشان از سوی فرزند شدند، دوباره درخواست خود را با صدایی بلندتر تکرار می­‌کنند. این کار چندین مرحله تکرار می­‌شود تا اینکه پدر و مادر عصبانی شوند و با حالتی تند و پرخاشگرانه یا با توهین کلامی، فحش و ناسزا یا تهدید از فرزند خود بخواهند درخواست آنها را انجام دهد. در این مرحله که فرزند با چنین موقعیتی مواجه می‌شود، اقدام به انجام دادن درخواست والدین می‌­کند. در نتیجه، از این روش، پدر و مادر می‌آموزند:

ـ تا زمانی که داد نزنند، تهدید نکنند و رفتاری پرخاشگرانه و عصبانی نداشته باشند، فرزندشان به حرف­‌های آنان توجهی نخواهد کرد و فقط با داد زدن و احیاناً کتک زدن است که می­‌توانند فرزندشان را مجبور به اطاعت از خود کنند. بنابراین بهتر است از این پس خواست­‌های خود را به این شکل ابراز کنند.

در این فرآیند فرزند نیز یاد می‌­گیرد تا زمانی که مادر یا پدر عصبانی نشده و داد نزده است یا تهدید نکرده و او را کتک نزده است، می­‌تواند از انجام دادن آن کار شانه خالی کند و آن را انجام ندهد. در حقیقت او تنها زمانی خود را موظف به انجام دادن دستورها و درخواست‌­های والدینش می­‌داند که احساس خطر و فکر کند که عدم‌اطاعت از آنها عواقب سنگینی برای او خواهد داشت (همان منبع).

در این تله­ نردبانی یا چرخه­ معیوب، خواسته­ های والدین در مراحل اولیه رد می­‌شود و فرزند به درخواست‌­های آنان تن نمی­‌دهد در حالی‌­که والدین می­‌خواهند دستورات­شان حتماً اجرا شود. به همین دلیل در نهایت آنها مجبور می­‌شوند صدای خود را بیشتر از حد معمول بلند کنند یا واکنشی شدید از خود بروز دهند اما برعکس تصور والدین، این چرخه­ معیوب احتمال عمل نشدن به درخواست­‌های آنها را بیشتر و بیشتر می­‌کند.

گاهی نیز این کودک یا نوجوان است که بر خواسته‌های خود پافشاری می­‌کند و تحت هیچ شرایطی حاضر به پذیرفتن نظر یا پیشنهاد والدین یا حتی دیگران نمی‌­شود. این بار نیز والدین به اصطلاح در تله می­‌افتند و باز هم خروج از این بن­‌بست برای آنها سخت خواهد شد. در این صورت، اگر والدین در برابر خواسته‌­های فرزند خود مقاومت کنند، ممکن است فرزند آنها شروع به گریه و زاری کند یا خود را به در و دیوار بکوبد و فحاشی کند یا شروع به پرخاشگری و تخریب وسایل کند. در این هنگام والدین خسته و عاجز می­‌شوند و ترجیح می­‌دهند درخواست­‌های فرزندشان را بپذیرند. فرزند هم با رسیدن به خواسته­‌اش آرام می­‌شود. در اینجا نیز بار دیگر هم فرزند و هم والدین رفتارهایی را می­‌آموزند و به نوعی سعی می­‌کنند تا حد امکان برای مقابله با یکدیگر آماده شوند (همان منبع).

در چنین شرایطی فرزند می­‌آموزد تا گریه نکند و جیغ و فریاد راه نیندازد یا به زور متوسل نشود، مادر یا پدر به خواسته­ او عمل نمی‌­کنند و از طریق لجبازی و بدرفتاری قصد رسیدن به اهداف خود را دارد. همچنین در سویی دیگر نیز والدین تا زمانی که کودک به این مرحله نرسیده، می‌توانند از قبول و پذیرش خواسته‌های او سر باز زنند و آن را عملی نکنند. در نتیجه، دوباره همان چرخه معیوب درخواست شکل می‌گیرد و بار دیگر والدین در تله می‌افتند.

مقالات مرتبط
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.