اخبار و جشنواره ها

مشکلات رفتاری در کودکان

کودکان در سنین ۵ تا ۷ سالگی سعی دارند با استفاده از توانایی هایشان دست به کارهای ابتکاری بزنند. آنها آماده‌اند تا انرژی خود را در جهت تولید بعضی چیزها به کار اندازند. کودک در این مرحله با دو وظیفه روانی ـ اجتماعی مواجه می‌شود؛ یادگیری برای ابتکار داشتن و کوشا شدن. آنها نیازهایی متفاوت از دوره‌های قبل دارند و باید شرایط برای داشتن اختیار عمل، بازی و روابط با همسالان فراهم باشد، در این سنین می‌توان تلاش و فعالیت مفید را در کودک تقویت کرد و با قدردانی از کوشش‌های آنان و پاداش دادن به طرح‌های تکمیل شده توسط کودک او را به سمت رفتار سازنده و مفید سوق داد. کودکان زمانی دچار احساس حقارت و مشکلات رفتاری می‌شوند که طرح‌هایشان مزاحمت به شمار آید و کارشان ناقص تلقی شود.

تحرک بالای کودکان در این دوره آنها را نیازمند محیطی غنی برای یادگیری مهارت‌های جدید می‌کند. در صورت بی‌جهت و هدف بودنشان وضعیت بدی را به بار می‌آورند و ممکن است انرژی بدنی خود را در فعالیت‌هایی به هدر دهند که بزرگسالان مانع از انجام آنها هستند یا مضر به حال دیگران باشند؛ مانند دویدن روی کاناپه، بالا رفتن از مبل و هل دادن همبازی‌ها. ممکن است از توانایی‌های کلامی خود برای آزار رساندن به اشخاص استفاده کنند و به خانواده و دوستان بگویند «از شما متنفرم». آنها می‌توانند از زبان برای ایجاد تنفر و توهین یا فریب دادن دیگران استفاده کنند. در سنین ۴ تا ۵ سالگی ممکن است کودکان رفتارهای نامناسب و حرکات بیجای زیادی داشته باشند؛ قهر، بهانه‌گیری، گزارش دادن امور به دیگران، لجبازی و یکدندگی، درگیر شدن با دیگران و پرتوقعی.

مشکلات رفتاری کودکان

والدینی که کودک ۴ تا ۵ ساله دارند، احتمالاً دائماً علیه کودک سخن می‌گویند، مثلاً: «از روی میز بیا پایین!» «اگه بشنوم که اون حرف رو دوباره گفتی!» «سر میز شام نه!!!». با چه شیوه‌هایی می‌توان کودکان را از این کارها بر حذر داشت که دچار احساس گناه زیادی نشوند؟! به جای توسل به تهدید و امر و نهی می‌توانید از طریق بیان روشن و مثبت با کودکتان صحبت کنید. مثلاً وقتی کودک بالای میز است، می‌توان گفت: «میز برای غذا خوردن یا کار کردن است.» یا اینکه به اقتضای موقعیت پیشنهادهایی بدهید. مثلاً «اگه کاری داری، می‌تونی پشت میز بشینی و ازش استفاده کنی.» یا اینکه «می‌تونی از پله‌ها بالا و پایین بری!» در صورت لزوم هم مجازاتی برای ادامه رفتار نامناسب او تعیین کنید؛ «اگر دوباره از میز بالا بری، معلوم است که سزاواری که چند دقیقه به اتاق بری و بیرون نیایی» (دوره محرومیت). این دوره محرومیت می‌تواند به شکل نشستن در یک صندلی دور از کانون خانواده به مدت ۵ دقیقه باشد. در عین حال که رفتارهای ناهنجار کودکان ممکن است افزایش یابد، در سنی هستند که سرزنش و احساس گناه در آنها مانع از ابتکار عمل در آنها می‌شود و این خطر همچنان وجود دارد که بیش از اندازه احساس گناه کنند. از طرفی آزادی و اختیار محض و لجام گسیخته نیز می‌تواند به پرخاشگری، دستکاری بیجا و تحمیل منتهی شود.

بلسکی (۱۹۸۴) پدر و مادری مناسب برای سنین متفاوت کودکان را در تحقیقی نشان داد. در این تحقیق در مورد پیش‌دبستانی‌ها، محبت زیاد همراه با کنترل قاطعانه بهترین مدلی است که پرورش بهینه مهارت‌های اجتماعی، کاردانی و انگیزش پیشرفت را ممکن می‌کند. باید به کودکان در سنین پنج، شش سالگی آزادی عمل در حد ممکن داده شود تا به تعامل‌های اجتماعی، حرکت فعالانه جسمی و بازی تخیلی بپردازند. ابتکار عمل در آنها زمانی ایجاد می‌شود که بزرگسالان به علایقشان احترام گذارند و به آنان اعتبار ‌دهند و به پرسش‌های مکرر آنان که شاخص‌هایی برای تحول فکری آنان به شمار می‌آید، پاسخ دهند.

زمانی که کودک احساس کند بین انتظارات والدین و آنچه خود می‌خواهد فاصله زیادی است و نمی‌تواند رضایت والدین و مربیان را جلب کند، دچار احساس ناکارآمدی و ناتوانی می‌شوند. اریکسون (۱۹۸۲) می‌گوید که حل این بحران تأثیر قاطعی در تعیین دیدگاه‌های کودکان در مورد خودشان و آنچه در سال‌های بعد انجام می‌دهند دارد. برآیند تجربیات کودکان در پایان روز یا هفته یا ماه باید به گونه‌ای باشد که آنان در زمینه تعامل‌های انسانی و عملکردهای بدنی و وظایف شناختی احساس موفقیت کنند.

از جمله مشکلات رفتاری که کودکان در این سن پیدا می‌کنند، تماشای تلویزیون یا بازی‌های کامپیوتری به صورت افراطی است. تحقیقات نشان می‌دهند کودکان کلاس اول به طور متوسط سه ساعت در روز تلویزیون تماشا می‌کنند. محتوای خشونت آمیز برخی از برنامه‌های تلویزیونی موجب ترس در کودکان می‌شود. نظریه‌پردازان یادگیری اجتماعی مکرراً نشان داده‌اند که کودکانی که در معرض الگوهای پرخاشگرانه و خشونت‌آمیز در موقعیت‌های آزمایشگاهی هستند، به طور فزاینده رفتاری پرخاشگرانه کسب می‌کنند. کودکان زیر ۸ سال در این مورد آسیب‌پذیرتر و تأثیرپذیرتر هستند.

برخلاف تصور بسیاری از بزرگسالان که گمان می‌کنند دوره اولیه کودکی زمان شادی و دوری از فشارها است اما کودکان خردسال غالباً گرفتار فشار روانی هستند. فشار روانی که در اثر تغییرات محیطی است برانگیزاننده تنش‌های شدید عاطفی و مانع بروز الگوهای عادی پاسخ در کودک می‌شود. مثلاً تغییرات حاصل از وقایعی نظیر بستری شدن، تولد خواهر یا برادر و طلاق والدین. بیشترین فشار به دلیل تغییراتی است که در الگوهای تعامل و روابط خانوادگی پدید می‌آید. این تغییرات طی زمان ادامه دارد و فرآیندهای کنار آمدن کودکان نیز با فشارها نیز باید ادامه یابد. کنار آمدن‌ها تحت تأثیر تفاوت‌های فردی و خصوصیاتی مانند سن، جنس و شیوه‌های ارزیابی موقعیت قرار دارند.

پژوهشگران دریافتند اغلب اختلالات و مشکلات رفتاری کودکان، مرتبط با سازگاری آنها با شرایط و موقعیت‌های تازه بوده و اکثراً خفیف و مربوط به ویژگی رشدی آنها است که بیشترین این اختلالات و مشکلات رفتاری در سنین ۳ و ۵ سالگی اتفاق می‌افتد. پژوهش‌ها نشان داده‌اند هر چه سطح تضاد والدین در کنترل کودکان بیشتر باشد، درجات سازگاری کودکان کمتر است.

مقالات مرتبط
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.