آزمایش های روانشناسی به پژوهشگران کمک کردهاند بفهمند انسانها چگونه در برابر قدرت، فشار اجتماعی، پاداش، رقابت، تبعیض و شرایط محیطی رفتار میکنند. بعضی از این مطالعات به دلیل نتایج چشمگیرشان بسیار مشهور شدند؛ بعضی دیگر به دلیل مشکلات اخلاقی یا روششناختی، سالها بعد به موضوع نقد و بازنگری تبدیل شدند.
در این مطلب از جعبه ابزار ذهنی، ۸ مورد از معروفترین مطالعات و آزمایشهای روانشناسی را بررسی میکنیم و برای هرکدام به چند سؤال پاسخ میدهیم: چه کسی آن را انجام داد؟ هدف چه بود؟ آزمایش چگونه انجام شد؟ چه نتیجهای به دست آمد؟ و مهمتر از همه، امروز درباره اعتبار و محدودیتهای آن چه میدانیم؟
نکته: «آزمایش روانشناسی» با «تست روانشناسی» یکسان نیست. آزمایش معمولاً برای بررسی یک فرضیه درباره رفتار یا فرایندهای روانی در شرایط مشخص انجام میشود، در حالی که تست روانشناسی ابزاری استاندارد برای اندازهگیری ویژگیهایی مانند شخصیت، اضطراب، افسردگی یا تواناییهای شناختی است.
خلاصه ۸ آزمایش معروف روانشناسی
| آزمایش یا مطالعه | پژوهشگر | سال | موضوع اصلی |
|---|---|---|---|
| مطالعه کامرون | دونالد ای. کامرون | دهه ۱۹۵۰ | تغییر الگوهای ذهنی و بازسازی روانی |
| غار سارقین | مظفر شریف و همکاران | ۱۹۵۴ | تعارض و همکاری بین گروهها |
| آزمون انطباق اَش | سولومون اَش | ۱۹۵۱ | فشار اجتماعی و همنوایی |
| مطالعه هیولا | وندل جانسون و همکاران | ۱۹۳۹ | بازخورد منفی و گفتار |
| آزمایش میلگرام | استنلی میلگرام | ۱۹۶۱–۱۹۶۳ | اطاعت از اقتدار |
| چشم آبی و چشم قهوهای | جین الیوت | ۱۹۶۸ | تبعیض و برچسبگذاری اجتماعی |
| مطالعه زندان استنفورد | زیمباردو و همکاران | ۱۹۷۱ | قدرت موقعیت و نقش اجتماعی |
| آزمایش مارشملو | والتر میشل و همکاران | دهه ۱۹۶۰–۱۹۷۰ | تأخیر در پاداش |
۱. مطالعات دونالد کامرون؛ تلاش برای تغییر الگوهای ذهنی
وقتی درباره «شستوشوی مغزی» صحبت میشود، نام دونالد ای. کامرون گاهی در منابع عمومی مطرح میشود. اما بهتر است این موضوع را با دقت بیشتری توضیح دهیم.
کامرون، روانپزشک و رئیس انجمن روانپزشکی آمریکا در مقطعی از فعالیت حرفهای خود، روی ایدههایی درباره تغییر یا بازسازی الگوهای ذهنی و رفتاری بیماران کار میکرد. یکی از روشهای مورد استفاده او چیزی بود که به عنوان psychic driving شناخته شد؛ در این روش پیامها یا جملات خاص به شکل تکراری برای بیمار پخش میشدند.
در کنار این روشها، برخی بیماران تحت مداخلات بسیار شدید دیگری نیز قرار گرفتند؛ از جمله دورههای طولانی خواب یا بیخوابی، داروهای روانگردان و درمان با شوک الکتریکی در شرایطی که با استانداردهای اخلاقی امروزی فاصله زیادی داشتند.
به همین دلیل، امروزه این مطالعات بیشتر از آنکه نمونهای از یک «روش موفق برای شستوشوی مغز» باشند، به عنوان بخشی از تاریخ بحثبرانگیز پژوهشهای روانپزشکی و پروژههای مرتبط با کنترل ذهن بررسی میشوند.
آیا کامرون واقعاً توانست ذهن انسان را «پاک» کند؟
شواهد موجود چنین نتیجه سادهای را تأیید نمیکنند. بنابراین بهتر است از عبارتهایی مانند «کامرون توانست شخصیت انسان را از نو بسازد» استفاده نکنیم.
اهمیت تاریخی این مطالعات بیشتر در این است که نشان میدهند وقتی پژوهش علمی بدون رضایت آگاهانه، نظارت اخلاقی و توجه کافی به آسیب احتمالی انجام شود، مرز میان پژوهش و آسیبرسانی میتواند بسیار خطرناک شود.
۲. مطالعه زندان استنفورد؛ آیا موقعیت میتواند رفتار انسان را تغییر دهد؟
مطالعه زندان استنفورد یکی از مشهورترین مطالعات تاریخ روانشناسی اجتماعی است.
در سال ۱۹۷۱، فیلیپ زیمباردو و همکارانش گروهی از دانشجویان مرد را برای یک مطالعه درباره زندگی در محیط زندان انتخاب کردند. شرکتکنندگان بهصورت تصادفی در نقش «زندانی» یا «نگهبان» قرار گرفتند و محیطی شبیه زندان در دانشگاه استنفورد ایجاد شد.
مطالعه قرار بود دو هفته ادامه پیدا کند، اما پس از مدت کوتاهی تنشها افزایش یافت و پژوهش زودتر متوقف شد.
روایت کلاسیک این مطالعه این بود که افراد عادی، هنگامی که در موقعیتهای قدرت و بیقدرتی قرار میگیرند، ممکن است تحت تأثیر نقش اجتماعی خود رفتارهای متفاوتی نشان دهند.
اما اینجا یک نکته بسیار مهم وجود دارد:
آیا آزمایش زندان استنفورد واقعاً ثابت کرد که موقعیت، انسان را تغییر میدهد؟
امروزه نمیتوان نتیجه مطالعه را به همان شکل سادهای که در بسیاری از کتابها یا مطالب عمومی نقل شده، پذیرفت.
پژوهشهای بعدی انتقادهایی درباره روش اجرای مطالعه، نقش پژوهشگران، نحوه انتخاب شرکتکنندگان و تفسیر رفتار نگهبانان مطرح کردهاند. برای مثال، پژوهشهای بعدی درباره احتمال وجود تفاوتهای شخصیتی در افرادی که برای چنین مطالعهای داوطلب میشدند نیز سؤالهایی درباره توضیح صرفاً «موقعیتی» ایجاد کردهاند.
بنابراین نتیجه دقیقتر این است:
مطالعه زندان استنفورد به یکی از مهمترین بحثها درباره رابطه میان موقعیت، قدرت، نقش اجتماعی و رفتار انسان تبدیل شد، اما نمیتوان آن را بهتنهایی اثباتی قطعی برای این ادعا دانست که هر انسان عادی در شرایط زندان الزاماً به رفتار خشن روی میآورد.
۳. آزمایش چشم آبی و چشم قهوهای؛ تبعیض چگونه شکل میگیرد؟
در سال ۱۹۶۸، معلمی به نام جین الیوت در کلاس درس خود تمرینی را برای نشان دادن تجربه تبعیض اجرا کرد.
او دانشآموزان را بر اساس رنگ چشم به دو گروه تقسیم کرد و برای مدت کوتاهی یکی از گروهها را برتر از گروه دیگر معرفی کرد.
گروه برخوردار امتیازهایی دریافت میکرد و گروه دیگر با محدودیتهایی مواجه میشد. هدف این بود که دانشآموزان به جای اینکه فقط درباره تبعیض بشنوند، بخشی از تجربه روانی قرار گرفتن در موقعیت «برتر» یا «فرودست» را احساس کنند.
گزارشهای مربوط به این فعالیت نشان میدهند که رفتار و عملکرد دانشآموزان در طول این تجربه تغییراتی پیدا کرد.
اما از نظر علمی باید یک تفاوت مهم را در نظر گرفت: فعالیت جین الیوت را نباید بدون توضیح، دقیقاً همسطح آزمایشهای کنترلشده دانشگاهی مانند مطالعه میلگرام یا آزمایشهای اَش قرار داد.
این فعالیت بیشتر به عنوان یک تمرین آموزشی درباره تبعیض و قدرت برچسبهای اجتماعی شناخته میشود.
با وجود این محدودیت، موضوع آن برای فهم یک سؤال مهم در روانشناسی اجتماعی ارزشمند است:
آیا برچسب اجتماعی میتواند روی رفتار ما اثر بگذارد؟
پژوهشهای گستردهتر روانشناسی اجتماعی نشان دادهاند که انتظارات، هویت گروهی، مقایسه اجتماعی و نحوه برخورد دیگران میتوانند بر رفتار و ارزیابی فرد از خودش تأثیر بگذارند.
۴. مطالعه هیولا؛ آیا بازخورد منفی میتواند بر گفتار اثر بگذارد؟
مطالعه هیولا نامی است که بعدها برای یک پژوهش بحثبرانگیز در سال ۱۹۳۹ به کار رفت.
این مطالعه در زمینه لکنت و گفتار انجام شد و وندل جانسون و همکارانش تلاش کردند تأثیر نوع بازخورد و شیوه برخورد با گفتار کودکان را بررسی کنند.
گروهی از کودکان بازخورد مثبت دریافت کردند، در حالی که در مورد گروه دیگری بر مشکلات گفتاری و اشتباهات تأکید شد.
این مطالعه بعدها بهشدت مورد انتقاد قرار گرفت؛ نه فقط به دلیل روش تحقیق، بلکه به دلیل مسائل اخلاقی مربوط به استفاده از کودکان و احتمال ایجاد اضطراب یا آسیب در آنها.
چرا این مطالعه هنوز مهم است؟
نه به این دلیل که میتوان از آن نتیجه گرفت هر نوع انتقاد از کودک باعث ایجاد لکنت میشود. اهمیت آن بیشتر در یک سؤال گستردهتر است:
بازخورد والدین، معلمان و محیط اجتماعی چگونه میتواند بر اعتمادبهنفس، اضطراب و رفتار کودک اثر بگذارد؟
امروزه نمیتوان نتایج این مطالعه قدیمی را بدون در نظر گرفتن محدودیتهای روششناختی و اخلاقی آن به کودکان امروزی تعمیم داد.
۵. آزمایش میلگرام؛ چرا انسانها از یک فرد مقتدر اطاعت میکنند؟
یکی از مشهورترین آزمایشهای روانشناسی اجتماعی، مطالعه استنلی میلگرام درباره اطاعت از اقتدار است.
میلگرام در اوایل دهه ۱۹۶۰ میخواست بررسی کند افراد تا چه اندازه ممکن است در برابر دستور یک فرد دارای اقتدار، رفتاری انجام دهند که با احساسات یا قضاوت شخصی آنها در تضاد است.
شرکتکنندگان تصور میکردند در یک مطالعه درباره یادگیری و حافظه شرکت کردهاند. آنها در نقش «معلم» قرار میگرفتند و تصور میکردند باید در صورت پاسخ اشتباه «یادگیرنده»، شوک الکتریکی بیشتری وارد کنند.
اما شوکها واقعی نبودند و فردی که نقش یادگیرنده را بازی میکرد، در واقع همدست پژوهش بود. دستگاه نیز طوری طراحی شده بود که افزایش ولتاژ را نشان دهد.
در مطالعه مشهور میلگرام، حداکثر شدت ظاهری دستگاه ۴۵۰ ولت بود و در شرایط پایه، حدود ۶۵ درصد شرکتکنندگان تا بالاترین سطح ادامه دادند. این عدد مربوط به همان شرایط آزمایشی مشخص است و نباید به این شکل تفسیر شود که «۶۵ درصد انسانها ذاتاً مطیع هستند».
آزمایش میلگرام چه چیزی را نشان داد؟
یکی از مهمترین نکات این پژوهش این بود که میزان اطاعت فقط به ویژگیهای شخصیتی فرد وابسته نبود؛ شرایط آزمایش، فاصله با فرد دریافتکننده شوک، حضور و اقتدار پژوهشگر و سایر ویژگیهای موقعیت نیز اهمیت داشتند.
یک تحلیل تلفیقی از شرایط مختلف آزمایشهای میلگرام نیز نشان داده است که میزان اطاعت در شرایط مختلف بهطور قابل توجهی تغییر میکرد و عواملی مانند اقتدار و فاصله میان افراد بر ادامه رفتار اثر داشتند.
آیا شرکتکنندگان واقعاً شوک وارد میکردند؟
خیر. شوکها واقعی نبودند، اما شرکتکنندگان تصور میکردند واقعی هستند. همین فریب، یکی از دلایلی است که مطالعه میلگرام از نظر اخلاق پژوهش بسیار مورد بحث قرار گرفته است. پژوهشهای بعدی نیز تلاش کردهاند این پارادایم را با محدودیتهای اخلاقی شدیدتر بررسی کنند.
۶. آزمایش انطباق اَش؛ وقتی نظر جمع بر قضاوت فرد اثر میگذارد
سولومون اَش در دهه ۱۹۵۰ یکی از معروفترین مطالعات درباره همنوایی اجتماعی را انجام داد.
در این آزمایش، شرکتکنندگان باید طول خطوط را با یکدیگر مقایسه میکردند؛ کاری که در شرایط عادی پاسخ آن بسیار واضح بود.
اما در گروه، افراد دیگری حضور داشتند که همدست پژوهشگر بودند و در بعضی از مراحل عمداً پاسخ اشتباه میدادند.
سؤال اصلی این بود: اگر همه افراد گروه یک پاسخ اشتباه بدهند، آیا فردی که پاسخ درست را میداند نیز تحت تأثیر قرار میگیرد؟
نتایج نشان داد فشار اجتماعی میتواند احتمال پاسخ همسو با گروه را افزایش دهد. اهمیت این مطالعه در این نیست که «انسانها همیشه نظر جمع را قبول میکنند». بلکه نشان میدهد وجود یک اکثریت میتواند حتی در موقعیتهایی که پاسخ عینی و نسبتاً روشن است، قضاوت عمومی فرد را تحت تأثیر قرار دهد.
پژوهشهای بعدی که از پارادایم اَش استفاده کردهاند نیز نشان دادهاند که همنوایی یک پدیده قابل مطالعه و وابسته به شرایط است و با تغییر زمینه میتواند کاهش یا افزایش پیدا کند.
۷. آزمایش مارشملو؛ آیا توانایی صبر کردن آینده را پیشبینی میکند؟
احتمالاً یکی از معروفترین آزمایشهای روانشناسی درباره کودکان، آزمایش مارشملو است.
در نسخه مشهور این تکلیف، کودک در برابر یک خوراکی قرار میگرفت و به او گفته میشد اگر برای مدتی صبر کند، میتواند پاداش بیشتری دریافت کند.
موضوع اصلی، تأخیر در ارضای خواسته یا delay of gratification بود. در مطالعات اولیه والتر میشل و همکارانش، تفاوتهایی میان کودکان از نظر توانایی به تعویق انداختن پاداش مشاهده شد و مطالعات پیگیری رابطههایی میان این توانایی و برخی پیامدهای بعدی گزارش کردند.
اما اینجا یکی از مهمترین اصلاحات علمی مقاله ما قرار دارد.
آیا آزمایش مارشملو ثابت کرد کودکان صبور در آینده موفقتر میشوند؟
نه به این سادگی.
یک بازنگری و تکرار مفهومی در سال ۲۰۱۸ نشان داد رابطه میان زمان انتظار در کودکی و موفقیت تحصیلی آینده از آنچه در مطالعات اولیه گزارش شده بود ضعیفتر است. وقتی عواملی مانند محیط خانه، توانایی شناختی اولیه و پیشینه خانوادگی در تحلیل وارد شدند، اندازه این رابطه به میزان قابل توجهی کاهش یافت.
مطالعه دیگری نیز با استفاده از همان مجموعه داده، نشان داد که تفسیر رابطه میان تأخیر در پاداش و پیامدهای بعدی میتواند با عواملی مانند حمایت اجتماعی و محیط اولیه زندگی مرتبط باشد.
بنابراین برداشت علمی دقیقتر این است:
توانایی به تعویق انداختن پاداش یک ویژگی جالب روانشناختی است، اما آزمایش مارشملو بهتنهایی نمیتواند موفقیت آینده یک کودک را پیشبینی کند.
این اصلاح، یکی از مهمترین تفاوتهای میان روایت عامهپسند آزمایش مارشملو و شواهد علمی جدیدتر است.
۸. آزمایش غار سارقین؛ چگونه رقابت بین گروهها ایجاد میشود؟
در سال ۱۹۵۴، مظفر شریف و همکارانش مطالعهای را در یک اردوگاه تابستانی انجام دادند که بعدها به نام Robbers Cave Experiment یا آزمایش غار سارقین شناخته شد.
پژوهشگران دو گروه از پسران را در یک محیط اردوگاهی قرار دادند. در مرحله اول، اعضای هر گروه بدون تعامل جدی با گروه دیگر، روابط و هویت گروهی خود را شکل دادند.
پس از آن، دو گروه وارد موقعیتهای رقابتی شدند. با افزایش رقابت، نشانههایی از تعصب، خصومت و فاصله گرفتن میان گروهها مشاهده شد.
اما مرحله مهم بعدی این بود که پژوهشگران موقعیتهایی ایجاد کردند که حل آنها نیازمند همکاری دو گروه بود.
ایده اصلی این مطالعه بعدها در نظریه تعارض واقعی گروهها مورد استفاده قرار گرفت؛ یعنی این دیدگاه که رقابت بر سر اهداف یا منابع محدود میتواند تعارض میان گروهها را افزایش دهد.
در مقابل، داشتن اهداف مشترک و وابستگی متقابل میتواند زمینه همکاری را ایجاد کند. به همین دلیل، آزمایش غار سارقین فقط درباره «دشمنی» نیست؛ بخش مهم آن درباره این سؤال است:
چگونه میتوان شرایطی ایجاد کرد که گروههای رقیب مجبور شوند برای رسیدن به یک هدف مشترک همکاری کنند؟
این ایده بعدها در پژوهشهای مختلف درباره تعارض بینگروهی، همکاری و روابط گروهی مورد توجه قرار گرفت.
این آزمایشهای روانشناسی چه چیزی درباره رفتار انسان نشان میدهند؟
اگر این ۸ مطالعه را کنار هم قرار دهیم، چند موضوع مشترک دیده میشود.
۱. رفتار انسان فقط به شخصیت او وابسته نیست
شرایط محیطی، قواعد موقعیت و نحوه برخورد دیگران میتوانند رفتار را تغییر دهند. البته این به معنای بیاهمیت بودن شخصیت نیست؛ مطالعات جدیدتر نشان دادهاند که تعامل میان ویژگیهای فرد و موقعیت اهمیت دارد.
۲. فشار اجتماعی میتواند قضاوت را تغییر دهد
آزمایش اَش نمونه کلاسیکی از تأثیر نظر اکثریت بر قضاوت فرد است.
۳. اقتدار میتواند رفتار را تحت تأثیر قرار دهد
مطالعات میلگرام نشان دادند که رفتار اطاعت در شرایط مختلف یکسان نیست و ویژگیهای موقعیت میتوانند تفاوت بزرگی ایجاد کنند.
۴. رقابت میتواند رابطه گروهها را تغییر دهد
مطالعه غار سارقین نمونهای کلاسیک از بررسی رابطه میان رقابت، تعارض و اهداف مشترک است.
۵. نتایج مشهور همیشه پایان داستان علمی نیستند
یکی از مهمترین درسهای روانشناسی مدرن همین است.
آزمایشهای مشهور ممکن است سالها بعد دوباره بررسی شوند، روش آنها نقد شود یا پژوهشهای جدید نشان دهند که نتیجه اولیه بیش از حد سادهسازی شده است. آزمایش مارشملو و مطالعه زندان استنفورد دو نمونه بسیار خوب از این فرایند هستند.
آیا این آزمایشهای روانشناسی امروز قابل تکرار هستند؟
نه لزوماً.
بعضی از پژوهشهای تاریخی با استانداردهای اخلاقی امروز قابل اجرا نیستند یا باید به شکل بسیار متفاوتی طراحی شوند.
برای مثال، ایجاد فشار روانی شدید یا فریب گسترده شرکتکنندگان بدون محافظتهای مناسب، امروزه با محدودیتهای اخلاقی جدی مواجه است.
به همین دلیل، پژوهشگران مدرن گاهی به جای تکرار کامل آزمایشهای قدیمی، از نسخههای اصلاحشده، نمونههای کمخطرتر یا طراحیهای جایگزین استفاده میکنند.
هدف این است که یک سؤال علمی را بررسی کنیم، بدون اینکه سلامت و حقوق شرکتکنندگان به خطر بیفتد.
غیراخلاقیترین آزمایشهای روانشناسی کداماند؟
اصطلاح «غیراخلاقیترین» یک رتبهبندی علمی رسمی نیست، اما چند مطالعه تاریخی به دلیل مسائل اخلاقی شدید بارها مورد بحث قرار گرفتهاند. از جمله:
- مطالعات مربوط به مداخلات دونالد کامرون
- مطالعه هیولا
- آزمایش میلگرام
- مطالعه زندان استنفورد
- برخی مطالعات تاریخی درباره ایجاد یا تشدید ترس و اضطراب در کودکان
این موارد نشان میدهند که نتیجه علمی بهتنهایی نمیتواند توجیهکننده هر روش پژوهشی باشد.
در پژوهش مدرن، رضایت آگاهانه، کاهش خطر، محرمانگی، حق خروج از مطالعه و نظارت اخلاقی اهمیت اساسی دارند.
معروفترین آزمایشهای روانشناسی اجتماعی
اگر به آزمایشهای روانشناسی اجتماعی علاقه دارید، این مطالعات نیز ارزش بررسی دارند:
- آزمایش میلگرام؛ اطاعت از اقتدار
- آزمایش اَش؛ همنوایی اجتماعی
- آزمایش غار سارقین؛ تعارض بین گروهها
- مطالعه زندان استنفورد؛ قدرت و نقش اجتماعی
- آزمایش چشم آبی و چشم قهوهای؛ تبعیض و برچسبگذاری
- مطالعات اثر تماشاگر؛ کمک کردن در حضور دیگران
- آزمایش گوریل نامرئی؛ توجه انتخابی
- مطالعات الیزابت لافتوس؛ حافظه و اطلاعات گمراهکننده
آیا آزمایش روانشناسی با تست روانشناسی فرق دارد؟
بله. آزمایش روانشناسی معمولاً برای بررسی رابطه میان متغیرها یا آزمون یک فرضیه طراحی میشود.
برای مثال، پژوهشگر ممکن است بررسی کند آیا فشار گروه بر قضاوت فرد اثر میگذارد یا خیر. اما تست روانشناسی معمولاً یک ابزار استانداردشده برای سنجش یک ویژگی یا سازه روانشناختی است.
برای مثال:
بنابراین اگر به دنبال انجام تست روانشناسی هستید، باید به جای مطالعه آزمایشهای تاریخی، سراغ ابزارهای استاندارد و معتبر سنجش روانشناختی بروید.
جمعبندی
آزمایشهای معروف روانشناسی فقط داستانهایی عجیب درباره رفتار انسان نیستند. آنها بخشی از تاریخ تلاش علمی برای پاسخ دادن به پرسشهایی درباره اطاعت، همنوایی، تبعیض، خودکنترلی، رقابت گروهی و تأثیر موقعیت اجتماعی هستند.
در عین حال، نباید نتیجه آزمایشهای قدیمی را بدون بررسی محدودیتهایشان به عنوان حقیقت قطعی درباره همه انسانها پذیرفت.
میلگرام نشان داد میزان اطاعت در شرایط مختلف میتواند بسیار متفاوت باشد؛ آزمایش اَش نقش فشار اجتماعی را بررسی کرد؛ غار سارقین رابطه میان رقابت و تعارض گروهی را مورد توجه قرار داد؛ و آزمایش مارشملو بعدها با پژوهشهای جدیدتر دوباره بررسی شد.
شاید مهمترین درس این مطالعات همین باشد: در روانشناسی، یک آزمایش مشهور پایان یک سؤال نیست؛ گاهی آغاز پرسشهای دقیقتر است.