تقریباً همه انسانها گاهی در ذهن خود داستان میسازند، آینده را تصور میکنند، با خودشان گفتوگو میکنند یا برای مدتی از دنیای واقعی فاصله میگیرند و در خیال فرو میروند. خیالپردازی بهخودیخود مسئلهای غیرطبیعی نیست؛ اما اگر خیالها بسیار طولانی، شدید و تکرارشونده شوند و کنترل آنها دشوار باشد یا روی کار، تحصیل، خواب، روابط و زندگی روزمره اثر بگذارند، ممکن است با چیزی روبهرو باشیم که در پژوهشها از آن با عنوان خیالپردازی ناسازگار (Maladaptive Daydreaming) یاد میشود.
در این مقاله بررسی میکنیم خیالپردازی ناسازگار چیست، چه علائمی دارد، چه تفاوتی با خیالپردازی معمولی دارد، آیا تستی برای آن وجود دارد، چرا ایجاد میشود و برای کنترل یا درمان آن چه کارهایی میتوان انجام داد.
نکته مهم: خیالپردازی ناسازگار هنوز بهعنوان یک اختلال مستقل در نظامهای تشخیصی رسمی شناخته نشده است. بنابراین مطالب این صفحه نباید بهعنوان تشخیص قطعی در نظر گرفته شود.
خیالپردازی ناسازگار چیست؟

خیالپردازی ناسازگار اصطلاحی پژوهشی برای نوعی خیالپردازی بسیار شدید و غرقکننده است که ممکن است بخش قابلتوجهی از زمان فرد را به خود اختصاص دهد و در بعضی افراد با ناراحتی روانی یا اختلال در عملکرد روزمره همراه شود.
در این حالت، خیالها معمولاً فقط چند فکر پراکنده نیستند. ممکن است فرد در ذهن خود داستانها، شخصیتها، روابط و موقعیتهای نسبتاً پیچیدهای بسازد و بارها به همان سناریوها برگردد. گاهی موسیقی، فیلم، کتاب، تنهایی، بیحوصلگی یا موقعیتهای هیجانی میتوانند شروع یا ادامه این خیالپردازیها را آسانتر کنند.
ویژگی مهم این موضوع فقط «زیاد خیالپردازی کردن» نیست. زمانی که خیالپردازی زمان زیادی میگیرد، کنترل آن دشوار میشود یا فرد به دلیل آن از فعالیتهای واقعی زندگی فاصله میگیرد، اهمیت بالینی بیشتری پیدا میکند.
پژوهشهای انجامشده درباره خیالپردازی ناسازگار نیز بر ویژگیهایی مانند غرقشدن شدید در خیال، داستانهای مفصل، تکرار خیالپردازی، دشواری کنترل و ایجاد ناراحتی یا اختلال در عملکرد تأکید دارند.
آیا خیالپردازی ناسازگار یک اختلال روانی است؟
در حال حاضر نمیتوان خیالپردازی ناسازگار را مانند افسردگی، اختلال وسواس یا ADHD یک تشخیص رسمی و مستقل در نظر گرفت.
این مفهوم از سالها قبل وارد مطالعات روانشناختی شده و پژوهشگران برای شناسایی و اندازهگیری آن ابزارهایی مانند Maladaptive Daydreaming Scale یا MDS را بررسی کردهاند. همچنین معیارهای پیشنهادی و مصاحبههای ساختاریافتهای برای شناسایی آن در پژوهشها مطرح شده است.
در سالهای اخیر حتی مقالههایی منتشر شدهاند که پیشنهاد کردهاند خیالپردازی ناسازگار در آینده جایگاه مشخصتری در طبقهبندی اختلالات روانپزشکی پیدا کند؛ اما چنین پیشنهادهایی به معنی پذیرفتهشدن یک تشخیص رسمی نیستند.
بنابراین بهتر است از عبارتهایی مانند «پدیده»، «الگوی خیالپردازی» یا «خیالپردازی ناسازگار» استفاده کنیم و از تشخیصگذاری صرفاً بر اساس چند علامت یا نتیجه یک پرسشنامه خودداری کنیم.
تست خیالپردازی ناسازگار چیست؟ MDS-16
یکی از ابزارهایی که در پژوهشهای مربوط به خیالپردازی ناسازگار بسیار مورد استفاده قرار گرفته، MDS-16 یا مقیاس 16 سؤالی خیالپردازی ناسازگار است.
این ابزار برای بررسی ویژگیها و شدت خیالپردازیهای ناسازگار طراحی شده و میتواند درباره مواردی مانند میزان غرقشدن در خیال، دشواری کنترل، ناراحتی و تأثیر خیالپردازی بر زندگی اطلاعاتی ارائه کند.
با این حال، یک نکته بسیار مهم وجود دارد: MDS-16 بهتنهایی تشخیص قطعی یک اختلال روانی نمیدهد.
اگر نتیجه یک پرسشنامه نشان دهد که ویژگیهای خیالپردازی ناسازگار در شما زیاد است، بهتر است آن را بهعنوان یک نشانه برای بررسی دقیقتر در نظر بگیرید، نه یک برچسب تشخیصی قطعی.
چه زمانی انجام تست خیالپردازی ناسازگار اهمیت بیشتری پیدا میکند؟
اگر احساس میکنید:
- ساعتهای زیادی را در خیال میگذرانید؛
- کنترل شروع یا پایان خیالپردازی برایتان دشوار است؛
- برای خیالپردازی از کار یا درس فاصله میگیرید؛
- خیالپردازی خواب شما را به تأخیر میاندازد؛
- هنگام خیالپردازی بهشدت در داستان ذهنی خود غرق میشوید؛
- تلاش کردهاید کمتر خیالپردازی کنید اما موفق نشدهاید؛
- یا این موضوع باعث ناراحتی، انزوا یا اختلال در زندگی شما شده است،
بررسی بیشتر میتواند مفید باشد.
علائم خیالپردازی ناسازگار چیست؟
خیالپردازی ناسازگار میتواند در افراد مختلف شکل متفاوتی داشته باشد. مهمترین ویژگیهایی که در مطالعات گزارش شدهاند عبارتاند از:
۱. غرقشدن شدید در خیال
فرد ممکن است آنقدر در سناریوی ذهنی خود غرق شود که برای مدتی توجه بسیار کمی به محیط اطراف داشته باشد.
۲. داستانهای طولانی و پیچیده
خیالپردازیها ممکن است شامل شخصیتهای متعدد، روابط، گفتوگوها و اتفاقات پشتسرهم باشند و حتی مانند یک داستان ادامهدار در ذهن فرد پیش بروند.
۳. تکرار مداوم سناریوها
ممکن است فرد بارها به شخصیتها یا موقعیتهای مشابه برگردد و بخشهایی از داستان ذهنی خود را تکرار کند.
۴. صرف زمان زیاد
یکی از مهمترین نشانهها این است که خیالپردازی بخش قابلتوجهی از زمان روزانه را به خود اختصاص دهد و فرد احساس کند زمان زیادی را از دست داده است.
۵. دشواری در متوقف کردن خیالپردازی
فرد ممکن است بداند که باید به کار دیگری بپردازد، اما بازگشت به دنیای خیال برایش بسیار آسانتر و جذابتر باشد.
۶. اختلال در تمرکز
وقتی بخش زیادی از توجه فرد درگیر سناریوهای ذهنی است، ممکن است انجام تکالیف، مطالعه، کار یا فعالیتهای روزمره دشوارتر شود.
۷. ترجیح خیالپردازی به فعالیتهای واقعی
در بعضی افراد، خیالپردازی به فعالیتی تبدیل میشود که از معاشرت، کار، تحصیل یا سرگرمیهای واقعی جذابتر به نظر میرسد.
۸. احساس گناه یا شرم
فرد ممکن است بعد از ساعتها خیالپردازی از خودش ناراحت شود و احساس کند زمان خود را از دست داده است.
۹. تلاش ناموفق برای کاهش خیالپردازی
یکی دیگر از ویژگیهای مهم، تلاش برای کمکردن یا متوقفکردن خیالپردازی و دشواری در انجام این کار است.
۱۰. حرکات یا رفتارهای همراه با خیالپردازی
در برخی افراد، هنگام خیالپردازی حرکاتی مانند راه رفتن، تکان دادن بدن یا برخی حرکات تکراری دیده میشود. این ویژگی در همه افراد وجود ندارد.
این مجموعه علائم به این معنی نیست که وجود هرکدام از آنها بهتنهایی نشاندهنده خیالپردازی ناسازگار است. شدت، تکرار، کنترلپذیری و تأثیر آن بر زندگی اهمیت زیادی دارند.
آیا حرف زدن با خود و خیالپردازی طبیعی است؟
بله. حرف زدن با خود، تصور گفتوگو، ساختن سناریو در ذهن یا خیالپردازی بهتنهایی نشانه بیماری روانی نیست.
بسیاری از افراد در ذهن خود با دیگران گفتوگو میکنند، یک مکالمه آینده را تمرین میکنند، اتفاقات گذشته را مرور میکنند یا موقعیتهای مختلف را تصور میکنند.
حتی ممکن است فرد هنگام انجام کارهای روزمره با صدای بلند با خودش صحبت کند. این رفتار بهتنهایی نمیتواند به معنای وجود یک اختلال روانی باشد. تفاوت زمانی مهمتر میشود که خیالپردازی:
- بسیار طولانی شود؛
- کنترل آن دشوار باشد؛
- بهطور مکرر فعالیتهای واقعی را کنار بزند؛
- باعث ناراحتی قابلتوجه شود؛
- یا عملکرد تحصیلی، شغلی، اجتماعی و خانوادگی را تحت تأثیر قرار دهد.
بنابراین حرف زدن با خود + خیالپردازی = خیالپردازی ناسازگار نیست.
تفاوت خیالپردازی طبیعی و ناسازگار چیست؟
خیالپردازی معمولی بخشی از فعالیت ذهن انسان است و میتواند به خلاقیت، برنامهریزی، حل مسئله یا سرگرمی کمک کند.
در مقابل، در خیالپردازی ناسازگار مسئله بیشتر به شدت و پیامدهای آن مربوط میشود.
| خیالپردازی معمولی | خیالپردازی ناسازگار |
|---|---|
| معمولاً قابل کنترلتر است | کنترل آن ممکن است دشوار باشد |
| معمولاً مدت محدودی دارد | ممکن است زمان زیادی طول بکشد |
| معمولاً مزاحم زندگی روزمره نیست | ممکن است با زندگی روزمره تداخل ایجاد کند |
| فرد میتواند بهراحتی به فعالیت خود برگردد | بازگشت به فعالیت واقعی ممکن است دشوار باشد |
| معمولاً ناراحتی قابلتوجه ایجاد نمیکند | ممکن است با ناراحتی، گناه یا شرم همراه باشد |
| میتواند بخشی طبیعی از خلاقیت باشد | ممکن است به راهی برای فاصله گرفتن از زندگی واقعی تبدیل شود |
پس مسئله صرفاً این نیست که «چقدر خیالپردازی میکنید»؛ بلکه باید دید این خیالپردازی چه اندازه قابل کنترل است و چه اثری بر زندگی شما دارد.
علت خیالپردازی ناسازگار چیست؟
علت دقیق خیالپردازی ناسازگار هنوز مشخص نشده است و نمیتوان یک دلیل واحد را برای همه افراد در نظر گرفت. پژوهشها ارتباط آن را با عوامل مختلفی بررسی کردهاند؛ از جمله:
- اضطراب (تست اضطراب)
- افسردگی (تست افسردگی)
- تنهایی
- مشکلات تنظیم هیجان
- دشواریهای توجه
- تجربههای ناخوشایند یا فشار روانی
- برخی ویژگیهای وسواسی
- مشکلات مربوط به روابط و دلبستگی
با این حال، باید بین عامل مرتبط و علت قطعی تفاوت گذاشت.
برای مثال، وجود اضطراب در فردی که خیالپردازی ناسازگار دارد به این معنی نیست که اضطراب حتماً علت خیالپردازی او بوده است.
برخی افراد ممکن است از خیالپردازی بهعنوان راهی برای فاصله گرفتن موقت از احساسات ناخوشایند یا شرایط دشوار استفاده کنند. در چنین شرایطی، خیالپردازی ممکن است در کوتاهمدت احساس آرامش ایجاد کند، اما اگر به الگوی اصلی مواجهه با مشکلات تبدیل شود، میتواند با عملکرد روزمره تداخل پیدا کند.
چه چیزهایی خیالپردازی ناسازگار را تحریک میکنند؟
افراد مختلف محرکهای متفاوتی دارند. بعضی از موقعیتهایی که ممکن است خیالپردازی را بیشتر کنند عبارتاند از:
تنهایی
وقتی فرد زمان زیادی را تنها میگذراند، ممکن است ورود به دنیای ذهنی برای او آسانتر شود.
بیحوصلگی
نبود فعالیت یا محرک بیرونی میتواند زمینه را برای خیالپردازی طولانی فراهم کند.
موسیقی
برخی افراد هنگام گوش دادن به موسیقی وارد سناریوهای ذهنی خاصی میشوند.
فیلم، سریال و کتاب
داستانها و شخصیتهای خیالی میتوانند محتوای جدیدی برای خیالپردازی ایجاد کنند.
قبل از خواب
زمانی که محرکهای محیطی کمتر میشوند، ممکن است ذهن فرصت بیشتری برای ادامه دادن سناریوهای خیالی پیدا کند.
فشار روانی
در بعضی افراد، خیالپردازی میتواند راهی برای فاصله گرفتن موقت از یک موقعیت استرسزا باشد.
شناخت این محرکها یکی از قدمهای مهم برای کنترل الگوهای خیالپردازی است.
خیالپردازی ناسازگار در کودکان و نوجوانان
کودکان و نوجوانان معمولاً تخیل فعالی دارند و خیالپردازی، بازی تخیلی و حتی داشتن دوست خیالی میتواند بخشی از رشد طبیعی آنها باشد.
بنابراین صرفاً دیدن یک دوست خیالی یا داستانسازی در کودک به معنی وجود خیالپردازی ناسازگار نیست.
موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که خیالپردازی بهشکل قابلتوجهی با زندگی روزمره کودک تداخل پیدا کند؛ برای مثال کودک بهطور مکرر از فعالیتهای واقعی فاصله بگیرد، در مدرسه یا انجام تکالیف دچار مشکل شود، خوابش تحت تأثیر قرار بگیرد یا نتواند بهراحتی از دنیای خیال به فعالیت واقعی برگردد.
در کودکان و نوجوانان بهتر است پیش از هر نتیجهگیری، شرایط رشدی، محیط خانواده، خواب، اضطراب، مشکلات توجه و سایر عوامل مرتبط نیز بررسی شوند.
خیالپردازی ناسازگار در بزرگسالان

در بزرگسالان، خیالپردازی شدید ممکن است روی جنبههای مختلف زندگی اثر بگذارد. برای مثال فرد ممکن است:
- هنگام کار مرتب وارد سناریوهای ذهنی شود؛
- مطالعه را نیمهکاره رها کند؛
- کارهای مهم را به تعویق بیندازد؛
- زمان زیادی را به تنهایی و خیالپردازی اختصاص دهد؛
- از موقعیتهای اجتماعی واقعی فاصله بگیرد؛
- هنگام خواب وارد داستانهای طولانی شود؛
- یا بعد از ساعتها خیالپردازی احساس کند بخش زیادی از روز را از دست داده است.
در این شرایط، مهم است که فقط خود خیالپردازی بررسی نشود. گاهی پشت این رفتار مشکلات دیگری مانند اضطراب، افسردگی، تنهایی، مشکلات توجه یا دشواری در تنظیم هیجان وجود دارد که نیاز به توجه دارند.
خیالپردازی ناسازگار با چه مشکلاتی ارتباط دارد؟
پژوهشهای مختلف ارتباط میان خیالپردازی ناسازگار و برخی مشکلات روانشناختی را بررسی کردهاند. یک متاآنالیز منتشرشده در سال 2025 که 40 مطالعه و نزدیک به 25 هزار نفر را دربرگرفت، ارتباطهایی میان خیالپردازی ناسازگار و افسردگی، اضطراب، تجزیه، OCD، ADHD و برخی مشکلات دیگر گزارش کرد. در همان مطالعه، ارتباطهایی با تنهایی، مشکلات تنظیم هیجان، شرم و کاهش عزتنفس نیز گزارش شد.
البته این یافتهها رابطه آماری را نشان میدهند و بهتنهایی ثابت نمیکنند که یکی از این مشکلات مستقیماً باعث دیگری میشود.
ارتباط با ADHD
برخی افراد دارای ADHD ممکن است خیالپردازی شدید را تجربه کنند، اما خیالپردازی ناسازگار را نباید صرفاً نوعی بیتوجهی در ADHD دانست.
پژوهشهای جدیدتر نیز نشان دادهاند که خیالپردازی غرقکننده میتواند ویژگیهایی داشته باشد که از مشکل توجه معمول در ADHD متمایز است.
ارتباط با اضطراب و افسردگی
در برخی افراد، خیالپردازی ممکن است بهعنوان راهی برای فاصله گرفتن از احساسات ناخوشایند یا موقعیتهای دشوار مورد استفاده قرار گیرد. به همین دلیل، بررسی اضطراب و افسردگی در ارزیابی فرد اهمیت دارد.
ارتباط با وسواس
برخی مطالعات ارتباط میان خیالپردازی ناسازگار و علائم وسواسی را گزارش کردهاند؛ با این حال، این دو مفهوم یکسان نیستند و وجود خیالپردازی شدید به معنی ابتلا به OCD نیست.
ارتباط با تجربههای ناخوشایند
سابقه تجربههای دشوار یا آسیبزا در برخی افراد گزارش شده است، اما چنین تجربهای در همه افراد دارای خیالپردازی ناسازگار وجود ندارد و نباید آن را علت قطعی این پدیده دانست.
چگونه از خیالپردازی ناسازگار خلاص شویم؟

اگر خیالپردازی برای شما به عادتی وقتگیر تبدیل شده، هدف لزوماً این نیست که تمام خیالپردازی را برای همیشه حذف کنید. هدف مهمتر این است که کنترل بیشتری بر زمان، شدت و زمان شروع آن پیدا کنید.
چند راهکار میتواند کمککننده باشد:
۱. محرکهای خود را پیدا کنید
چند روز یادداشت کنید که چه زمانی بیشتر خیالپردازی میکنید. مثلاً:
- هنگام تنهایی؟
- هنگام گوش دادن به موسیقی؟
- قبل از خواب؟
- بعد از یک اتفاق ناراحتکننده؟
- هنگام بیحوصلگی؟
- هنگام استرس؟
شناخت الگوها، نقطه شروع خوبی برای تغییر است.
۲. زمانهای بدون ساختار را کمتر کنید
اگر بخش بزرگی از روز بدون برنامه باشد، احتمال برگشتن به عادتهای ذهنی قدیمی بیشتر میشود.
برنامه سادهای برای کار، ورزش، مطالعه، ارتباط اجتماعی و استراحت داشته باشید.
۳. محرکهای مشخص را مدیریت کنید
اگر متوجه شدهاید یک محرک خاص تقریباً همیشه خیالپردازی طولانی را شروع میکند، میتوانید مدتی نحوه استفاده از آن را تغییر دهید.
برای مثال اگر موسیقی همیشه باعث ورود به یک سناریوی طولانی میشود، میتوانید هنگام کار یا مطالعه از موسیقی بدون کلام یا محیط آرام استفاده کنید.
۴. به محض متوجه شدن، به زمان حال برگردید
لازم نیست با خیالپردازی مبارزه کنید.
وقتی متوجه شدید دوباره وارد سناریوی ذهنی شدهاید، توجه خود را به یک فعالیت واقعی برگردانید؛ مثلاً چند نفس آرام بکشید، اطراف خود را مشاهده کنید و سپس فعالیتی را که قرار بود انجام دهید ادامه دهید.
۵. فعالیتهای واقعی و لذتبخش بیشتری داشته باشید
اگر دنیای خیال تقریباً تنها منبع سرگرمی یا هیجان شما شده باشد، ایجاد فعالیتهای واقعی جدید میتواند مهم باشد.
ورزش، ارتباط اجتماعی، یادگیری مهارت، فعالیت خلاقانه و تفریح واقعی میتوانند جایگزینهای مناسبی باشند.
۶. با احساس پشت خیالپردازی روبهرو شوید
گاهی بهتر است به جای اینکه فقط بپرسیم «چطور خیالپردازی را متوقف کنم؟»، بپرسیم: وقتی خیالپردازی میکنم از چه چیزی فاصله میگیرم؟
ممکن است پاسخ شامل تنهایی، اضطراب، خشم، غم، احساس بیارزشی یا نیاز به ارتباط باشد. اگر پاسخ برایتان روشن نیست یا روبهرو شدن با آن دشوار است، رواندرمانی میتواند به بررسی این الگو کمک کند.
درمان خیالپردازی ناسازگار چیست؟

از آنجا که خیالپردازی ناسازگار هنوز تشخیص رسمی مستقلی نیست، یک درمان استاندارد و اختصاصی که برای همه افراد توصیه شود وجود ندارد.
با این حال، رواندرمانی میتواند در مدیریت این مشکل و بررسی عوامل همراه آن مفید باشد.
درمان شناختی رفتاری یا CBT یکی از رویکردهایی است که میتواند برای بررسی الگوهای فکری و رفتاری، شناسایی محرکها و ایجاد راهکارهای سازگارانهتر مورد استفاده قرار گیرد. درمان ممکن است به جای تمرکز صرف بر «متوقف کردن خیال»، روی این موارد نیز کار کند:
- شناخت محرکهای خیالپردازی؛
- مدیریت اضطراب؛
- تنظیم هیجان؛
- اصلاح الگوهای اجتنابی؛
- بهبود روابط اجتماعی؛
- افزایش فعالیتهای واقعی و هدفمند؛
- درمان افسردگی یا مشکلات همراه؛
- بررسی مشکلات توجه یا وسواس در صورت وجود.
اگر فرد همزمان مشکل دیگری مانند ADHD، اضطراب، افسردگی یا OCD داشته باشد، ارزیابی و درمان آن مشکل نیز میتواند بخش مهمی از روند درمان باشد.
شواهد اختصاصی درباره درمان خیالپردازی ناسازگار هنوز محدود است و پژوهشهای بیشتری برای مشخصشدن مؤثرترین مداخلات مورد نیاز است. بنابراین بهتر است از وعدههایی مانند «درمان قطعی» یا معرفی یک روش بهعنوان بهترین درمان برای همه افراد خودداری شود.
آیا ذهنآگاهی میتواند به کنترل خیالپردازی کمک کند؟
تمرینهای توجهآگاهی میتوانند به برخی افراد کمک کنند که زودتر متوجه سرگردانی ذهن خود شوند و توجهشان را به زمان حال برگردانند.
با این حال، نباید گفت ذهنآگاهی بهتنهایی درمان قطعی خیالپردازی ناسازگار است.
اگر خیالپردازی شدید، اجباری یا همراه با مشکلات دیگری باشد، بهتر است تمرینهای خودیاری در کنار ارزیابی مناسب و در صورت نیاز رواندرمانی قرار گیرند.
آیا خیالپردازی ناسازگار قابل درمان است؟
بهتر است به جای وعده «درمان کامل» از مفهوم مدیریت و کاهش اثرات مشکل استفاده کنیم.
افراد میتوانند با شناخت محرکها، اصلاح الگوهای رفتاری، افزایش فعالیتهای واقعی و در صورت نیاز دریافت رواندرمانی، کنترل بیشتری روی خیالپردازی خود پیدا کنند.
اما میزان بهبود در افراد مختلف متفاوت است و شواهد پژوهشی درباره درمان اختصاصی این پدیده هنوز در حال شکلگیری است.
چه زمانی برای خیالپردازی ناسازگار به روانشناس مراجعه کنیم؟
اگر خیالپردازی شما:
- ساعتهای زیادی از روز را میگیرد؛
- باعث افت تحصیلی یا شغلی شده است؛
- روابطتان را تحت تأثیر قرار داده است؛
- خواب شما را مختل میکند؛
- باعث انزوای اجتماعی میشود؛
- کنترل آن برایتان دشوار است؛
- بارها تلاش کردهاید آن را کاهش دهید اما موفق نشدهاید؛
- یا باعث ناراحتی قابلتوجه شده است،
بهتر است برای ارزیابی دقیقتر با روانشناس یا متخصص سلامت روان صحبت کنید.
در ارزیابی تخصصی، لازم نیست فقط «خیالپردازی» بررسی شود. متخصص میتواند شرایطی مانند اضطراب، افسردگی، ADHD، OCD، مشکلات خواب و سایر عوامل مرتبط را نیز بررسی کند.
جمعبندی
خیالپردازی بخشی طبیعی از فعالیت ذهن انسان است و بهخودیخود نشانه بیماری نیست. مسئله زمانی مهمتر میشود که خیالپردازی بسیار شدید، زمانبر و دشوار برای کنترل شود و با زندگی واقعی فرد تداخل ایجاد کند.
خیالپردازی ناسازگار در سالهای اخیر به شکل گستردهتری مورد مطالعه قرار گرفته است، اما هنوز در نظامهای تشخیصی رسمی بهعنوان یک اختلال مستقل ثبت نشده است.
تستهایی مانند MDS-16 میتوانند برای بررسی ویژگیهای مرتبط با خیالپردازی ناسازگار مفید باشند، اما نتیجه آنها بهتنهایی تشخیص قطعی محسوب نمیشود.
اگر خیالپردازی باعث اختلال در زندگی شده است، شناخت محرکها، ایجاد ساختار روزانه، افزایش فعالیتهای واقعی و بررسی مشکلات همراه میتواند کمککننده باشد. در مواردی که مشکل شدید یا پایدار است، رواندرمانی و ارزیابی تخصصی میتواند مسیر مناسبتری برای مدیریت آن باشد.
سوالات متداول درباره خیالپردازی ناسازگار
خیالپردازی ناسازگار چیست؟
خیالپردازی ناسازگار به الگویی از خیالپردازی شدید و غرقکننده گفته میشود که ممکن است زمان زیادی بگیرد، کنترل آن دشوار باشد و در برخی افراد باعث ناراحتی یا اختلال در زندگی روزمره شود.
آیا خیالپردازی ناسازگار یک اختلال روانی است؟
در حال حاضر خیالپردازی ناسازگار یک تشخیص مستقل و رسمی در نظامهای تشخیصی رایج نیست، هرچند بهطور گسترده در پژوهشهای روانشناختی بررسی شده است.
تست خیالپردازی ناسازگار چیست؟
یکی از ابزارهای پژوهشی شناختهشده MDS-16 است که ویژگیها و شدت خیالپردازی ناسازگار را بررسی میکند. نتیجه این پرسشنامه بهتنهایی تشخیص قطعی ایجاد نمیکند.
آیا حرف زدن با خود نشانه خیالپردازی ناسازگار است؟
خیر. حرف زدن با خود یا تصور گفتوگو میتواند رفتاری طبیعی باشد. زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که همراه با خیالپردازی شدید و زمانبر باشد و زندگی روزمره را مختل کند.
آیا خیالپردازی زیاد طبیعی است؟
خیالپردازی بخشی طبیعی از فعالیت ذهن است. معیار مهمتر، میزان کنترل، مدت زمان، ناراحتی و تأثیر آن بر عملکرد فرد است.
علت خیالپردازی ناسازگار چیست؟
علت دقیق آن مشخص نیست. پژوهشها ارتباط آن را با عواملی مانند اضطراب، افسردگی، تنهایی، مشکلات تنظیم هیجان، ADHD و برخی مشکلات دیگر بررسی کردهاند، اما این ارتباطها به معنی علت قطعی نیستند.
چگونه از خیالپردازی ناسازگار خلاص شویم؟
شناسایی محرکها، ساختار دادن به زمان، افزایش فعالیتهای واقعی، مدیریت هیجان و در صورت نیاز کمک گرفتن از متخصص سلامت روان میتواند به کنترل این الگو کمک کند.
آیا خیالپردازی ناسازگار درمان دارد؟
برای آن هنوز درمان اختصاصی و استانداردی که برای همه افراد تأیید شده باشد وجود ندارد، اما رواندرمانی و درمان مشکلات همراه میتواند به مدیریت آن کمک کند.
آیا خیالپردازی ناسازگار با ADHD ارتباط دارد؟
پژوهشها ارتباط میان این دو را گزارش کردهاند، اما خیالپردازی ناسازگار را نباید صرفاً معادل بیتوجهی در ADHD دانست.
آیا کودکان هم ممکن است خیالپردازی ناسازگار داشته باشند؟
برخی پژوهشها این پدیده را در کودکان و نوجوانان نیز بررسی کردهاند؛ با این حال، تخیل فعال و بازی خیالی در کودکان بهخودیخود غیرطبیعی نیست و باید شدت و تأثیر آن بر عملکرد کودک بررسی شود.
واقعیت؟
توی ذهنم میتونم سفر کنم قهرمان باشم توی زمان های مختلف باشم توی هنردوستان کتاب فیلم و آهنگ زندگی کنم،یه واکنش دفاعیه میخوام برگردم به جهان واقعی چون داره اینهمه تفاوت منو دیوونه میکنه اما واقعیت که بذاره اگه بخوام به واقعیت بیام باید خودمو بکشم چند سال من باید پول جمعکنم که بدم کشورهای مورد علاقه ام ببینم؟چند سال باید پول جمع کنم که آزاد بشم جهانگردی کنم؟چند سااال؟؟؟اگه منطقی فکر کنی مردن بهترین راهه چون توی زندگی واقعی هیچ هیجانی نیست نه زامبی هست نه تو سامورایی هستی فقط یه بدبختی که دچار جبر جغرافیا و جنسیت ایی
سلام بچه ها من 15 سالمه این خیال پردازی ها فقط بخاطر کمبودمون تو زندگیه
من الان همین مشکلات شمارو دارم دوساله درگیرشم ولی خب بخاطر کمبودمه که خیال پردازی میکنم
سعی کنید اون کمبودو برطرف کنید
مال من که برطرف نمیشه هیچوقت😞
سلام من ۱۷ سالمه از کودکی خیالبافی میکنم داستانهای از خود میسازم وقتی میخوام کتاب بخونم تو دستم میگیرم ولی میرم تو خیالات متوجه ک میشم میبینم تقریبا ۳ ساعت گذشته، نتونستم تو رشته ی مورد علاقه ام کامیاب بشم بی وقفه راه میرم اشخاصی ک تو ذهنم هست منو خیلی دوس دارن در واقعیت دوستی صمیمی ندارم ولی تو رویام یه دوست خیلی خوب دارم ک منو خیلی دوست داره تو دانشگاه مورد علاقه ام درس میخونم من ساعتها باهاشونم با هم حرف میزنیم میخندیم گاهی ناراحتم میکنن گریه میکنم میرقصیم غذا میخـوریم بیرون میریم، خیلی خوب درکم میکنن دوسم دارن تو واقعیت همشون کنارمه وقتی ناراحت میشم منو تو آغوش میگیرن ….. داداشم منو دیوونه میگه، میگه از دنیای عجیبت بیرون بیا میگه جات تو دیووونه خونه ست…
ولی من از خیال بافی دست بردار نیستم چون دوس دارم، گاهی اوقات به خود میگم همش دروغه آسیه وجود نداره ولی چند دقیقه بعد دوباره رویا پردازی میکنم میگم واقعیته دنیایی تو همین جاست چون این جا همه دوست دارن
تا حالا فک میکردم من هیچ مشکلی ندارم ولی الان فهمیدم کمن مشکل دارم مریضم مریض😔😔😔 اخه چیکار کنم رویا پردازی رو دوس دارم چون اونای ک تو خیالاتمه همیشه کنارمه منو کمک میکنن دوسم دارن درکم میکنن من چیکار کنم؟ لطفا یکی بگه چیکار کنم؟
سلام
موضوعی که ما بهش میگیم خیال پردازی ، سالها قبل توسط فلاسفه به عنوان یه قوه تو نفس انسان شناخته شده!
کار قوه خیال متضاد تفکر هست….
پس چاره چیه؟
۱. تفکر هدفمند به جای رها سازی خیال.
همین هست که یک دقیقه تفکر معادل ۷۰ سال عبادت پاداش داره.
حالا دلیل رها شدن قوه خیال همه ما چیه؟
اینکه خوراک مشوش به ذهنمون میخورونیم.
گوشی دستمون میگیریم و از مطلب علمی میریم به ادبی از دیزاین خونه به عکس تفریحات بلاگرها و … آخرش گوشی رو میبندیم و یه مطلب هم یاد نگرفتیم! یا اطلاعت پراکنده و بدرنخور داریم .چرا؟؟؟ چون ذهن ما ساخته شده که متمرکز کار کنه نه مشتت.
خب چیکار کنیم؟
۲. خارج شدم از شبکه های مجازی تا حد امکان.
حتی فلاسفه توصیه به مطالعه متمرکز بر یک موضوع رو داشتن تا قوه خیال تحت کنترل در بیاد. بعد کم کم موضوعات رو گسترش بدیم.
۳. مطالعه متمرکز.
یه موضوع دیگه که پیشنهاد اهل فن هست برمیگرده به اینکه عادت کنیم عیوب خودمون رو ببینیم و خوبی های دیگران رو. اگه دقت کنید ساعتها میشینیم و در مورد عیوب دیگران خیالپردازی میکنیم. این عادت رو کنار بگذارید و به حسابرسی اعمال خودتون متمرکز بشید بسیار کمک کننده هست.
۴. دیدن خوبی دیگران و عیوب خودمون.
نمیدونم چقدر پایبندی مذهبی دارید ولی راه حل بعدی خیلی کمک کننده هست.
۵. قرائت یا گوش دادن به قرآن به جای موسیقی.
۶.حتما دفتر برنامه ریزی یا بولت ژورنال داشته باش تا ذهنت دسته بندی شده کار کنه.
۷. عادت به عقب انداختن کارها رو ترک کن و کار رو در اولین فرصت تموم کن حتی اگه اتو زدن یه لباس باشه. میدونی چرا؟ چون کارهای عقب افتاده پروندشون تو ذهنت بازه و بخش زیادی از خودآگاهت رو اشغال کرده و نمیگذاره متمرکز شی و تفکر دقیق داشته باشی. و در آخر:
۸. همونطور که بالاتر دوستان گفتن ذهن آگاهی رو حتما تمرین کنید.
از طرف یه روانشناس بالینی 🙂
اونجایی که همه ولم کردن و بهم اهمیت ندادن فهمیدم که واقعا خوب نیستم هرچی تلاش کردم بدست بیارم بقیه رو یا حداقل یکی دوستم داشته باشه هیچکی نبود یه شخصیت خیالی ساختم برای خودم که وجود بدترین درد ها موفق شد اما بعد چند سال احساس میکنم که اون داره جای من زندگی میکنه و ین منو میترسونه+_+
سلام به همه کسایی که دارن این پیامو میخونن من بنیامینم ۲۱ ساله این پیامو مینویسم و مطمعنم به درد خیلیا میخوره تا تهشو بخونین ارزششو داره.اینو بدونین که این جهان پره از ادمای متفاوت شاید من این بیماری رو نداشته باشم ولی تو هر شخصیت و هر جوری که باشی کسای دیگه ای مث توام تو این دنیا پیدا میشه و اینم بدونین تنهایی چیزیه که میتونی باهاش خودتو از کففف دره زندگیت بکشونی به قله ارزو و هدفات و همینطور برعکس میتونه زمینت بزنه و از تمام ادما و عزیزای زندگیت دورت کنه و زندیگتو پایان بده…
یه تیکه کلی از زندگیمو براتون میگم و اخر پیامم ایدی تلگراممو میزارم من ن مشاورم ن رشته مشاوری درس خوندم نه چیزی خودمم و خودم ولی یه چیزی درونمه یه تیکه از وجود خدا که باعث میشه هر چیزی رو که میخوام بدون اینکه کلاسشو برم کسی اموزشم بده تا حدودی یاد بگیرم و دقیقا همین مشاوره که تونستم علاوه بر خودم زندگی و مسیر چند نفر دیگه رو که فک کردن اخرشه از خودکشی نجات بدم و کمکشون کنم تو اون مسیر و علاقه ای که دارن زندگی و پیشرفت کنن و به هدفاشون برسن خدام میگه به هر کسی تونستی کمک کن منم میکنم هر کس خواست پیامم بده رایگان مشاوره میدم بهش و کمکش میکنم به شرطی که خودش از تههه وجودش بخواد تغیر کنه و زندگیشو تغیر بده
باورش برا خیلیاتون سخته ولی حقیقت داره اینکه میخوام بگم من چند تا اتفاق بد توی یه بازه زمانی چن روزه برام پیش اومد و باعث شد من به مدت طولانی ۱سال و خوردی افسردگی شدییید گرفتار بشم اونم جوری که من روزانه ۱ وعده غذایی مصرف میکردم پر گوشیم کلیپ و اهنگ دپ و غمگین بود جوری بود که دیگه دستام جای سالم نداشت چون با تیغ زخمیش کرده بودم و رفته بودم سراغ رون پاهام و الکل ۹۷درصدمیریختم رو دستام که تیغ زده بودم که الان بهش فک میکنم بدنم مور مور میشه که من چجوری دلم میومد با بدنم همچین کاری بکنم و اینم از ویژگی قد بودن و یه دنده بودنم بود که همیشه باهام بوده روزا بیشترش خواب بودم و کل شبا بیدار از نور و ادما متنفر شده بودم روی هم رفته با ۲یا۳تا از رفیقام در ارتباط بودم هر کاریم کردن نتونستن کمکم کنن و شبا تا صب با خودم صحبت میکردم علاوه بر خودم ۲تا بنیامین دیگه توی ذهنم کنارم بودن که باهاشون صحبت میکردم یکیشون نقش مثبت داشت یکیشون منفی مداوم تو خلوتم چه تو ذهنم چه واقعی تو اتاقم راه میرفتم و صحبت میکردم بعضی وقتا به ساعت ها هم میکشید و پاهام نای راه رفتن نداشت ولی توی اتاق کوچیکم روزانه ۱۰۰۰۰ بار میچرخیدم و با خودم صحبت میکردم قبل افسردگیم یه ادم معمولی بودم ولی یه زندگی لاکچری و خفن با کلی ارزو و هدف برا ایندم تو ذهنم تجسم میکردم حالا که خودمو تو این شرایط افتضاح و افسردگی میدیدم حس بدی به خودم میگرفتم ۱سال و خوردی از افسردگیم داشت میگذشت تا یه شب که از این ریتم زندگی خسته شده بودم شنیده بودم میگفتن سم موش یه همچین چیزی ادمو میکشه با خودم گفتم فردا میرم داروخونه سم موش میگیرم به همه چی پایان میدم دقیقا یادمه فردا صبحش که میشد شنبه رفتم داروخونه نزدیک خودنمون دیدم بسته س تعجب کردم برگشتم خونه تقویمو نگا کردم دیدم روز تعطیل نیس به فکر فرو رفتم چرا امروز که اول هفته اس و همجا بازه و تو تقویمم تعطیل نیس چرا داروخونه باید بسته باشه یه صدای ریز و ضعیفی پشت صدای اون ۲تا بنیامین که همیشه تو ذهنم باهام بودن میومد انگار اون صداعه
برام ارامش بخش بود ولی واضح نبود این جریان که میگم مال چن سال پیشمه و من به خدا اعتقادی نداشتم کلا جوریم که کسی اگه وجود داشته باشه و براش مهم باشم باید بهم ثابت کنه و هی توی ذهنم دنبال اون صدا میگشتم و این ۲تا بنیامین هم مداوم باهام صحبت میکردن حس میکردم تو سرم یه دنیای مث این دنیا وجود داره بعضی وقتا اینقد صحبت میکردم و میگشتم که سرم میخواست منفجر بشه توی اوج افسردگیم بود و بدنم و روحم و ذهنم باهم نبودن یه بخش کوچیکی از درونم میخواست من تغیر کنم ولی بخش بزرگی از درونم به افسردگی عادت کرده بود خوب یادمه اون صدا یه شب هول هوش ساعتای ۴یا۵ صبح بود که مث بقیه شبای افسردگیم بیدار بودم بهم واضح گفت اهنگ شاد گوش بده اولین بار بود واضح صداشو شنیده بودم اون بخش درونیه کوچیکم که میخواست تغیر کنم وجود و بدنمو راضی کرد که من اهنگ شاد گوش بدم و کلیپ و اهنگای دپ و غمگین رو همون شب حذف کنم یه حس تازه ای بود برام که برای یه لحظه هم شده بر خلاف ۱سال و خوردی قبلیم زندگی کنم و اهنگ شاده مث شخصی که ۱ روزه تو کویر گرم اب نخورده و بدجوری تشنشه و همون لحظه یه لیوان اب سرررد پیدا میکنه و میخوره کل وجودمو جا اورد همون لحظه با خودم تصمیم گرفتم که همه چیو تغیر بدم تموم زندگیمو متوقف کردم و شروع کردم به گشتم دنبال اون صداعه تو ذهنم رفته رفته صداعه رو دنبال کردم و شروع کردم باهاش صحبت کردن چن وقتی میشد که کلا کارای زمان افسردگیم رو انجام نمیدادم و روال زندگیمو به کمک اون صداعه تغیر داده بودم و کم کم صاحاب اون صداعه رو پیدا کردم باورم نمیشد که این صاحابش باشه میدونی کی بود؟خدا بود از اون لحظه که فهمیدم تمام وجودم از شخصیتم رفتارم زندگیم همه چیییم رو شروع کردم به تغیر دادن اون ۲تا بنیامین درون ذهنم که روزانه چندین ساعت باهاشون مکالمه داشتم رو به سختی و داد و اعصاب خوردی و هر جوری بود دور کردم و به خدا نزدیک تر شدم و عادتای جدید و مثبتی اوردم تو زندگیم من تو اوج افسردگیم که نزدیک بود خودمو بکشم خدامو پیدا کرده بودم الان چن سال از اون ماجرا میگذره زیاد علاقه ای برای وارد شدن به رابطه ندارم مگه اینکه اون شخص فردی باشه با همون اخلاق و رفتار و … که باب میلمه و من یه مغازه اجاره کردمه و ارایشگری که کار مورد علاقمه دارم انجام میدم حالم خوبه خوشحالم از ته دل میخندم دوستای زیادی پیدا کردمه برنامه چن سال ایندمو ریختم و یه تایمی میزارم روزانه با خدا به زبون فارسی صحبت میکنم به معنای واقعی بخوام بگم به کمک خدام کنترل زندگیم رو تو دستم گرفتمه و زندگیم رو از هر چی ادم،رفتار،عادت غلط و اشتباهه پاک کردمه
اینو از من به یاد داشته باش هر چیزیو که بخوای میتونی به دستش بیاری فقط باید از تههه وجودت بخوای
ایدی تلگراممو میزارم هر کسی از تههه وجودش میخواد تغیر کنه و به کمک نیاز داره پیامم بده تا باهمدیگه زندگی جدیدش رو استارت بزنیم
@Bd7078
سلام دوستان امید وارم حالتون خوب باشه… من این اختلال رو شاید بشه گفت تو طول تمام زندگیم داشتم، متوجه بودم که کارهای من عادی نیست اما اسم مناسبی براش پیدا نمیکردم… تا یک سال قبل که بعد کلی جستجو پیداش کردم… اما هنوزم نتونستم کنترلش کنم… بعضیا راه های خوبی پیشنهاد داده بودن اما عمل بهش سخته… شما که دچارشین میفهمین چی میگم، عین مواد مخدر میدونی که برات مضره اما از حس خوبش نمیتونی دست بکشی… فکر میکنم کسایی که این اختلال دارن بیشتر کسایی ان که تنها بودن، روابط اجتماعی خوبی نداشتن، اعتماد بنفس کم شون و شکست توی زندگی حتی شکستای کوچک باعث این شده… بنظرم کسایی که هم دردن بیشتر میتونن همدیگرو درک کنن و راهکار بدن بخاطر همین تو تلگرام یه گپ زدم لینکشو میزارم پایین، امید وارم بتونیم پیش هم جمع بشیم و از چیزهایی بگیم که نمیتونیم برای بقیه بازگو کنیم:
من 16سالمه و الان تقریبا 3 ساله که خیالبافی میکنم بعضی مواقع انقد میرم تو فکر که وقتی به ساعت نگاه میکنم میبینم 3_4 ساعت گذشته دقیقا موقعی که میخوام بخوابم این توَهما میاد سراغم اصلا کلا یع آدم دیگه از خودم رو تو یه دنیای دیگه تو ذهنم ساختم و نقطه ضعفام تو اون آدم شدن نقطه قوتام من هیچ دوستی هم ندارم… و دلم هم نمیخواد که این خیال بافی ها از ذهنم بره بیرون چون فقد اون موقع است که خوشحالم و اعتماد به نفس دارم!.
سلام به همگی.رویاپردازی افراطی اصلا خوب نیست.منم چن سال مبتلا هستم بهش ولی تازه فهمیدم که یه نوع اختلاله و انشاالله میخوام ترکش کنم.کسانی که امکانش دارن برن پیش روانشناس میتونه خیلی مفید باشه.ولی من امکانش ندارم.میخوام با توکل به خدا خودم ترکش کنم.باید هدف درستی از زندگی داشته باشیم و براش تلاش کنیم.وقت خالی نداشته باشیم،فکرامون یه تایم مشخص کنیم بگیم تو اون تایم فکر میکنیم مثلا نیم ساعت،ذهن آگاهی و مدیتیشن خیلی مفیده اپلیکیشن آرامیا نصب کنید خوبه،نمازاتون همیشه بخونید و به خدا توکل کنید انشاالله مشکلمون حل شه.
اگه کسی اینجا اومده و تصور میکرده تنهاست حتما تا الان فهمیدی که خیلی آدم ها دقیقا مسئله ی تورو دارن 🙂 منم ۲۰ سالمه و بخاطر این اختلال پتانسیل های تحصیلی خودم رو نتونستم کامل بروز بدم و چند سال پشت کنکور بودن، افسردگی و تاریکی رو تجربه کردم
1️⃣اگه میتونید با یک روانکاو همراه بشید بچه ها
چون ما برای *فرار از دنیای واقعیت* به دنیای خیال پناه می بریم و این یه مکانیزم رفتاری برای اضطراب یا افسردگی عمیق یا حرمت نفس آسیب دیده هست … خودش عجیبه اما دلایل پشتش نه!
و قطعا ریشه هاش به کودکیمون برمیگرده مثلا ممکنه یکی از عواملی که باعث شدتش شده مثل من تک فرزند بودن باشه یا داشتن پدر و مادر عصبی و پرخاشگر، مشکلات خانوادگی، مالی، عاطفی و …خلاصه اینجا یک خلاء وجود داره.
حتما برای خودت ریشه یابی کن با یک روانکاو، اگه شرایطشو نداری بری خودت زرنگ باش مثلا صحبت های دکتر هلاکویی در مورد اضطراب و افسردگی و حرمت نفس و اعتماد به نفس رو گوش بده لطفا
2️⃣و نکته ی بعدی و مهم ترین کاری که باید انجام بدی یه اصطلاحی هست به اسم : Mindfulness بودن یا همون خودآگاهی
یعنی تو از بیرون افکار احساسات و حالت های درونی و رفتاری خودت رو تماشا میکنی
مثلا وقتی دفعه بعد دوباره داشتی شروع میکردی به خیالبافی بیا بگو آها مچتو گرفتم!😃
و بعد که مچ این مکانیزم رو گرفتی
حالا انجامش نده!
تو انسانی هستی که هر کاری بخواد میتونه انجام بده!! مخصوصا اگه *مجبور باشه *هر چیزی رو اراده کنه انجام میده* میفهمی؟
3️⃣ ارتباطات اجتماعیت رو با انسان های خوب بیش تر کن
تا میتونی حتی اگه شخصیت درونگرایی هم داری باید از تنهاییت بیرون بیای من خودم وقتی دورم با ادما شلوغ بوده واقعا تونستم مدت طولانی ازش دور باشم
حتما تو کتابخونه درس بخون یا کلا موقع درس یا کار تنها نباش
4️⃣بالاتر دیدم یکی دیگه از دوستان مدیتیشن و یوگا رو پیشنهاد داده بود این دقیقا تمرین همون خودآگاهیست✔️
از اینجا شروع میکنی حس کردن خود واقعیتو و خود واقعیت میدونه که
اقا من این وسواس های ذهنی یا اضطراب هام یا هر چیز دیگه ای که باعث این عمل میشه نیستم!
الان این خیالبافیه رو میبینم و انتخاب میکنم مچشو بگیرم و انجامش ندم!
و با خودت که این کارو میکرده مهربون باش لطفا 🙂 دیدی تنها نیست؟
💚و در آخر با با برنامه ریزی درست به فعالیت های روزانه ت برس
حتما بدون میخوای تا چند سال یا حتی یک سال دیگه یک ماه دیگه
چه سبک زندگی برای خودت بسازی
چیا به دست بیاری
چه چیزهایی هست شوق انجام دادنشو داری و باید براش چطور تلاش کنی؟ چه حسرت هایی الان تو دلت نشسته که دیگه میخوای نباشن؟؟
وقتی روی خودت و ساختن روان سالم تر برای خودت کار میکنی و وقتی دیدی تونستی با این عادت خداحافظی کنی حالا بعد از یه مدت برمیگردی و میبینی که واقعیت زندگی خیلی جذاب تر و شیرین تر و پر هیجان تر از اون تخیلات شده 🙂
*لطفا شرمنده ی خودت نمون*
یک بار امتحانش کن
فقط یک بار …
و ببین زندگی بعدش چه طعمی داره …
سلام من چهار ساله که این مشکلو دارم نمیدونم شایدم از بچگی داشتم متوجهش نبودم اما کلا قدرت انجام هیچ کار ندارم عاشق نقاشی کردنم چهارساله دست به مداد هام نزدم خانوادم منو بی عرضه تنبل میبینن نمیتونم هم بهشون بگم یا اگر هم بگم بعده ها برای یه موضوعی مشکلمو میکوبن تو سرم یا میگن دنبال جلبه توجهم من پنج ساعت بی وقفه تو اتاق راه میرم اون شخصیت های توی ذهنم منو دوست دارن مهم میدوننم من شخصیت اصلی هم تنها نیستم دیگه اما کنکور دارم درسا هم مجازی شد تو آیت سه سال هیچی نخوندم خواهرم خیلی از من سرتره اون زبان انگلیسی کامل فوله دانشگاه تهران دولتی داره درس میخونم هم اپتیکو لیزر سال دیگه هم میره خارج از کشور بابام هی کم کم دارهدمیکوبتش تو سرم میدونم اگر به این راه ادامه بدم آخرش خودکشی میکنم حس پوچی بدترین حس دنیاست اینکه یه چیزی همیشه تو وجودت خالیه و نمیدونی با چی پر میشه مامانم کم کم داره فک میکنه منو باید تیمارستان بستری کنه چون بنظرت دیونه شدم میدونم کم کم به واقعیت تبدیل میکنتش با مواد خود زنی هم اون حس پوچ این اختلال از بین نمیره اما من این اختلال رو دوسش دارم فقط خودمم با آدمای بیرون ارتباط ندارم حسی هم به کسی ندارم اهنگ های جوید دانلود میکنم فقط راه میرم تو دنیای خودم خوشم
سلام من ۱۹ ساله از کودکی خیال پردازی میکردم و مدام خودم رو تو شرایطی تصور میکردم که دوست دارم داشته باشم موضوع آزار دهنده این موضوع اینه که مدام یکی از اقوام پدریو تصور میکنم و و فک میکنم تو جمع اونام و هر کاری که میکنم اونا میبینن همش فک میکنم خیلی از اونا بهترم و اونا خیلی به من توجه میکنن
میتونم بگم که دیگه واقعا خسته شدم از فکر کردن مدام به شخصیتی که نیستم و تصور آدمایی که الان تو خونمون نیستن و من و نمیبینن و رفتامدی نداریم خودمم میدونم این افکار واقعی نیست ولی از فکر کردن بهش لذت میبرم وقتی از جایی عصبانی میشم یا با کسی ناراحتم میکنه بارها اون لحظه رو باز سازی میکنم برای خودم و هر بار جواب های مختلفی به اون شخص میدم اینقدر که دیگه خسته میشم برام دعا کنین بهترین دعایی که میتونم داشته باشم برای کسی اینکه درکی از چیزایی که گفتم نداشته باشه و براش عجیب باشه این حرفا
سلام.تک تک حرفاتو فهمیدم.منم دقیقا همینجورم.
۱۸ سالمه و پسرم.
شرایطی که دوست دارم داشته باشم رو تصور می کنم.(کارایی که دلم می خواد انجام بدم،چیزایی که دلم می خواد داشته باشم)ساعت ها می تونم راه برم و خیال پردازی کنم.
بعضی از اعضای خانواده مادریم تو اکثر خیال پردازیام هستن.و من دارم جلوی اونا کارای خفن انجام می دم و اونا منو می بینن(این سناریو بیشتر تو پارک اتفاق میفته،نمی دونم شاید این به خاطر این که دوسشون دارم یا نمی دونم از نظر من خفن هستن و من می خوام از اونا بهتر و خفن تر باشم یا خودمو ثابت کنم بهشون،نمی دونم والا،به خودم میگم کی قراره اینا گورشون رو از خیال پردازیای من گم کنن؟)
فقط مربوط به اقوام مادری نمیشه،اقوام پدریم هم بعضی وقتا سر از خیال پردازیام در میارن.
آهنگ خیلی روم تاثیر میگذاره،اصلا مثل مواد مخدر میمونه،می برتم تو دنیای ساختگی خودم.
اگه کسی ناراحتم کنه یا با کسی بحثم بشه که نتونم از پسش بربیام.هزار بار اون صحنه رو باز سازی می کنم و… طرف رو لت و پار و نابودش میکنم.سر چیزای کوچیک خیلی اعصاب خودمو خورد میکنم ،هزار تا سناریو مختلف برای یه مشکل کوچیک،یه حرف کوچیک و پیش پا افتاده درست میکنم(درحالیکه شاید حتی اونحوری که فکر می کنم نیست،و از دید یه شخص دیگه چیز خاصی نیست و راحت از کنارش رد میشه)
اگه بعد از مدرسه با دوستام برم بیرون، دیگع دلم نمی خواد بیام خونه،وقتی هم میام خونه تا چند روز درگیر خیال پردازی میشم و نمی تونم درس بخونم.تا اینکه چند روز بگذره و یکم ذهنم آروم بشه تا بتونم درس بخونم.مثلا همین اقوام مادریم که گفتم اومدن خونمون(تو ایام امتحانات)بعد که رفتن دیگه نتونستم درس بخونم،برای امتحان چند روز بعدش یه ذره هم نخوندم😐
درحالی که اگه برای یه درسی بشینم بخونم و تمرین کنم،کسی نمی تونه رو دستم بلند شه،ولی خب نمی خونم.
میدونم حرفام خیلی شبیه تو شد.ولی توی این کامنتا،کامنت تو بیشترین شباهت رو به من داشت.اصلا انگار داشتی منو توصیف می کردی.
چطور ممکنه😐😐😐
خط به خط کامنتت داشت منو توضیح میداد! سه بار از اول خوندم حتی یه کلمه و یه موضوع از حرفات پیدا نکردم که خودم دچارش نباشم! منم ۱۸ سالمه و حتی همین اتفاقی که گفتی وسط امتحانات ترم اول برام افتاد!
خودم ریختم برگام موند.
من اینطوریم که وقتی میرم میخوابم منتظرم فردا شه برم تو اتاق هندزفریم و بزارم و خیال پردازی کنم جوری شده که یه شخصیتی ساختم و عاشقش شدم! وقتم و ساعت ها باهاش میگذرونم بعضی وقتا فک میکنم اصن تو این دنیا نیستم
و الانم که نظراتتون و خوندم فهمیدم که تنها نیستم و میخوام از این به بعد دست از خیال پردازی بردارم:)
من از موقعی که یادم میاد رویا پرداری نا هنگار دارم از بچگیم تا الان هرشب تقریبا یه ساعت انقد توی رویام هستم تا وسطش خواب ببره خیلی هم دقیق هستن انگار ماله به رمان هست و من خودم که خیلی خوشم میاد ازش الان چند ماهی که یکم کمتره شده اما بازم خیلی حال میده
سلام. یکی از دوستان نزدیک بنده خیال پردازیش به جایی رسیده که با یک انسان خیالی صحبت میکنه و حرف میزنه. اون انسانو برای ما توصیف میکنه و میگه دوست داره که باهاتون آشنا بشه. من سعی کردم قانعش کنم که چنین انسانی وجود نداره، اما اگه داره و تو میبینیش پس منم باید ببینمش. هروقت که اومد پیشت به منم نشونش بده. چند روز پیش توی مدرسه ایستاد وسط حیاط و گفت این دوستمه معرفی میکنم و در واقعیت هیچ انسانی نبود اونجا.
من خیلی نگرانشم، میتونین راهنماییم کنین که چیکار باید براش انجام بدم؟!
حتما راضی ش کنید بره پیش یک روان پزشک خوب. من دقیق اطلاع ندارم ولی این توصیف شما از دوست دوستتون منو یاد اختلال تجزیه هویت میندازه یا هم شیزوفرنی. درهر صورت این مشکل اصلا عادی نیست و اگه درمان نشه خطرناکه براش.
ممنون از توضیحات زیبا
من متوجه تخیلات زیادم هستم و واقعا تخیلات زیاد یکی از نتایجش به تعویق انداختن کارهام شده است.
راه حل و پیشنهاد برای مقابله با ان چیست؟
سلام.
دوست داشتم یکم از تجربیات خودم تو این مسئله صحبت کنم که شاید به کسی کمک کرد.
من سن زیادی ندارم و حدود دو سال هست که بنظرم این مسئله بدین شکل برام ایجاد شده..
تصور اینکه شخص دیگری در دنیای فیلم و انیمه و انیمیشن و حتی دنیا های ساختگی خودم هستم من و از یا شاید بهتر باشه بگم ما رو از خیلی چیز ها دور کرده.. از زندگی واقعی مون.. جایی که به معنای واقعی زندگی جریان داره.. جایی که ما به شکل واقعی حس می کنیم تجربه می کنیم می خندیم ناراحتیم.. و ما فراموش می کنیم که کجا هستیم و چه باید بکنیم و چه چیز ها هست که باید تو این زندگی تجربه کرد..
خب از نظرم مشکل همین فراموشکاریه ماست.. از نظرم سعی کنیم با چیز هایی که در این زندگی برای ما ارزش دارن به خودمون یاداوری کنیم که کجا هستیم.. برای من این یک موسیقی بی کلام هست.. یا قطعه ای ساز پیانو.. یا صدای پرنده ها و ابر ها و چیز های زیاد دیگه ای که تو این زندگی در جریان هست..
حتی بهتون مراقبه و یوگا رو پیشنهاد می کنم. چون همراه با ذهن اگاهی هست و بی ذهنی کمک بزرگی رو به ما می تونه بکنه. در این زمینه هم کتاب نیروی حال رو بهتون پیشنهاد می کنم..
امیدوارم که همه ی ما از پس این مسئله بر بیایم و تبدیل بشه به یک تجربه در زندگی همه ما.
(تا یادم نرفته اینم بگم که این موضوع چیزی بوده که حداقل برای خود من یکدفعه ای قطع نمی شه و باید اروم و اروم و با برنامه ریزی زمانش رو کم وکم تر کرد.
مثلا
شنبه 30 دقیقه
یک شنبه 25 دقیقه
دو شنبه 20 دقیقه
و…)
دوستتون دارم بابت همه تلاش ها تون
سلام یعنی چی شنبه نیم ساعت و…؟
نیم ساعت یعنی فکر خیال کنیم !؟
یا نیم ساعت کمترش کنیم
سلام دوستان
من ۱۹ سالمه و تقریبا از ۱۵سالگی شروع به رویاپردازی کردم
ریشه این افکار از کودکی با من همراه بود ولی در نوجوانی به اوج خودش رسید
رویاهای من از کمبودهام تو زندگی میاد به طور خلاصه میشه گفت حسرت هامو تو رویاهام نقاشی میکنم
نمیدونم از اینکه تنها آدمی نیستم که این مشکلو داره خوشحال باشم یا ناراحت ولی از صمیم قلب دوست دارم که هممون به زندگی عادیمون برگردیم و دور بشیم از فانتزیا و رویاهایی که هرگز وجود خارجی نداره
منم مثل تو هم ۱۹ سالمه و از کودکی اینجوریم امیدوارم زود تر تموم بشه
سلام من ۱۵ سالم هست و تقریبا سه سال میشه که به سریال های ترکی نگاه میکنم و در خیالاتم ، خودم رو جای شخصیت اصلی میذارم و در ذهنم داستان نویسی میکنم .
الان هم میخوام از خیالاتم فاصله بگیرم و هرچه به شخصیت های خیالیم فکر نمی کنم بعضی از رفتار هام منو به یاد اونا میندازه و بعد میبینم ساعت هاست که غرق خیالات و سناریست هایی که خودم در ذهنم می سازم هستم .
آیا کارهایی که من در ذهنم میکنم علائم افسردگی هست ؟
آیا من شخصیت چند قطبی دارم ؟
(چون سناریو های زیادی ساختم و در هر یکیش فرد و شخصیت جداگانه ای دارم)
میشه راهکاری واسه من ارائه بدید که بتونم بدون نیاز به مشاور حلش کنم ، ممنون میشم.
خوبه حداقل شما تو خیال پردازیاتون به چیزای خوب فکر می کنین.
من ولی به مرگم فکر می کنم. تو دنیای واقعی دوست زیاد دارم روانشناس و روانپزشکم رفتم ولی راجبش چیزی نگفتم و البته مشکلی هم ندارم.فقط شبا قبل خواب وقتایی که غمگینم بهش فکر می کنم تا خوابم ببره و کمک میکنه تو خوابیدنم چون من به سختی به خواب میرم.
من تو خیال پردازیام عمدتا یکی دو تا دوست دارم که میدونن چقدر حالم بده و کنارم هستن و بهم دلداری میدن.هیچکی تو واقعیت نمیدونه دقیقا چه بلاهایی سرم اومده و چقدر حالم بده و فکر می کنن اوضاعم بهتره . تنها جای قابل اطمینانم همین خیال پردازیمه که میدونن چه بلاهایی سرم اومده و کاملا درکم می کنن.
من از فرط تنهایی و عذابایی که در درونم میکشم و کسی نمیتونه بفهمه، سالهاست با این خیالات زندگی می کنم و کمی دردامو تسکین میدم.کمکم میکنن گریه کنم و این خوبه؛در حالت عادی به سختی میتونم گریه کنم.
سلام میشه کمکم کنید من به هیچ وجه اجازه ندادم این خیال پردازی ها در درس وتحصیلم تاثیر بزاره اما خیلی در روابطم با افراد تاثیر گزار بوده من همیشه خونم میل به تنهایی دارم وقتی بیرونم دوست دارم بر گردم خونه و…
خیلی دلم میخاد این داستان تموم بشه دوست دارم دوست داشته باشم وقتی بیرونم خوشحال باشم میشه بگید چه کنم ؟
سلام من ۱۵ سالمه پسرم از یک سال پیش داعم تا امروز شخصیت پردازی میکنم زندگیم خوب نیست و افسردگی دارم هر موقع با یک شخصیت وقتمو میگذرونم و بعد مدتی یه شخصیت دیگه تو ذهنم ایجاد میکنم و باهاش وقتمو میگذرونم خیلی از این کارم بدم میاد و بهم آسیب میرسونه ولی هیچ جوره نمیتونم ترکش کنم دست خودم نیست