اخبار و جشنواره ها

تحریف شناختی در کودکان مبتلا به اختلال سلوک

از جمله عواملی که اغلب اوقات با خطر ظهور کودکان مبتلا به اختلال سلوک مرتبط است، خصوصیات خود کودک، والدین وی و تعامل کودک و والد است. برای مثال محققان دریافته­‌اند که مشکلات تحصیلی و هوشی عوامل پیش‌بینی­‌کننده بروز اختلال سلوک هستند اما بسیاری از کودکان با توانایی­‌های ضعیف تحصیلی هستند که دست به اعمال ضداجتماعی نمی‌زنند.
از دیگر جنبه­‌های خطرساز در کودک می­‌توان به نارسایی­‌های شناختی و زیستی اشاره کرد. در همین راستا بایستی درباره شیوه کودک برای معنا دادن به محیط خود (پردازش شناختی) به ­عنوان یک عامل دخیل در اختلال سلوک شناخت دقیق‌تری کسب کنیم.

کودکان پرخاشگر اغلب نقایص شناختی دارند. آنان فاقد مهارت­‌های حل مسأله هستند و در مقیاس­‌های توانایی ارائه راه ­حل­‌های گوناگون برای مسائل، نمره پایین می­‌گیرند. همچنین به ­نظر می­‌رسد که کودکان مبتلا به اختلال سلوک نسبت به کودکان غیرمبتلا، بیشتر احتمال دارد برای حل مشکلات بین‌فردی به راه­ حل­‌هایی بیندیشند که در نظر دیگران پرخاشگرانه است و کمتر احتمال دارد که به راه­ حل­‌های مناسب اجتماعی فکر کنند.

کودکان پرخاشگر یا کودکان مبتلا به اختلال سلوک هنگامی که به تعاملات اجتماعی فکر می­‌کنند، دستخوش تحریفات شناختی می­‌شوند. داج (۱۹۸۵) این تمایل را در یک سلسله پژوهش اثبات کرد. او به کودکان تصاویر ویدئویی نیم­ تنه کودکی را نشان داد که در حال انجام کاری با پیامد منفی بود. در تعدادی از نوارها نیت هنرپیشه (کودک پرخاشگر) که باعث پیامد منفی می­‌شد، مبهم بود. سپس از کودکان شرکت­‌کننده در تحقیق خواسته شد رفتار هنرپیشه را توجیه و تبیین کنند. بررسی­‌ها نشان داد که پرخاشگرها بیش از کودکان غیرپرخاشگر احتمال داشت که در نوارهای ویدئویی مبهم، نیت هنرپیشه را خصمانه بدانند؛ یعنی هنرپیشه به عمد باعث پیامد منفی شده است! برعکس، غیرپرخاشگرها بیشتر احتمال داشت اعمال مبهم را تصادفی قلمداد کنند. برای تشریح این تحریف شناختی مثالی می­‌زنیم. فرض کنید دستگاه پخش جیبی جدیدی دارید. در راه مدرسه مدت کوتاهی آن را به دوستتان قرض می­‌دهید. وقتی آن را برمی­‌گرداند، گوشی­‌هایش دیگر خوب کار نمی­‌کند. چه بلایی بر سر آن آمده است؟ درصد زیادتری از کودکان پرخاشگر در مقایسه با کودکان غیرپرخاشگر احتمال دارد بگویند که آسیب به ­عمد ایجاد شده است؛ مثلاً ممکن است بگویند «این کار را کرد که مرا عصبانی کند» یا «از روی حسادت این کار را کرد». غیرپرخاشگرها بیشتر تمایل دارند خرابی گوشی را به علل دیگری غیر از نیات خصمانه کودک دیگر نسبت دهند و ظاهراً بیشتر تمایل دارند بپذیرند که به هر­حال چنین اتفاق­‌هایی رخ می‌­دهد.

به­ طور خلاصه، یافته­‌های تحقیق مذکور به این نتیجه رسید که کودکان پرخاشگر نوعی سوگیری اسنادی خصمانه دارند: وقتی موقعیت مبهم است، آنان معمولاً انگیزه­‌های منفی را به سایرین نسبت می­‌دهند. این تحریف ممکن است کودک پرخاشگر را وادار به مقابله به مثل کند و به یک دور باطل منجر شود.

درمان‌های خانواده‌محور برای کودکان مبتلا به اختلال سلوک

والدين به دليل نفوذ و تماس بيشتر با كودكان می‌توانند در اجرای مداخلات رفتاری در محيط طبيعی زندگی كودک نقش بسزايی داشته باشند. به همين دليل در دهه‌های اخير توجه روزافزونی به گنجاندن آموزش مديريت والدين در طرح‌های درمانی اختلالات روانشناختی شده است. خانواده شبكه‌ای از ارتباطات است كه در آن والدين و كودكان در فرآيندی دوسويه با هم تعامل دارند. در اين مجموعه، طرفين قادرند تأثيرات بس شگرفی بر يكديگر داشته باشند. با تأمل در كيفيت روابط والدين و كودک و موشكافی در آن می‌توان به نقش حساس آنها در ارتباط با كودک پی برد.

در دهه‌های اخير روانشناسان تأكيد بسياری بر روابط كودک با مراقبانش داشته‌اند. آنها واكنش‌های متقابل را اساس رشد عاطفی و شناختی كودک ذكر كرده‌اند. همان‌طوركه واكنش‌های والد قدرت اثرگذاری بسياری بر كودک دارد، رفتارها و خلق و خوی كودک نيز می‌تواند بر رفتار و عواطف والد نسبت به فرزندش تأثير فراوان داشته باشد. مطالعات مختلفی كارآمدی برنامه‌های آموزش والدين را آزمايش كرده‌اند. بازبينی‌های متعدد نشان می‌دهد كه آموزش والدين به طور كلی تأثير مثبتی بر والدين و كودک دارد. شماری از نويدبخش‌ترين رويكردها در خصوص درمان کودکان مبتلا به اختلال سلوک نيز مستلزم مداخله در مورد والدين و اعضای خانواده كودكان است.

 اسمارت (۲۰۰۱) در پژوهشی دريافت غالباً می‌توان از چگونگي تعامل والد  كودک به عنوان پيش‌بينی‌كننده مشكلات رفتاری كودكان استفاده كرد. تعامل‌هايی كه معمولاً همراه با خصومت متقابل، بدبينی و مهار بيش از حد خشونت هستند، در بسياری از آسيب‌های دوران كودكی دخيل هستند. نتايج پژوهشی نشان داد آموزش مديريت به والدين باعث كاهش بيش‌فعالی، نافرمانی و رفتار پرخاشگرانه كودک دچار اختلال نقص توجه  بيش‌فعالی می‌شود، همچنين رفتار والدگری را بهبود و استرس والدين را كاهش می‌دهد (دانفورث و همکاران، ۲۰۰۶).

آموزش مدیریت والد: آموزش مدیریت والد (PMT) که براساس یادگیری اجتماعی طراحی شده، راهکارهای مؤثر و قابل استفاده در درمان کودکان دچار رفتارهای ناسازگارانه است. در PMT به والدین آموزش داده می‌شود که چگونه تعاملات مثبت با کودکانشان را افزایش داده و از تعارضات بکاهند و از روش‌های نامناسب فرزندپروری بپرهیزند. آموزش مدیریت والدین، دربرگیرنده تقویت مثبت، اعمال نظم و مقررات غیرخشن، نظارت و سرپرستی مؤثر و حل مشکلات به صورت مسالمت‌آمیز است. هدف این‌گونه برنامه‌های آموزشی افزایش رفتارهای مثبت در والدین، کاهش تکنیک‌های انضباطی خشن (مانند محروم کردن) و جایگزین کردن تکنیک‌های غیرخشن و به کارگیری مهارت حل مسأله است. آگاهی والدین از محورهای اصلی این برنامه درمانی در تنظیم رفتارها و اصلاح سیستم تربیتی و ارتباطی‌شان (در رابطه با کودکان) اثرگذار است. برخی از مهم‌ترین محورهای این برنامه درمانی که بایستی با مشارکت و آگاهی والدین انجام گیرد، بدین شرح است:

۱. کاهش ارتباط با همتایان بزهکار

۲. کاهش روش‌های نامناسب فرزندپروری

۳. آموزش مهارت‌های حل مسأله و آموزش مدیریت والدین

۴. مهارت‌های خودتنظیمی، مهارت‌های کنار آمدن و ابراز وجود

۵. مهارت‌‌های کنترل خشم

۶. نظارت و نظام‌مند

مقالات مرتبط
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.