اخبار و جشنواره ها

خانواده عاملی مهم در ایجاد اختلال سلوک

خانواده را باید اولین زمینه برای روند اجتماعی شدن کودکان به حساب آورد و یافته­‌های تحقیقات متعدد، حاکی از آن هستند که خانواده عاملی مهم در ایجاد اختلال سلوک است (برای مثال جوریلز، بورگ و فاریس، ۱۹۹۱). مهم‌ترین ویژگی‌های خانوادگی که در بروز نشانه‌های اختلال سلوک و رفتار پرخاشگرانه مؤثر است بدین شرح می‌باشد:

۱. انحراف رفتاری والدین

۲. طرد فرزندان

۳. زورگویی والدین

۴. فقدان انضباط و تأدیب مناسب یا بدسرپرستی فرزندان

۵. تعارض زناشویی و طلاق (هترینگتون، لا و اوکانر، ۱۹۹۳).

خانواده کودکان مبتلا به اختلال سلوک

والدین کودکان مبتلا به اختلال سلوک ، خود اغلب انحرافات رفتاری، ناسازگاری، خشم و گاهی سابقه کیفری دارند. تعارض آشکار زناشویی ممکن است در رفتار مخالفت‌­ورزی کودکان نقش داشته باشد (مان و مکنزی،۱۹۹۶) و بسیاری از کودکان مبتلا به اختلال سلوک، والدی با شخصیت ضداجتماعی دارند (راتر و کوینتون، ۱۹۸۴). الگوهای شدیدتر مانند سابقه کیفری و می‌خوارگی به­‌ویژه در پدر، کودک را در معرض خطر خاص ابتلا به اختلال سلوک قرار می­‌دهد (رابینز، ۱۳۵۶؛ وست، ۱۹۸۵). اینکه به­ نظر می­‌رسد جداسازی از پدر ضداجتماعی نمی­‌تواند کودک را در مقابل این خطر محافظت کند، شاید حاکی از سیر علّی ژنتیکی باشد، با اینکه پدر ممکن است موجب تضعیف شیوه­‌های تربیتی و انضباطی کودک شده باشد.

گفته می­‌شود شیوه­‌های فرزندپروری در اختلالات رفتاری نقش دارند. والدین کودکان مبتلا به اختلال سلوک معمولاً به کودکان خود به شیوه­‌ای زورگویانه و منفی پاسخ می­‌دهند. هر چند بررسی و اندازه­‌گیری دقیق تدابیر والدینی مشکل است اما به­ نظر می­‌رسد ارتباطی قوی میان ارتباط منفی کودک ـ والد و کردار ضداجتماعی کودکان وجود دارد (لئوبر، ۱۹۹۰). یک شکل جدی از منفی­‌گرایی والدین آزار جسمی است. در پژوهشی در ایالات متحده که روی ۵۸۴ جوان سفیدپوست و آمریکایی آفریقایی­‌تبار انجام شد (کلاس­‌های ۱ تا ۴) معلوم شد آنهایی که از لحاظ جسمی مورد آزار قرار گرفته بودند، به­ طور معنی­‌داری بیش از کسانی که مورد آزار جسمی قرار نگرفته بودند، مشکلات سلوک داشتند (داج، پتیت،بیتسو والنت، ۱۹۹۵). این داده­‌ها این موضوع را مطرح می­‌کند که تجربه آزار دیدن، دنیا را نزد این کودکان مکانی خطرناک می­‌سازد که در آن پرخاشگری، شیوه­‌ای ممکن برای حل مشکلات است. بررسی پسران دانمارکی که پدران می‌خواره و سوابق آزار جسمی شدید توسط پدر داشتند، پیش­‌بینی­‌کننده عمده صفات ضداجتماعی در این پسران بود (پولاک و همکاران، ۱۹۹۲).

وقوع و مشاهده استفاده از سلاح در خشونت­‌های میان والدین ممکن است تأثیر قوی در اختلال سلوک داشته باشد (ویدام، ۱۹۹۷). جوریلس و همکارانش (۱۹۹۸) طی پژوهشی ارتباط بین چاقو و اسلحه­‌کشی و خشونت­‌های بین والدین با اختلالات رفتاری کودکان را بررسی کردند. نمونه تحقیقی آنها از بین کودکانی انتخاب شد که ارتباط­‌های والدین آنها همراه با خشونت بود. تعدادی از بچه­‌ها شاهد استفاده والدینشان از سلاح بودند، عده­‌ای شاهد آن نبودند اما استفاده از اسلحه را گزارش کردند و سومین گروه خانواده­‌هایی بودند که مادر استفاده از سلاح را گزارش نکرد. جالب است که در خانواده­‌هایی که خشونت با سلاح رخ داده و کودک شاهد آن بود، کودکان نسبت به گروهی که شاهد خشونت با استفاده از اسلحه نبودند، مشکلات رفتاری بیشتری داشتند. خشونت زناشویی در احتمال بروز اختلال رفتاری کودکان مؤثر بود و به­ نظر می­‌رسد وقتی خشونت بین والدین با استفاده از سلاح صورت می­‌گیرد، اوضاع بدتر می­‌شود.

باید نگاه دقیق­‌تری به الگوهای خاص تعامل والد ـ کودک که گفته می­‌شود با رفتار ضداجتماعی رابطه دارد، بیندازیم. پترسون(۱۹۸۲) و همکاران (پترسون، چمبرلین و رید، ۱۹۸۲) با تحقیق خود امکان این کار را فراهم کرده­‌اند. آنها با مشاهده والدین و فرزندان مبتلا به اختلال سلوک نشان دادند که این والدین در تربیت مناسب فرزندان خود مشکل داشتند. بر اساس تحلیل پترسون، والدین این کودکان رفتارهای مثبت و منفی را به­ صورت ناهماهنگ پاداش می­‌دادند. به ویژه والدین اغلب رفتارهای زورگویانه کودک مانند پرتوقعی، سرپیچی، داد زدن و جدل کردن را تقویت می­‌کردند (برای مثال با توجه یا خنده). به این ترتیب، کودک استفاده از رفتار زورگویانه را در پی تقویت والدین می­‌آموزد. همراه با گذشت زمان کودک حتی می­‌آموزد که بیشتر زور بگوید که رفتارش احتمالاً تا حد کتک زدن و تعرض کلامی شدت می­‌یابد. در این بین رفتار مثبت کودک اغلب نادیده گرفته شد یا به­ صورت مناسبی توسط والدین پاسخ داده نشد. در واقع کودک برای انجام اعمال ضداجتماعی تشویق شد و در آموختن رفتار سازگارانه جایگزین شکست خورد. طبق نظر پترسون مشخصه خانواده کودکان مبتلا به اختلال سلوک، تعاملات زورگویانه است. وی مدعی است که مهارت­‌های فرزندپروری ضعیف موجب بروز و تشویق رفتارهای ضداجتماعی کودک می­‌شود.

تحقیقات شواهدی در تأیید این نوع مفهوم‌­سازی از نقش والدین در مشکلات سلوک کودکان فراهم کرده است. فرزندپروری به­ سبک تعامل زورگویانه در ۷۰۸ خانواده بررسی شد که تعدادی از آنها دوقلوهای یک‌تخمکی (۹۳ خانواده) و دوتخمکی (۹۹ خانواده) داشتند (ریس و همکاران، ۱۹۹۵). این محققان گزارش کردند که تقریباً ۶۰ درصد از واریانس رفتار ضداجتماعی نوجوان را شیوه فرزندپروری متعارض و منفی والدین تبیین می­‌کند.

بالاخره با انجام تحقیقاتی معلوم شده است که فراوانی طلاق با بروز اختلال سلوک مرتبط است (راتر و کوینتون، ۱۹۸۴) اما طلاق تنها عامل مؤثر در این اختلال نیست، بلکه شواهدی وجود دارد که والدین و خانواده­‌هایی با ویژگی­‌های خاص (و نه خود طلاق فی­‌نفسه) در پیدایش اختلال سلوک مؤثر هستند.

صرف­ نظر از علت اختلال سلوک، وقتی کودکان مبتلا به آن به دوران بزرگسالی می­‌رسند، چه بر سرشان می­‌آید؟! مطمئناً با ورود این کودکان به دوره بزرگسالی مشکلات رفتاری و آسیب زدن به دیگران گسترش پیدا می‌کند که البته بسته به شرایط خاص هر فرد می‌تواند خفیف تا شدید باشد.

چنانچه بیان شد، الگوهای رفتاری، ارتباطی و تربیتی والدین و جو حاکم بر خانواده می‌تواند به عنوان یکی از عوامل اصلی بروز مشکلات رفتاری در کودکان  همچون اختلال سلوک، نقش ایفا کند. والدین ممکن است رفتارها یا الگوهای ارتباطی با فرزندانشان داشته باشند که در بروز مشکلات رفتاری همچون سلوک و پرخاشگری مؤثر باشد ولی خود از آنها آگاه نباشند. به همین دلیل آگاهی والدین از ویژگی‌های خانوادگی و رفتاری آسیب‌زایی که عواطف، افکار و رفتار کودک را دچار مشکل می‌کند، اهمیت زیادی دارد. والدین با این آگاهی می‌توانند جنبه‌هایی از رفتار خود با کودکان را اصلاح کرده و در راستای پیشگیری یا کاهش مشکلات رفتاری در کودکان گام بردارند.

مقالات مرتبط
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.