اخبار و جشنواره ها

آیا نابغه ها، کودکان موفقی بوده‌اند؟

عموم مردم استعداد را همچون رودخانه‌ای جاری در وجود فرد تصور می‌کنند که باعث بروز توانایی خاصی در افراد می‌شود اما در واقع آن‌گونه كه محققان دریافته‌اند، كودک نابغه لزوماً بالغ موفقی نمی‌شود. كودكان درخشان زیادی هستند كه در بزرگسالی افراد موفقی نیستند. معمولاً كودكان نابغه بالغین موفقی نمی‌شوند.

مایکل جردن تا حلقه بسكتبال می‌پرید و او را ابرمرد می‌نامیدند اما ‌این «ژن خالص» انكار‌ناپذیر از كجا آمده است؟ در خانواده مایکل جردن هیچ کس ورزشكار خوب و ماهری نبود. از بین پنج خواهر و برادر، مایکل از همه تنبل‌تر بود. او تا سال دوم دبیرستان حتی عضو تیم بسكتبال هم نبود.

متأسفانه برخی از محققان استعداد هنوز بر تقسیم‌بندی بر پایه طبیعت و تربیت اصرار دارند و آن را به‌صورت ژن + محیط تفسیر می‌كنند. در حالی كه امروزه  دانشمندان تعامل پویای ژن × محیط را ترجیح می‌دهند. کودکان از نظر زیستی منحصر به فرد هستند اما خصوصیات زیستی سرنوشت آنها از قبل تعیین نمی‌كند. به گفته پاتریک باتسون «هر كس با توانایی‌های خاص خود قابلیت پیشرفت در امور گوناگون را دارد.» برای یافتن توانایی‌های کودک باید عشق و استقامت زیادی به کار برد.

به عقیده اریکسون توانایی ذاتی برای نابغه شدن، لازم است اما کافی نیست. برای کسب تجربه نقش آموزش فشرده انکارناپذیر است. به گفته وینر مطالعات نشان داده است كه وضعیت ذهنی، تغذیه، والدین، همسالان، رسانه‌ها، فرهنگ، زمان و موقعیت تاریخی، تمركز و تحریک عمیقاً در رشد توانایی‌های کودک تأثیر دارد. همه این عوامل از زمان تولد و حتی پیش از آن نقش خود را ایفا می‌کنند و بر زندگی موجود زنده تأثیر می‌گذارند. همچنین وینر معتقد است که ساختار ذهن افرادی که توانایی‌های خارق‌العاده دارند، با بقیه مردم  تفاوت دارد. مثلاً افراد عادی برای امور ریاضی یا موسیقی از یک نیمكره مغز استفاده می‌كنند در حالی كه نوابغ در مورد ریاضی و موسیقی از هر دو نیمكره مغزشان استفاده می‌كنند. ناهنجاری‌های زبانی در میان هنرمندان و مخترع‌ها رواج بیشتری دارد اما ‌آیا ‌این تفاوت‌ها ذاتی است؟ به گفته وینر سه علت احتمالی برای این باهم‌آیی می توان قائل شد. ژنتیک، محیط پیش از تولد و ضربه‌های پس از تولد، این عوامل نهایتاً در پویایی رشد فرد تأثیر می‌گذارد.

باید توجه داشت كه منظور از «ژنتیك»، «بیان ژن» است. محیط دوران جنینی و  وقایع پس از تولد در رشد تأثیر دارد و به این ترتیب مفهوم  «ذاتی بودن» کم‌کم تضعیف می‌شود. به علاوه، چرا باید لیست او به سه عامل احتمالی محدود شود؟ اگر ضربه‌های پس از تولد نقش داشته باشند، چرا نباید تجربه‌های دیگر نوزادی و كودكی را مؤثر بدانیم؟

وینر معتقد است «كودک نابغه شش ساله كودكی است كه می‌تواند اعداد سه‌رقمی‌ را در ذهن خود ضرب كند یا معادله جبری را حل كند تا همه برایش هورا بكشند اما بزرگسال نابغه باید بتواند مدل ریاضی لاینحلی را حل كند یا مبحث جدیدی برای تحقیق بیابد یا معضل نویی بیافریند تا در قلمرو ریاضیدانان برتر قرار گیرد و مورد تشویق واقع شود. رسیدن به کمال در هر زمینه‌ای قابل تحسین است اما اگر نبوغ فرد از‌ این فراتر نرود، شهرت شخص کم‌کم به فراموشی سپرده می‌شود.»

‌همیشه این خطر وجود دارد که كودک موفق به موفقیت خود پایبند ‌شود. بدین معنا که كودكی كه برای موفقیتش در حوزه‌ای خاص تحسین می‌شود، غالباً دوست ندارد محدوده خود را ترک كند تا مبادا شكست بخورد. حاضر نیست ریسک كند و  وارد حوزه دیگری شود و از هر چالش‌ جدیدی می‌هراسد تا تحسین و تشویق را از دست ندهد. همین عوامل سبب می‌شود که هرگز نتواند بالغ موفقی شود.  به‌خصوص اگر موفقیت جهانی باشد؛ مثل موفق شدن در اجرای موسیقی، نقاشی یا… ریسک‌پذیری و قدرت چالش و ریسک  برای موفقیت الزامی ‌است.

واضح است كه كودک نمی‌تواند به‌ این مسائل فكر كند و برنامه‌ریزی کند و در جهت پیشبرد خود گام بردارد. پرداختن  به این امور وظیفه والدین است.

دُوچ از ۴۰۰ دانش‌آموز سال هفتم خواست پازل نسبتاً ساده‌ای را كامل كنند. سپس آنها را به دو گروه تصادفی تقسیم كرد. بچه‌های گروه اول را جداگانه متقاعد كرد كه باهوش‌تر هستند و «باید بهتر عمل كنند!» به گروه دوم گفت: «شما باید واقعاً تلاش كنید!» همه دانش‌آموزان گروه دوم به‌خاطر تلاش بیشتر برنده جایزه شدند.

سپس به همه اجازه دادند از بین آزمون ساده و آزمونی كه به عقیده مربی به مهارت بیشتری نیاز دارشت، یكی را انتخاب كنند. دوچ به این نتیجه رسید که:

  • بیش از نیمی ‌از دانش‌آموزانی كه به‌دلیل داشتن هوش ذاتی جایزه گرفتند، پازل ساده را انتخاب كردند.
  • حدود ۹۰ درصد دانش‌آموزانی كه به دلیل سخت‌كوشی جایزه گرفتند، پازل دشوار را انتخاب كردند.

تجارب دیگر دُوچ در همین راستا حاكی است كه افراد معتقد به هوش ذاتی و استعداد در مدرسه كمتر موفق هستند و از نظر ذهنی نیز پیشرفت كمی‌ دارند. برعكس، افرادی که معتقدند  هوش قابلیت انعطاف و رشد دارد، بسیار موفق‌تر و بلندپروازتر هستند.

 آنچه باید بیاموزیم ‌این است كه والدین، آموزگاران، مربیان و دانش‌آموزان باید هوش را عاملی پویا در نظر بگیرند که قابلیت پرورش دارد. صرف‌‌نظر از ‌اینكه كودک در چه مقطعی از زمان، تا چه حد استثنایی، متوسط یا افتضاح باشد، توانایی رشد و رسیدن به بالاترین مراحل را دارد. از آنجا كه استعداد عملكرد از مهارت‌های اكتسابی است، نه توانایی‌های ذاتی، موفقیت بالغین كاملاً وابسته به خواسته‌های بلند‌مدت، منابع خواسته‌ها و فرآیند آن است؛ نه استعداد خاص وابسته به سن. چون موفقیت كودک ناپیوسته و اغلب نشانه اشتیاق و عزم اولیه است، موفقیت وی در بزرگسالی را تضمین نمی‌کند. توانایی‌ها یا كاستی‌های كودک گوی بلورین موفقیت‌های بزرگسالی وی نیست. هیچ سنی كلید طلایی موفقیت یا در ناگشودنی و سد راه موفقیت نیست. والدین باید استعدادهای کودک خود را بشناسند. در جهت پرورش آنها بکوشند و برای او برنامه‌ریزی کنند.

مقالات مرتبط
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.