اخبار و جشنواره ها

آموزش برخورد با نوجوانان

فرزندپروری یکی از مهم ترین وظایف والدین در طول رشد فرزندانشان است . اینکه فرزندی تا چه حد موفق، ناموفق، سالم یا ناسالم باشد به شیوه فرزندپروری والدین و آموزش والدین در این زمینه مربوط می­شود. از آنجا كه تعدادي از انتظارات، باورها، اسنادهاي نامناسب و پيشداوري‌هاي خاص والدين باعث بروز مشكلات ارتباطي والد ـ نوجوان مي‌شود، لازم است برخي از شناخت‌ها در نخستين مرحله آموزش و درمان اصلاح شوند.

آموزش برخورد با نوجوانان

آموزش والدین در نوجوانی

نوجوانی سنی مابین کودکی و جوانی است.

کودکی

نوجوانی

جوانی و بزرگسالی

والدین باید در نظر داشته باشند، همانطور که نحوه برخورد ما با یک نوزاد متفاوت از یک کودک است، باید برای دوران نوجوانی نیز آماده باشیم و برای رشد سالم فرزند خود نحوه برخورد درست با نوجوان را نیز فرا بگیریم.

دوره نوجوانی سنین بین 18-  11 سالگی تعریف می شود و به سه دوره اصلی تقسیم می شود:

  • اوایل نوجوانی (14-11 سالگی): این دوره شامل تغییرات سریع و بلوغ است.
  • اواسط نوجوانی (16-14 سالگی): تغییرات بلوغ در این دوره تکمیل می شوند.
  • اواخر نوجوانی (18-16 سالگی): نوجوانان ظاهر کاملا بزرگسالانه کسب می کنند و نقش های بزرگسالانه در انتظار آنان است.

والدین باید در نظر داشته باشند نوجوانشان در این سن نه کودک است و نه بزرگسال. در واقع نوجوانان در یک دوره گذار هستند که در عین حال که برای دنیای بزرگسالی و مسئولیت های آن آماده می شوند به آگاهی های مداوم و آموختن مهارت های زندگی ضروری برای زندگی در دنیای بزرگسالی نیاز دارند.

اشتباه اکثر والدین این است که فرزند خود را یا کودکی در نظر می گیرند که توانایی مراقبت از خود را ندارد و یا از او مانند یک بزرگسال توقع دارند. هر دو این برخوردهای افراطی نه تنها به رشد مثبت نوجوان نمی انجامد بلکه باعث بلاتکلیفی نوجوان و بحث های دائمی بین والدین و نوجوان می شود.

این دوره از رشد از چندین جهت از اهمیت به سزایی برخوردار است:

  • رشد سریع جسمانی و روانی (بلوغ جسمی و روانی)
  • تصمیم گیری های مهم (انتخاب رشته، شغل و . . . )
  • مواجهه با مسائل مهم دوران نوجوانی (مانند مهارت های ارتباطی، ابراز وجود، توانایی نه گفتن، رابطه با جنس مخالف، مصرف مواد و . . . )
  • آماده شدن برای ورود به اجتماع
  • شکل گیری هویت
  • تغییر در واکنش نسبت به استرس (که به علت تغییر در فعالیت انتقال دهنده های عصبی در طول نوجوانی اتفاق می افتد)

آیا نوجوانی دوران بحران است؟

واقعیت این است اگرچه در این دوره تنش های جسمانی و روانی زیادی وجود دارد، بین والدین و نوجوان تعارض پیش می آید و نوجوانان درباره آینده بلاتکلیفی زیادی را احساس می کنند، اغلب نوجوانان با موفقیت از پس این دوره بر می آیند و اختلاف نظرها جزئی هستند و چنانچه محیط خانواده حمایت کننده باشد، افراد خانوداه به یکدیگر محبت کنند و والدین بتوانند به نوجوان در رسیدن به مسئولیت های بزرگسالی کمک کنند نوجوانان بهتر سازگار می شوند و می توانند این دوره را به خوبی پشت سر بگذارند.

اما عواملی وجود دارند که فاکتورهای خطرساز نامیده می شوند، وجود این عوامل مانند زنگ خطر عمل می کند و احتمال اینکه نوجوانی تبدیل به بحران شود را بیشتر می کنند. از جمله می توان به نبود ارتباط مثبت والدین با نوجوان، الگوهای تربیتی نابجا و اشتباه، رویدادهای ناگوار زندگی، طلاق، اعتیاد والدین ، مشکلات با والدین یا مدرسه، تنش در خانه یا استرس های خانوادگی، عملکرد تحصیلی پایین و عدم مهارت های زندگی، نداشتن مهارت های اجتماعی اشاره کرد.

همواره باید در نظر داشت، معمولا نوجوانی توام با بروز برخی ویژگی هاست، این ویژگی ها طبیعی و خدادادی است مگر اینکه خانواده برای این تغییرات آمادگی نداشته باشند و بخواهند در برابر طبیعت بایستند. باید این موضوع را نیز باید در نظر داشت که همه نوجوانان به یک اندازه هر یک از ویژگی های دوران نوجوانی را نشان نمی دهند و تفاوت های فردی همیشه وجود دارند. به عنوان مثال ممکن نوجوانی پرخاشگرتر، حساس تر و یا زود رنج تر باشد. به همین دلیل مقایسه مخصوصا در این دوران منع شده است.

نوجوانی دوران تغییر از یک دوره به یک دوره دیگر است و اتفاقاتی که در این بین رخ می دهد طبیعی است،

مگر اینکه خانواده برای آن آماده نباشند.

ویژگی های دوران نوجوانی چیست و والدین برای چه چیزی باید آماده باشند؟

مخالفت جویی

اکثر والدین با این شکایت نزد مشاور می آیند که فرزندشان شروع به مخالفت جویی کرده است. در واقع استقلال طلبی یکی از ویژگی های دوران نوجوانی است که اکثرا والدین آن را به عنوان لجاجت تعبیر می کنند. در این دوره نوجوان شروع به تعریف خود به عنوان یک فرد مستقل می کند و در این بین برای نشان دادن نظر خود و ابراز وجود شروع به مخالفت و پافشاری بر نظر خود می کند. چنانچه والدین با هر نشانه ای از ابراز وجود بجنگند و مانع آن شوند نوجوانی وابسته و سردرگم به دور از قاطعیت و با ترس از ابراز وجود در تعاملات اجتماعی را پرورش می دهند. والدین باید نسبت به مرز استقلال طلبی های سالم و غیر سالم آگاه باشند و در مواقعی که نوجوان شروع به استقلال طلبی سالم می کند به آن احترام گذارند، در این میان شاید گاهی نیاز به افزایش انعطاف پذیری در خانواده باشد. همچنین آنها باید مانع از استقلال طلبی ناسالم در نوجوان شوند.

هویت طلبی

نوجوان شروع به زیر سوال بردن عقاید، ارزش ها، فرهنگ خانواده می کند. این یک ویژگی خدادای و طبیعی ناشی از رشد مغز است. تفکر کودک از نوع عینی است، یعنی می تواند تنها چیزهای ملموس را درک کند. اما نوجوان به موهبت تفکر انتزاعی دست می یابد، یعنی می تواند تفکر چند بعدی داشته باشد، مقوله ها را درک کند و توانایی های شناختی که کودک ندارد را کسب کند. این توانایی خود را به شکل بحث کردن و سوال پیچ کردن نشان می دهد. مثال مشابه زمانی است که کودکی تازه توانایی راه رفتن را پیدا کرده، او دائما به این طرف و آن طرف می رود و از این توانایی لذت می برد. نوجوان نیز از اینکه می تواند مطالب جدیدی را درک کند و در مورد آنها بحث کند لذت می برد. خیلی از رفتارهای ناشی از هویت طلبی مانند نوع خاصی لباس پوشیدن و یا حرف زدن گذرا هستند، اما برخورد نامناسب برخی والدین آنها را به ویژگی های پایدار و آسیب زا تبدیل می کند.

دوستان

یکی از زمینه های رشد، رشد اجتماعی است و نوجوان باید بتواند با گسترده کردن روابط با همسالان خود را برای روابط در دنیای بزرگسالی آماده کند. این ویژگی نیز طبیعی است و به جای قطع کردن روابط باید در کنار نوجوان ماند، به او آگاهی داد تا بتواند روابط خود را کانالیزه و از مسیر صحیح این نیاز خود را اغنا کند.

نوسانات خلقی

تحقیقات نشان داده اند به علت تغییرات بدنی و سیستم انتقال دهنده های عصبی، نوجوانان در مقابل استرس آسیب پذیرترند. این موضوع باعث می شود نسبت به کوچکترین محرک ها واکنش مثبت یا منفی نشان دهند و از نظر والدین غیر قابل پیش بینی به نظر بیایند. همچنین خلق نوجوانان در مقایسه با خلق بزرگسالان کمتر با ثبات بوده و ممکن است گاهی خوشحال، ناراحت و منزوی، و یا حساس و زودرنج باشند. اعتماد به نفس نیز در این سنین شکننده است و نسبت به ارزیابی دیگران از خود حساس تر می شوند. به همین علت بهتر است والدین همواره مراقب بازخوردهایی که به نوجوان خود می دهند باشند. از میان تغییرات دوران بلوغ نوسانات خلقی بیشترین ناراحتی را ایجاد می کند، نوجوانان در این مرحله از رشد، اغلب با والدین خود اصطکاک پیدا می کنند. وقتی فرزندتان دچار نوسانات خلقی است، هرگز کنایه ها، حالت ها و نیش خندهای او را به خود نگیرید. اگر نسبت به نوسانات خلقی فرزندتان صبور باشید، بهتر می توانید ارتباط کلامی خود را با او نگه دارید. ممکن است فرزندتان برای مدت طولانی بدخلق باشد و تمایلی به همکاری با شما نشان ندهد، اما شما باید در زندگی او حضور مثبتی داشته باشید و در عین حال که برایش چارچوب و حد و مرز تعیین می کنید او را مورد حمایت قرار دهید.

چنانچه هر کدام از ویژگی های مذکور در مسیر سالم هدایت شوند نه تنها مشکلی پیش نمی آید بلکه به رشد و بالندگی نوجوان می انجامد. اما در صورت رشد در مسیر غیر سالم یا تظاهر افراطی هر یک از موارد، مداخلات مشاوره ای ضرورت می یابد.

والدین با آگاهی از اینکه نوجوانان آنها چه ویژگی هایی دارد بهتر می توانند با فرزند خود ارتباط برقرار کرده و مهارت های فرزند پروری را اجرا کنند. برای اجرای مهارت ها و یا تکنیک های فرزند پروری یک پیش نیاز مهم وجود دارد و آن رابطه مثبت است. بدون ارتباط سالم و مثبت هیچ یک از تکنیک های فرزندپروری قابل اجرا نیستند و از آنها نتیجه دلخواه به دست نمی آید. تعامل مثبت یکی از مهمترین عواملی است که می تواند از نوجوان در برابر فاکتورهای خطر ساز حمایت کند.

برای داشتن رابطه مثبت با نوجوان خود چه کار کنیم؟

مثل دوست باشیم: کنار نوجوان بایستیم و نه روبروی او. معمولا والدین به علت نگرانی های خود دائما در حال گوشزد برخی مسائل به نوجوان اند: مانند درس خواندی؟ این را بپوش!  این نحوه برخورد و تمرکز دائم بر مشکل باعث بیشتر شدن آن و از بین رفتن ارتباط می شود. البته تمرکز زدایی از مشکل دشوار است، اما تجربه نشان داده است والدینی که بتوانند به دور از قضاوت و نصیحت از نقش والدی دربیایند و نقش دوستی اتخاذ کنند ارتباط بهتری با نوجوان برقرار خواهند کرد و حرف آنها بیشتر شنیده خواهد شد.

وقت های خوشی: گذارندن وقت های خوشگذرانی به دور از مشکلات راهکار بسیار خوبی برای برقراری ارتباط با نوجوان است. لیستی از فعالیت های لذتبخش می تواند کمک کننده باشد. فعالیت های دو نفره مانند استخر رفتن، رستوران رفتن، غذا درست کردن، بازی های کامپیوتری می توانند در این لیست قرار بگیرند. از آنجایی نکته مهم در وقت های خوشی مستمر بودن آن است،  بهتر است فعالیت هایی انتخاب شوند که در عین حال که نوجوان از آنها لذت می برد، اجرای آن برای والدین سخت نباشد. چرا که در نظر گرفتن این وقت بسیار مهم است و فعالیت ها و زمانی که برای گذراندن این وقت گذاشته می شود باید قابلیت اجرای مداوم داشته باشد.

تحسین کردن: معمولا والدین بسیاری از وقت خود را صرف ایراد گرفتن از نوجوان می کنند و متوجه اثر این انتقاد های نیستند! همانطور که اشاره شد اعتماد به نفس نوجوانان شکننده و لرزان است و والدین گاها متوجه نیستند با این انتقادها چه بلایی سر فرزند خود می آورند. نوجوانی که تازه شروع به شکل دادن هویت خود کرده است با حجم زیادی از بازخوردهای منفی روبرو می شود. اشاره دائم به صفات منفی و یا ایرادگیری مداوم باعث می شود نوجوان نیز خود را با آن صفات منفی تعریف کند.  بهتر است والدین به جای اشاره به صفات منفی لیستی از صفات مثبت نوجوان خود تهیه کنند، تهیه این لیست بهانه ای برای تحسین به والدین می دهد. بهتر است والدین روزی 6-5 مرتبه فرزند خود را صادقانه تحسین کنند.

گاهی به علت تکرار سیکل های معیوب ارتباط دعواهای مکرر بین والدین و نوجوان در می گیرد. معمولا این نحوه واکنش به صورت عادت در می آید و با هر اختلاف سلیقه ای به صورت خودکار اتفاق می افتد. در چنین شرایطی والدین باید این چرخه های تکراری توهین و دعوا را بشکنند. به این صورت که واکنش های قبلی مانند؛ فریاد، توهین یا کل کل کردن را متوقف کنند و اجازه قوی تر شدن چرخه توهین را ندهند و تا زمانی که بتوانند به طور مؤثر مشکل را حل کنند موقعیت را ترک کنند.

دستور دادن مؤثر در نوجوانی

دستور دادن در نوجوانی با کودکی متفاوت است. رعایت ویژگی های زیر برای دستور دادن در نوجوانی لازم است.

  • دستورات باید واضح، روشن و بدون ابهام باشد.
  • قاطعانه ابراز شود. (منظور از قاطعیت عدم پرخاشگری و عدم التماس است. )
  • ارزش داشته باشد. چنانچه به خاطر هر موضوع بی اهمیتی به فرزند خود تذکر یا دستور دهید، در واقع او را به نادیده گرفتن خود عادت می دهید.
  • دستورات قابل اجرا باشد. از دستوراتی شروع می کنیم که احتمال انجام آنها زیاد باشد.
  • دستورات عادلانه باشد.
  • چگونه با نوجوان خود سر صحبت را باز کنیم؟

گفت وگو با نوجوان را با ساده ترين جمله ها شروع کنيد

به جاي اين پا و آن پا کردن و خوردن مدام حرف هاي تان، خودتان باشيد و در کمال آرامش و با مقدمه اي شيرين صحبت را با نوجوان تان شروع کنید. با ساده ترين جمله ها، مکالمه تان را شروع کنيد. به طور مثال بگوييد: چه خبر؟، امروز چطور بود؟ يا ناهار خوشمزه بود!؟ همين سوال هاي ساده باعث مي شود فرزند شما به تدريج شروع به حرف زدن کند و خيلي از مسائل خود را با شما در ميان بگذارد.

پيش از گفت و گوي اصلي، بستر سازي کنيد

بهتر است پيش از پرداختن به موضوع اصلي، بستر سازي کنيد. به طور مثال، در مورد مسائل مهم زندگي نوجوان و يا خانواده توقف کنيد و نظر او را درباره يکي از اتفاقات پيش آمده اخير، بخواهيد. سپس به تدريج گفت وگو را به سمت موضوعي که تمايل داريد هدايت و در مورد آن بحث کنيد. بدين طريق شما خواهيد توانست فضاي دوستانه اي را بر روابط خود و نوجوان تان حاکم و او را به گفت وگو تشويق کنيد.

گفت وگو را با پرسش هاي منظوردار شروع نکنيد

اولين قدم براي نتيجه دادن يک بحث، اين است که به شخصيت نوجوان تان احترام بگذاريد. در اين صورت او با شما احساس راحتي و درددل مي کند. بدون هيچ گونه سرزنش، انتقاد يا تحقيري و با بيان مثالي ملموس، گفت و گو را به سمت صحبت درباره رفتار نامطلوب نوجوان تان هدايت کنيد و نظر او را درباره آن رفتار جويا شويد. اگر مي خواهيد بحثي منطقي و نتيجه دار داشته باشيد، بحث را با پرسش هاي منظوردار شروع نکنيد.

اگر از نوجوان تان بپرسيد: از صبح تا به حال کجا بودي؟ يا بگوييد: معلوم است چه مي کني! مي خواهي آبروي خودت و ما را ببري! مطمئنا به نتيجه نخواهيد رسيد و چيزي جز پرخاشگري و عصبانيت، پاسخ هاي سر بالا و دروغ نوجوان، نصيب تان نخواهد شد. بهتر است صحبت هاي خود را با سوال هايي کلي آغاز کنيد تا بحث به تدريج شروع شود. به طور مثال بگوييد: خب، امروز چه کارها کردي؟! يا از دوستانت چه خبر؟!

به حرف نوجوان تان گوش کنيد

در صورتي که موفق به ارتباط با نوجوان تان شديد، در اين مرحله توصيه مي شود تا آن جا که ممکن است اظهار نظر و ديدگاه خود را بيان نکنيد. اجازه دهيد سکان هدايت گفت وگو در دست نوجوان باشد. فقط به حرف هاي نوجوان تان گوش کنيد. بهتر است هر از گاهي با بيان عباراتي مانند بله يا فهميدم، به او ثابت کنيد که سرو پا گوش هستيد يا با پرسش سوالاتي درباره آنچه که گفته است، نظر او را براي ادامه بحث، جلب کنيد و خود نيز به اين اطمينان برسيد که صحبت هاي او را درست متوجه شده ايد.

از او سوال کنيد ولي قضاوت نکنيد

هميشه فرض را بر اين بگذاريد که نوجوان تان دليلي منطقي براي انجام کارهاي خود دارد. بدون هيچ جبهه گيري و برداشت هاي يک جانبه، سوالات خود را بپرسيد و منتظر پاسخ هاي قانع کننده نوجوان باشيد. اگر قانع نشديد پرسش خود را به طريقي ديگر بيان کنيد و از نوجوان توضيح بيشتري بخواهيد. براي درک و تفهيم بهتر موضوع، سعي کنيد بي هيچ غرضي رفتار نوجوان را توصيف کنيد و نظر او را نيز درباره آن موضوع بخواهيد.

به او بفهمانيد نگران او هستيد

براي اين که نوجوان به شما اجازه مداخله در مشکلات شخصي اش را بدهد، به او بفهمانيد نگرانش هستيد و قصد کمک به او را داريد. طوري رفتار نکنيد که انگار شما همه بايدها و نبايدهاي زندگي نوجوان را مي دانيد. به طور مثال، به او بگوييد: چند وقتي است در خودت هستي، نمي دانم چه موضوعي پيش آمده اما مي تواني براي هر نوع کمکي روي من حساب کني.

آرام و با صراحت کامل با نوجوان صحبت کنيد

اگر چه شايد بسيار برافروخته و عصباني باشيد، اما تمام تلاش تان اين باشد تا برخوردتان با نوجوان تند نباشد. خيلي آرام اما با صراحت و صداقت کامل در مورد سيگار کشيدن، دوستان ناباب، افت تحصيلي و. . . با فرزندتان صحبت کنيد و جنبه هاي منفي و پیامدهای رفتار اشتباهش را توضيح دهيد. او بايد بفهمد که راه را اشتباه مي رود و ممکن است در آينده دچار مشکلات بسياري شود.

با عصبانيت های او، مقابله به مثل نکنيد

اگر نتيجه مساعدي از گفت وگو حاصل نشد، ممکن است نوجوان عصبي و بداخلاق شود و رفتار تندي با شما داشته باشد. در اين شرايط شما بايد به خود مسلط باشيد و اين رفتار او را راهي براي ابراز هيجاناتش تعريف کنيد. سعي کنيد به سردرگمي و عصبانيت او دامن نزنيد و دهان به دهانش نشويد.

تصميم را به عهده خودش بگذاريد

اگر گمان مي کنيد نتيجه گفت وگو رضايت بخش بوده است بهتر است پس از بيان دلايل و توجيه نوجوان، مثل آن ضرب المثل ماهي و ماهيگيري رفتار کنيد. يعني به جاي اين که تلاش کنيد ماهي صيد کرده خود را به زور به نوجوان تان بدهيد، ماهيگيري را به او بياموزيد.

هنگام مواجهه با مشکلات نيز، به جاي بازي در نقش حلال مسائل سعي کنيد تصميم گيري را به عهده نوجوان تان بگذاريد. قدرت نيروهاي دروني نوجوان تان را يادآوري کنيد، استعدادها و شايستگي هايش را به رخ او بکشيد و به وي بگوييد در هر شرايطي پشتيبان و ياور او خواهيد بود.

نبایدهای ارتباط با نوجوان

زیاد حرف زدن

وقتی والدین بیش از اندازه به حرف زدن ادامه دهند، بچه‌ها دیگر گوش نمی‌کنند. محققان نشان داده‌اند که مغز انسان فقط می‌تواند در یک زمان چهار تکه اطلاعات یا ایده خاص در حافظه کوتاه‌مدت خود نگه دارد. این میزان برابر با 30 ثانیه یا دو جمله می‌باشد.

مکالمه را به دو جمله محدود کنید و این باعث می‌شود درک آن برای کودک یا نوجوان آسان‌تر باشد. درضمن هدف کلی را هم مطرح ‌کنید و در مرحله بعد تقاضا را مطرح می شود (که بنشینید و درمورد موضوع حرف بزنید). و آخر اینکه میل خود به همکاری و در نظر داشتن نیازهای فرزندتان را نشان می‌دهید.

غر زدن و هشدار دادن زیاد

اکثر والدین با عجله‌های اول صبح برای آماده کردن همه سر موقع، با ناهارها، لباس‌های ورزش، تکالیف امضا‌شده و از این قبیل آشنایی دارند. بچه‌ای که به نظر می‌رسد حواس‌پرت است و نمی‌تواند سر وقت حاضر شود می‌تواند یکی از سخت‌ترین چالش‌ها برای والدین پرمشغله باشد. خیلی از والدین احساس می‌کنند کنترل از دستشان خارج شده و ناامیدانه می‌خواهند با غر زدن و انتقاد کردن موقعیت را کنترل کنند.

مشکلی که غر زدن دارد این است که با آن کار به بچه‌ها یاد می‌دهید که نادیده‌تان بگیرند. زیرا می‌دانند که بارها آن مسئله را یادآوری خواهید کرد. با اینکه بچه‌های کوچکتر نیاز به راهنمایی و کمک بیشتر دارند، والدین باید با بزرگ‌تر شدن بچه‌ها به آنها آزادی و مسئولیت بیشتری بدهند

 

مادرانی که مسئولیت زیادی را گردن می‌گیرند و غیرمستقیم با کودکی صحبت می‌کند که برای کنترل موقعیت به او اعتماد ندارد. این طریقه برخورد می‌تواند شدیداً منجر به بی‌اعتمادبه‌نفس و وابسته شدن کودک و یا نوجوان می‌شود. لحن او نیز بسیار منفی و پرخاشگرایانه است که موجب خشم و مقاومت کودک خواهد شد.

می توانید به جای تذکرهای مداوم به فرزند خود بگویید: تا 45 دقیقه دیگر از خانه خارج می‌شویم. اگر همه چیزهایی که لازم داری را آماده نکرده باشی، خودت باید برای معلم‌هایت توضیح دهی.

این دستورات کوتاه است و انتظار مشخصی را با عاقبت انجام ندادن آن برای کودک مطرح می‌کند. با این روش به کودک اجازه داده می‌شود عواقب طبیعی رفتارهای خود را درک کند.

استفاده از تقصیر و خجالت برای همراه ساختن کودک

یکی از بزرگترین درس‌هایی که بعنوان والدین یاد می‌گیریم این است که بچه‌های کوچک به طور طبیعی برای نیازهای شما همدلی و ملاحظه ندارند. آنها به مرور با بزرگ‌تر شدن احساس همدلی پیدا می‌کنند. به همین دلیل است که انتظار اینکه آنها خودشان را جای شما بگذارند و همه چیز را از دید شما نگاه کنند منطقی نیست. اینکه نمی‌توانند این کار را بکنند به این معنی نیست که بچه‌ بدی هستند. فقط بچه هستند و روی لذت‌های لحظه‌ای و آزمایش کردن محدودیت‌هایشان برای اینکه یاد بگیرند چه چیز قابل‌قبول است تمرکز دارند. اکثر والدین آدم‌های پرمشغله‌ای هستند که چندین کار را در یک زمان انجام می‌‌دهند و گاهی فراموش می‌کنند که از خود مراقبت کنند.

این وقتی به نظرشان برسد که بچه‌ها با آنها همکاری نمی‌کنند موجب خشمشان می‌شود. خیلی مهم است که قبل از اینکه این احساسات به بیرون نفوذ کند و ارتباط شما با فرزندتان را خراب کند، زمانی را برای ارتباط برقرار کردن با احساساتتان و آرام شدن بااستفاده از روش‌های تنفس عمیق و حرف زدن با خود اختصاص دهید.

جملاتی مانند: اصلاً نمی‌خواهی یکم توجه کنی؟ نمی‌بینی تمام روز سرپا بوده‌ام؟ چرا اینقدر خودخواهی؟ نمونه هایی از مواردی هستند که والدین به کودک خود احساس تقصیر و گناه را منتقل می کنند.

این مادر انرژی منفی زیادی ایجاد می‌کند. بااینکه خستگی او قابل درک است، اما ارتباط او با فرزندش مقصرکننده و غیرمحترمانه است. «خودخواه» خواندن کودک شدیداً مخرب است.

بچه‌ها این برچسب‌های منفی را به درونشان می‌ریزند و کم‌کم فکر می‌کنند که به اندازه کافی خوب نیستند. تحقیر کردن و مقصر کردن کودک مغز او را منفی خواهد کرد. باید به رفتار برچسب غیرقابل‌قبول بزنید، اما باز فرزندتان را دوست‌داشتنی بخوانید.

 

می توانید به کودک خود بگویید: می‌بینم که اسباب‌بازیها هنوز از روی زمین جمع نشده‌اند. این منو ناراحت می‌کنه. خیلی برام مهمه که خانه مرتب باشه که همه بتونیم راحت باشیم.

این مادر بدون عصبانیت یا مقصر جلوه دادن، احساسات و نیازهای خود را مستقیم مطرح کند و عاقبت بد سختی را هم برای رفتار فرزندش عنوان نمی‌کند و به او توضیح می‌دهد که فردا دوباره امتحان کرده و موفق شود. او هیچ انگیزه منفی را به کودک نمی‌چسباند یا به طریقی منفی به شخصیت او برچسب نمی‌زند.

علاوه بر موارد مذکور و نقش والدین، همه ما در زندگی با موقعیت هایی روبه رو می شویم که اگر بدرستی عمل نکنیم ، سلامت روانی خودمان و دیگران به خطر می افتد. این موقعیت ها مختلف هستند. برای مثال ، چگونه با دوستان و اطرافیان خود ارتباط برقرار کنیم؟ چگونه مسئولیت های جدید را بپذیریم؟ چگونه تصمیم بگیریم؟ چگونه مشکلاتمان را حل کنیم؟ چگونه با ترس و اضطراب، ناکامی ، افسردگی و فشارهای روانی مقابله کنیم؟ و … رفتار کردن در این موقعیت ها نیاز به یادگیری دارد. یعنی باید چگونه عمل کردن را تمرین کرد، یاد گرفت و آن را در زندگی به کار برد.

با توجه به اینکه نوجوانی سنی است که فرد در آستانه آمادگی برای بزرگسالی قرار دارد، باید مهارت های زندگی را یاد بگیرد. البته این مهارت ها مختص دوره نوجوانی نیست و لازم است هر فردی این مهارت ها را فرا گیرد و برای مقابله مؤثر با مشکلات از آنها استفاده کند.

مهارت های اجتماعی شامل مهارت در تشخیص خصوصیات گروه، مهارت در ارتباط با دیگری، مهارت در گوش دادن، مهارت در همدردی و مهارت در ارتباط غیرکلامی و مهارت در تشخیص احساسات خویش است.

کنارآمدن با فشارهای زندگی و کسب مهارت‌های فردی و اجتماعی، همواره بخشی از واقعیت زندگی انسان بوده است. در دوره کودکی، تعارض‌ها جلوه چندانی ندارند، اما با افزایش سن و به ویژه هنگام نوجوانی کشمکش‌های درونی و محیطی بیشتر تظاهر پیدا می‌کنند.

همزمان با رشد جسمانی و روانی، انتظار جامعه و خانواده نیز از فرد نوجوان و جوان افزایش می‌یابد به طوری  که آنها می‌پذیرند به سبب زندگی اجتماعی، بخشی از تمایلات خود را محدود کنند و در چارچوب هنجارهای اجتماعی و گروهی قرار گیرند. در این راستا نوجوانان و جوانانی که شیوه‌های صحیح رفتاری را فرا نگرفته باشند و مهارت‌های لازم را در جهت تطبیق خود با خانواده و جامعه نیاموخته باشند، با آسیب‌های جدی و متعددی روبه‌رو خواهند شد و در صورتی که رفتارهای ضداجتماعی در آنها شکل گرفته و از خود واکنش‌های منفی بروز دهند، آسیب‌های روان‌شناختی در شخص و انحرافات و ناهنجاری‌هایی را در جامعه سبب خواهند شد.

وقتی این مهارت ها را کسب کردند، می توانند از ایجاد ارتباط با دیگران سازگارانه عمل کنند و بدون توسل به اعمالی که به خودشان و دیگران صدمه می زنند، مشکلات را حل می کنند. این مهارت های به قرار زیرند:

مهارت های زندگی


مهارت خودآگاهی

اولین و زیربنایی ترین مهارت از سری دهگانه مهارت های زندگی است . کسب مهارت خودآگاهی نقش مهمی در سلامت و بهداشت روان ما دارد. خودآگاهی عبارت است از شناخت ویژگی ها، صفات، رفتارها، عقاید، باورها، توانایی ها و استعدادهای خود. خودآگاهی عاملی است که موجب می شود، افکار ما به توانمندی ها و نقاط مثبتمان معطوف گردد. به طور کلی ، کسب مهارت خودآگاهی منشا رفتارهای سازنده مفید، مسوولانه و احترام به خود است.

همدلی

همدلی یعنی این که بتوانیم زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار نداریم درک کرده و بتوانیم انسان های دیگر را حتی وقتی با آنها نیز متفاوت هستیم پذیرفته و به آنها احترام بگذاریم. همدلی نوع خاصی از توجه داشتن به دیدگاه های دیگران است. همدلی دارای دو جزء شناختی و عاطفی است. جزء شناختی همدلی عبارت است از توانایی در شناسایی و نامگذاری حالات دیگران و توانایی در تشخیص و حدس دیدگاه های شخص مقابل.

جزء عاطفی همدلی نیز توانایی نشان دادن پاسخ عاطفی مناسب است. یعنی در موقعیت های مختلف و در برخورد با اطرافیانمان بتوانیم دیدگاه ها، طرز فکر، عقاید و حالات عاطفی آنها از جمله خشم ، ترس ، غم ، شادی و غیره را تشخیص دهیم و به طرز مناسب و شایسته ای به آنها جواب دهیم . شرط لازم برای چنین کاری خودآگاهی است و از دیگر شرایط لازم برای ایجاد همدلی بین افراد، شناخت تفاوت های فردی و احترام گذاردن به آن است.

ارتباط بین فردی

همه ما در طول روز با افراد زیادی در ارتباط هستیم؛ از پدر و مادر تا. . . در تمام این ارتباطات اطلاعات و مطالبی رد و بدل می شود که به این طریق می توانیم نیازهای خود را برطرف کنیم. واقعیت این است که در روابط بین فردی حرکت ما در مسیر کمال و خودشکوفایی تسهیل می شود و راه را به ما نشان می دهد. این توانایی به ما کمک می کند با دیگران همکاری و مشارکت بهتری داشته باشیم، به آنها اعتماد کنیم، مرزهای روابط با دیگران را تشخیص دهیم، دوستی های مطلوب را حفظ کنیم و در شروع و خاتمه ارتباطات به طور موثرتری رفتار کنیم.

مهارت ارتباطات موثر

همه ما برای ارتباط برقرار کردن با دیگران، صرف نظر از این که چقدر با آنها صمیمی یا ناآشنا هستیم ، با صحبت و گوش کردن (گفتگو) ارتباط برقرار می کنیم. در حقیقت در مهارت برقراری رابطه موثر می خواهیم شیوه صحیح یک ارتباط کلامی و غیرکلامی را بیاموزیم تا بتوانیم نظرها، عقاید، خواسته ها، نیازها و هیجان های خود را به طور صحیح ابراز کرده و به هنگام نیاز از دیگران درخواست کمک و راهنمایی کنیم .

ضعف در مهارت های اجتماعی منشا بسیاری از آسیب ها، از جمله ترک تحصیل، کم سوادی، فقدان موفقیت تحصیلی، خشونت، بزهکاری و اعتیاد است. به طور عمده، ضعف در مهارت های اجتماعی از جمله توانایی برقراری رابطه موثر در کودکان و نوجوانان علت رفتارهای پرخاشگرانه یا گوشه گیری و انزواست. این افراد پرخاشگر و ناکام و منزوی معمولا احساس حقارت کرده و عزت نفس ضعیفی دارند. به همین علت ، وجود مشکلات روان پزشکی از جمله افسردگی و اضطراب در این دانش آموزان زیاد است. در واقع ارتباط مفهومی است که از درون فرد برخاسته و به دیگران راه یافته و از فردی به فرد دیگر منتقل می شود.

مهارت مقابله با هیجانات و استرس

احساسات و هیجانات بخش مهمی از زندگی و رفتارهای ما را تشکیل می دهند. احساس و هیجان رابطه تنگاتنگی باهم داشته و گاهی معادل همدیگر به کار می روند. به طور کلی ، با توجه به اهمیت و قدرت هیجانات و احساسات ، نحوه کنار آمدن با شیوه های کنترل و مدیریت احساسات و هیجانات از اهمیت خاصی برخوردار است . به طوری که امروزه اصطلاح هوش هیجانی در کنار استعداد تحصیلی و هوش مطرح می شود.

هوش هیجانی توانایی است که به ما کمک می کند تا بتوانیم انگیزه های خود را حفظ کرده و در مقابل ناملایمات پایداری کنیم و تکانش ها و حالات هیجانی شدید خود را کنترل و تنظیم کنیم و به موقعیت ها و ناملایمات پاسخ منطقی بدهیم. برای چنین کاری ابتدا باید احساسات خود را بخوبی شناخته ، به احساسات و حالات هیجانی خوب ، برچسب مناسب بزنیم. مثلا من در حال حاضر عصبانی هستم. در مرحله بعدی احساسات و هیجانات خود را تنظیم یا کنترل کنیم. یعنی سعی در حفظ آرامش خود کنیم.

تفکر انتقادی

تفکر انتقادی یا نقادانه تفکری است که در جستجوی شواهد، دلایل و مدارک برای یک قضاوت و نتیجه گیری است. این نوع تفکر به ما کمک می کند مسائل را از زوایای مختلف دریابیم و راه حل های مختلف مساله و پیامدهای آن را ارزیابی کنیم و بلافاصله راه حل های تازه ای برای مشکلاتمان پیدا کنیم . با استفاده از این مهارت تصمیم گیری های ما مناسب تر و مسائل را به طور عملی تر حل می کنیم و معلمان برای پرورش خلاقت در کودکان باید به نحوه شکل گیری اندیشه خلاق در آنان توجه کنند.

مهارت تصمیم گیری

این مهارت به ما کمک می کند به نحو موثرتری با مسائل زندگی برخورد کنیم. عوامل مختلفی در تصمیم گیری های موثر دخیل هستند. آگاهی از اطلاعات تصمیم، از عواملی است که باید در روند تصمیم گیری به آن توجه کنیم. اگرچه همه ما تصمیم می گیریم، ولی همیشه تصمیم های هوشمندانه نمی گیریم.

برخی از این تصمیم گیری های غلط به پیامدهای ناخوشایند منجر می شود. مهارت های تصمیم گیری به ما کمک می کنند به طور صحیح در مورد اعمالمان تصمیم بگیریم و جوانب مختلف انتخاب ها و پیامدهای مثبت و منفی هر یک از آنها را در نظر داشته باشیم. تصمیم گیری مناسب و واقع بینانه موجب بالا رفتن سطح سلامت روانی می شود.

مقالات مرتبط
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.