آزمایش های روانشناسی همیشه نقش مهمی در شناخت رفتار، تصمیمگیری و واکنشهای پنهان انسان داشتهاند. بسیاری از آنچه امروز درباره اطاعت، تبعیت از جمع، تبعیض، کنترل هیجان و تأثیر محیط بر رفتار میدانیم، حاصل آزمایشهایی است که گاهی شگفتانگیز و گاهی جنجالی بودهاند. در این مطلب از جعبه ابزار ذهنی، با معرفی ۸ آزمایش معروف روانشناسی آشنا میشویم؛ آزمایشهایی که نهتنها مسیر علم روانشناسی را تغییر دادند، بلکه نشان دادند انسانها در شرایط خاص، چگونه متفاوت از آنچه تصور میکنند رفتار میکنند.
۱. آزمایش های روانشناسی | شستوشوی مغزی؛ وقتی ذهن انسان میدان آزمایش شد
تصور کن بدون رضایت کامل، ساعتها و حتی روزها مجبور باشی به پیامهایی گوش بدهی که خودت انتخابشان نکردهای؛ جملاتی تکراری که آرامآرام قرار است افکارت، احساسات و حتی هویتت را تغییر دهند.
این دقیقاً اتفاقی بود که در آزمایش شستوشوی مغزی توسط دکتر دونالد ای. کامرون در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ رخ داد.
کامرون باور داشت اگر پیامهای صوتی خاصی بهصورت مداوم و طولانیمدت به ذهن انسان تزریق شوند، میتوان الگوهای فکری او را پاک کرد و از نو ساخت. بیماران – که اغلب برای درمان مشکلات روانی مراجعه کرده بودند – بدون آگاهی کامل، ساعتها در معرض شنیدن جملات تکراری قرار میگرفتند؛ جملاتی که گاهی حتی با باورها و خواستههای شخصیشان در تضاد بود.
اما این آزمایش خیلی زود به یکی از غیراخلاقیترین آزمایشهای روانشناسی تاریخ تبدیل شد. استفاده از بیماران بهعنوان آزمودنی، نقض آشکار حقوق انسانی بود. در نهایت، با افشای ابعاد این پروژه، آزمایش متوقف شد و به روانشناسان یادآوری کرد که پیشرفت علمی بدون اخلاق، میتواند به فاجعه منجر شود.
۲. مطالعه زندان استنفورد؛ وقتی نقشها از انسان قویتر میشوند
اگر به تو بگویند فقط برای یک آزمایش، نقش «زندانی» یا «نگهبان زندان» را بازی کن، فکر میکنی رفتارت چقدر تغییر میکند؟
مطالعه زندان استنفورد پاسخی تکاندهنده به این سؤال داد.
در سال ۱۹۷۱، فیلیپ زیمباردو گروهی از داوطلبان کاملاً عادی را انتخاب کرد و بهطور تصادفی به آنها نقش زندانی یا نگهبان داد. محیطی شبیه زندان ساخته شد و قرار بود این آزمایش دو هفته ادامه داشته باشد. اما تنها پس از چند روز، همهچیز از کنترل خارج شد.
نگهبانان – بدون دستور مستقیم – شروع به تحقیر، فشار روانی و آزار کلامی زندانیان کردند. زندانیان نیز بهتدریج دچار اضطراب، درماندگی و فروپاشی روانی شدند؛ بهطوری که برخی از آنها مجبور شدند آزمایش را نیمهکاره ترک کنند. شدت آسیبهای روانی آنقدر بالا رفت که زیمباردو آزمایش را خیلی زود متوقف کرد.
این مطالعه نشان داد که رفتار انسانها همیشه ناشی از شخصیتشان نیست؛ گاهی فقط قرار گرفتن در یک موقعیت خاص و پذیرش یک نقش اجتماعی، میتواند افراد عادی را به رفتاری کاملاً متفاوت سوق دهد. نتیجهای که هنوز هم در روانشناسی اجتماعی، آموزش، سیاست و حتی نظامهای قضایی مورد بحث است.
۳. آزمایش چشم آبی / چشم قهوهای؛ تبعیض در یک کلاس درس
سال ۱۹۶۸، درست یک روز بعد از ترور مارتین لوتر کینگ، معلمی به نام جین الیوت تصمیم گرفت مفهوم تبعیض را نه با حرف، بلکه با تجربه مستقیم به دانشآموزانش آموزش دهد.
او کلاس را خیلی ساده به دو گروه تقسیم کرد: دانشآموزان با چشم آبی و دانشآموزان با چشم قهوهای.
در این آزمایش، الیوت بهطور آگاهانه به گروه چشمآبیها امتیاز، توجه و رفتار ترجیحی داد و در مقابل، گروه چشمقهوهایها را محدود کرد؛ آنها کمتر اجازه صحبت داشتند، اشتباهاتشان بیشتر برجسته میشد و حتی جدا از بقیه مینشستند.
نتیجه حیرتانگیز بود. تنها در مدت کوتاهی، دانشآموزان چشمآبی رفتارهایی مثل اعتمادبهنفس بالا، برتریجویی و حتی تحقیر دیگران را نشان دادند. در مقابل، گروه چشمقهوهای دچار افت عملکرد، خجالت، اضطراب و احساس بیارزشی شدند.
این آزمایش بهروشنی نشان داد که تبعیض اجتماعی میتواند خیلی سریع شکل بگیرد و حتی کودکان و نوجوانان، تنها با یک برچسب ساده، رفتاری مطابق نقش تحمیلشده از خود بروز میدهند.
۴. مطالعه هیولا؛ وقتی کلمات میتوانند زخم بزنند
مطالعه هیولا یکی از بحثبرانگیزترین آزمایشهای روانشناسی تاریخ است؛ آزمایشی که بهخوبی نشان داد قدرت کلمات و بازخوردها چقدر میتواند ویرانگر یا سازنده باشد.
در سال ۱۹۳۹، وندلل جانسون ۲۲ کودک یتیم را برای این پژوهش انتخاب کرد و آنها را به دو گروه تقسیم نمود. برخی از این کودکان لکنت زبان داشتند و برخی دیگر کاملاً طبیعی صحبت میکردند.
با یک گروه، درمانگران بهطور مداوم روی اشتباهات گفتاری تأکید میکردند، آنها را سرزنش میکردند و مدام هشدار میدادند که «بد صحبت میکنی». نتیجه چه شد؟ لکنت زبان در این کودکان شدیدتر شد و حتی کودکانی که در ابتدا مشکلی نداشتند، بهتدریج علائم اختلال گفتاری را نشان دادند.
در مقابل، گروه دوم تنها تقویت مثبت دریافت میکردند؛ تشویق، حمایت و تمرکز بر پیشرفت. این کودکان بهمرور روانتر صحبت کردند و اعتمادبهنفس کلامی بالاتری پیدا کردند.
این مطالعه اگرچه بعدها بهشدت غیراخلاقی شناخته شد، اما یک پیام روشن داشت:
نحوه برخورد ما با کودکان میتواند مسیر رشد روانی و گفتاری آنها را برای همیشه تغییر دهد.
۵. آزمایش های روانشناسی|میلگرام؛ اطاعت یا وجدان؟

آیا اگر یک فرد صاحبقدرت از تو بخواهد کاری برخلاف وجدانت انجام دهی، مقاومت میکنی یا اطاعت؟
آزمایش معروف میلگرام دقیقاً برای پاسخ به همین سؤال طراحی شد.
در سال ۱۹۶۱، استنلی میلگرام آزمایشی ترتیب داد که در آن شرکتکنندگان تصور میکردند در یک پژوهش آموزشی حضور دارند. به آنها گفته شد نقش «آموزشدهنده» را دارند و فرد دیگری (در واقع یک بازیگر) نقش «دانشآموز» را بازی میکند.
هر بار که دانشآموز پاسخ اشتباه میداد، آموزشدهنده باید شوک الکتریکی وارد میکرد و با هر اشتباه، شدت شوک افزایش مییافت.
با وجود فریادها، التماسها و نشانههای درد شدید دانشآموز، بسیاری از شرکتکنندگان فقط به این دلیل که یک فرد با روپوش آزمایشگاهی به آنها دستور میداد، به وارد کردن شوک ادامه دادند؛ حتی وقتی این کار با باورهای اخلاقیشان در تضاد بود.
نتیجه این آزمایش شوکهکننده بود:
بخش بزرگی از انسانها، در تعارض بین اخلاق شخصی و دستور فرد مقتدر، اطاعت را انتخاب میکنند. آزمایش میلگرام نشان داد که شرارت همیشه از افراد شرور نمیآید؛ گاهی فقط نتیجه اطاعت بیچونوچرا از قدرت است.
۶. آزمون انطباق اَش (Asch)؛ وقتی جمع، عقل فردی را تحتفشار میگذارد
در سال ۱۹۵۱، روانشناسی به نام سولومون اَش تصمیم گرفت یک سؤال بهظاهر بسیار ساده بپرسد:
آیا انسانها وقتی پاسخ درست را میدانند، باز هم تحتتأثیر نظر جمع قرار میگیرند؟
در این آزمایش، به شرکتکنندگان تصاویری از چند خط با طولهای متفاوت نشان داده میشد و از آنها میخواستند بگویند کدام خط از همه بلندتر است؛ کاری که پاسخ آن کاملاً واضح بود. اما نکته اصلی آزمایش اینجا بود که در هر گروه فقط یک نفر شرکتکننده واقعی بود و بقیه افراد، بازیگرانی بودند که عمداً پاسخ اشتباه میدادند.
شرکتکننده واقعی نمیدانست که دیگران همدست پژوهشگر هستند. نتیجه شگفتآور بود: در بسیاری از موارد، وقتی همه افراد گروه پاسخ نادرست میدادند، فرد واقعی نیز با وجود دانستن پاسخ صحیح، همان جواب اشتباه را انتخاب میکرد.
این آزمایش نشان داد که فشار اجتماعی میتواند حتی در سادهترین قضاوتها، عقل فردی را کنار بزند. بسیاری از انسانها ترجیح میدهند با جمع هماهنگ باشند، حتی اگر در درون خود بدانند که جمع در اشتباه است.
۷. آزمایش مارشملو؛ یک شیرینی کوچک و آیندهای بزرگ
آیا توانایی صبر کردن میتواند موفقیت آینده را پیشبینی کند؟
آزمایش معروف مارشملو که در سال ۱۹۷۲ توسط والتر میشل انجام شد، به شکلی ساده اما هوشمندانه به این سؤال پاسخ داد.
در این آزمایش های روانشناسی، کودکان به اتاقی برده میشدند که روی میز آن یک مارشملو قرار داشت. آزمایشگر به آنها میگفت:
«اگر ۱۵ دقیقه صبر کنی و این مارشملو را نخوری، وقتی برگردم یکی دیگر هم به تو میدهم.»
برخی کودکان بلافاصله تسلیم وسوسه شدند، اما برخی دیگر تلاش کردند خودشان را سرگرم کنند، نگاهشان را برگردانند یا حتی با خودشان حرف بزنند تا مقاومت کنند.
سالها بعد، در مطالعات پیگیری مشخص شد کودکانی که توانسته بودند لذت فوری را به تعویق بیندازند، در مدرسه عملکرد بهتری داشتند، مهارتهای اجتماعی قویتری نشان میدادند و در زندگی شخصی و تحصیلی موفقتر بودند.
این آزمایش ساده نشان داد که کنترل تکانه و خودتنظیمی میتواند یکی از مهمترین پیشبینیکنندههای موفقیت در آینده باشد.
۸. آزمایش غار سارقین؛ تولد دشمنی و راه پایان آن
در سال ۱۹۵۴، موزافر و کارولین شریف تصمیم گرفتند بررسی کنند که دشمنی بین گروهها چگونه شکل میگیرد و آیا میتوان آن را از بین برد. نتیجه این پژوهش به یکی از مهمترین آزمایشهای روانشناسی اجتماعی تبدیل شد: آزمایش غار سارقین.
در این مطالعه، دو گروه جداگانه از پسران به اردوگاههای تابستانی مختلف منتقل شدند. هر گروه بدون اطلاع از وجود گروه دیگر، هویت و پیوند اجتماعی خود را شکل داد. زمانی که دو گروه برای اولین بار با هم روبهرو شدند، خیلی سریع نشانههایی از تعصب، رقابت و دشمنی ظاهر شد.
با ایجاد رقابتهای مستقیم، تنشها شدت گرفت؛ گروهها از همکاری با یکدیگر امتناع میکردند و خصومت آشکاری بین آنها شکل گرفت. اما بخش مهم آزمایش از اینجا آغاز شد:
پژوهشگران موقعیتهایی ایجاد کردند که دو گروه فقط با همکاری یکدیگر میتوانستند به هدف برسند.
بهتدریج، دشمنیها کاهش یافت، ارتباطها برقرار شد و تعصبها از بین رفت. این آزمایش نشان داد که تعارضهای گروهی اغلب ساختهی شرایط هستند، نه ذات انسان؛ و با ایجاد اهداف مشترک میتوان بسیاری از اختلافها را حل کرد.

