جشنواره ها و تخفیفات

مرگ عشق یا عشق زنده به گور

تصویر آرمانی و ایده آل ما از عشق، آن است كه عشق هرگز نمی میرد، ما دوست داریم كه عشق جاودانه باشد. اما این تنها یك تصویر آرمانی است و واقعیت چیز دیگری است. عشق هم مانند دیگر پدیده ها روزی می میرد، روزی تمام می شود و روزی دیگر وجود نخواهد داشت. اما همانگونه كه در مرگ سایر پدیده ها شاهد هستیم، وقتی كه پدیده ای می میرد نابود نمی شود بلكه به پدیده دیگری تبدیل می شود. در مرگ عشق نیز ما شاهد این تبدیل خواهیم بود. وقتی كه عشق می میرد، معمولاً به پدیده ای دیگر از قبیل دوستی، بی تفاوتی و حتی تنفر تبدیل می شود. در بهترین حالت وقتی كه «عشق» می میرد، ما شاهد پدید آمدن «دوستی» هستیم.


مقاله مرتبط: افسانه هایی درباره عشق


عشق در حالت طبیعی پس از «وصال» می میرد و معمولاً به دوستی و محبت تبدیل می شود. مولوی می فرماید:

دوام عشق اگر خواهی مكن با وصل آمیزش                    كه آب زندگانی می كند خاموش آتش را

گذشت زمان هم در صورتی كه هیجانات عشق سركوب نشده باشد، می تواند باعث مرگ عشق شود؛ یا به عبارت دیگر عشق را به حالتی دیگر تبدیل كند. با جعبه ابزار ذهنی همراه باشید تا این موضوع را بررسی کنیم.

عشق زنده به گور شده

عشق حالت هیجانی قدرتمندی است كه بسیاری از اوقات برای ما ایجاد درد سر و مزاحمت می كند. وقتی فردی عاشق می شود و نمی تواند یا نمی خواهد با عشق رو در رو شود و به آن پاسخ دهد، ممكن است تصمیم بگیرد كه آن را نابود كند. وقتی فردی درصدد بر می آید كه عشق را نابود كند، احتمال اینكه عشق نمیرد، هست. عشقی كه نابود نشده، عشقی كه نمرده اما فرد فكر می كند كه مرده است، یك عشق زنده به گور شده است. عشق زنده به گور شده توانمندی تجدید حیات دارد و قدرتی به مراتب ویرانگرتر از یك عشق زنده را در خود نهفته دارد. دكتر یونگ بیماری را معرفی می كند كه به روشنی می توان آن را قربانی یك عشق زنده به گور شده دانست. دكتر یونگ مورد بیماری را گزارش می دهد كه در بیمارستان روانی با علائم توهم و هذیان شدید، بستری بوده است.

عشق زنده به گور شده


مقاله مرتبط: هیجانات عشق تا منطق عشق


یونگ می گوید: «برای بررسی توهمات و هذیان های این خانم، جلسات متعددی را به گفتگو با او صرف كردم و متوجه شدم كه این خانم در زمان دانشجویی عاشق یكی از هم كلاسی های خود بوده است، اما هرچه صبر می كند كه او به خواستگاریش بیاید پسر واكنشی نشان نمی دهد. نهایتاً خانم ازدواج می كند و دو فرزند پیدا می كند. یك روز یكی از هم كلاسی های قدیمی او به خانه اش می آید و می گوید چرا زود ازدواج كردی؟ او (آن پسر) تو را دوست داشت و هنوز هم ازدواج نكرده است. بیمار پس از شنیدن این صحبت ها شوكه می شود. چند روزی می گذرد و زن بچه هایش را به حمام می برد. در حمام متوجه می شود كه بچه ها آب كف حمام را می خورند، اما هیچ واكنشی نشان نمی دهد (چرا كه به طور ناخود آگاه می خواست بچه ها بمیرند، تا بتواند طلاق بگیرد و با همان پسر یا عشق خود ازدواج كند). هر دو بچه تب می كنند و به عفونت حادی دچار می شوند. نهایتاً یكی از آنها می میرد و یكی دیگر نجات پیدا می كند. و پس از آن بیماری خانم آغاز می شود، چرا كه در واقع او یك مادر قاتل بوده است.

وقتی كه عشق زنده به گور شود، امكان تجدید حیات در سال های بعد را دارد. سركوبی و نادیده انگاشتن نمی تواند عشق را بكشد، تنها آن را زنده به گور می كند. عشق وقتی كه پاسخی دریافت نكند، زنده می ماند و به حیات خود ادامه می دهد و امكان دارد كه در جایی كه مناسب نیست یا زمانی كه مناسب نیست سربرآورد و مدنیت ما را با وحشیگری خود از بین ببرد. عشق پاسخی مناسب و مسؤولانه می طلبد. با نادیده گرفتن آن كاری از پیش نخواهد رفت.

نفرت یا خشم شدید گاهی این تصور را ایجاد می كند كه عشق مرده است درصورتی كه عشق زمانی به اتمام می رسد و می میرد كه فرد دیگر هیچ هیجان شدیدی را تجربه نكند. برخی از عشاق در فرایند رابطه با معشوق، احساس نفرت شدیدی را تجربه می كنند. احساس نفرت و خشم، باعث ایجاد این ذهنیت می شود كه عشق در آنها مرده است. به همین دلیل رابطه را بر هم می زنند و ارتباط را ادامه نمی دهند. اما پس از گذشت مدتی، مجدداً عشق را در خود زنده می یابند و تمایل به ارتباط مجدد با معشوق دارند. گاهی این نفرت و خشم چنان شدید است كه فرد تمام پل های پشت سر خود را خراب می كند و یا حتی اگر راهی نیز برای بازگشت باقی مانده باشد، ترجیح می دهد كه استفاده نكند. و عشق را در خود سركوب كند. اینگونه افراد موارد آشكاری از عشق زنده به گور شده هستند. عشق معمولاً در آنها نمرده است و مترصد زمانی است تا سر برآورد. تجربه هیجانی شدید چه از نوع مثبت و چه از نوع منفی، بیانگر زنده بودن عشق است.


مقاله مرتبط: آیا عشق کافی است؟


فردی كه شدیداً احساس خشم یا نفرت دارد فردی است كه به همان شدت احساس دوستی و عشق نیز دارد. بنابراین یكی از نشانه های عشق زنده به گور شده می تواند وجود احساس خشونت یا نفرت شدید نسبت به معشوق قبلی باشد. زمانی كه عشق زنده به گور می شود عواقبی را به دنبال خواهد داشت. یكی از عواقب عشق زنده به گور شده، بی میلی فرد برای همسر گزینی است. بسیاری از افرادی كه تا مدت مدیدی مجرد می مانند و از ازدواج پرهیز می كنند و بسیاری از افرادی كه تمایل به ازدواج ندارند، معمولاً خاطرهییك عشق فراموش نشده یا یك عشق زنده به گور شده را با خود حمل می كنند. در این گونه موارد وقتی كه فرد تحت درمان روانشناختی قرار می گیرد و در فضای درمانی به عشق زنده به گور شده پی می برد، معمولاً مقاومت ناهشیار او نسبت به ازدواج شكسته شده، با سهولت بیشتر به سوی ازدواج و همسرگزینی حركت می كند. عشق زنده به گور شده غیر از اینكه می تواند فرد را از ازدواج با دیگری باز دارد در صورت ازدواج باعث می شود تا فرد احساس ناكامی كند. این افراد در صورتی كه فرصتی فراهم شود تا به عشق قبلی خود دسترسی پیدا كنند با شرایط بسیار دشوار و تعارض آمیزی روبرو می شوند. چرا كه در عین داشتن همسر و احیاناً فرزند، بسیار مایل به برقراری ارتباط با عشق قبلی خود هستند. داشتن همسر و احیاناً فرزند و سر برآوردن عشق زنده به گور شده، فضایی را فراهم می آورد كه رابطه با همسر و فرزندان را تخریب می كند. روابط نامشروع و روابط جنسی خارج از خانواده می تواند یكی دیگر از عواقب عشق زنده به گور شده باشد كه فرد را دچار تعارضات ویرانگر می كند. به همین دلیل است كه ما عشق زنده به گور شده را یكی از مهمترین بسترهای آسیب رسان به فرد و خانواده می دانیم. عشق زنده به گور شده تخریب آینده را در پی دارد. هر آنچه كه از زنده به گور شدن عشق پیشگیری كند از تخریب و آسیب، پیشگیری می كند. درمان روانشناختی یكی از راه هایی است كه می تواند در صورت وجود عشق زنده به گور شده به فرد كمك كند و در ضمن می تواند از سركوب عشق و زنده به گور شدن آن جلوگیری نماید.

مقالات مرتبط

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.