طرحواره بیاعتمادی چیست؟
طرحواره بیاعتمادی (Mistrust/Abuse Schema) یکی از طرحوارههای ناسازگار اولیه است که در آن فرد انتظار دارد دیگران ممکن است به او آسیب بزنند، فریبش دهند، تحقیرش کنند، دروغ بگویند، او را کنترل کنند یا از او سوءاستفاده کنند.
در این طرحواره، مسئله فقط بیاعتماد بودن به یک فرد خاص نیست؛ بلکه ممکن است یک انتظار عمیق و نسبتاً پایدار درباره روابط شکل بگیرد: «اگر به دیگران اعتماد کنم، احتمالاً در نهایت آسیب میبینم.»
به همین دلیل، فرد ممکن است حتی در روابطی که شواهد مشخصی از خطر وجود ندارد، نسبت به نیت دیگران حساس باشد، رفتارهای مبهم را تهدیدآمیز تفسیر کند یا برای محافظت از خود فاصله عاطفی، کنترلگری، پنهانکاری و بررسی مداوم رفتار دیگران را در پیش بگیرد.
در مدل طرحوارهدرمانی، Mistrust/Abuse در حوزه بریدگی و طرد (Disconnection and Rejection) قرار میگیرد. تعریف این طرحواره بر انتظار آسیب، سوءاستفاده، تحقیر، فریب، دروغ یا دستکاری از سوی دیگران تأکید دارد.

طرحواره بیاعتمادی در یک نگاه
- نام انگلیسی: Mistrust/Abuse Schema
- هسته اصلی: انتظار آسیب، فریب یا سوءاستفاده از سوی دیگران
- حوزه: بریدگی و طرد (Disconnection and Rejection)
- نشانههای رایج: سوءظن، گوشبهزنگی، دشواری در صمیمیت، کنترلگری و پنهان کردن نقاط ضعف
- هدف درمان: تشخیص خطر واقعی از ترس طرحوارهای و ایجاد اعتماد تدریجی همراه با مرزهای سالم
طرحواره بیاعتمادی و بدرفتاری دقیقاً به چه معناست؟
اصطلاح Mistrust/Abuse را میتوان «طرحواره بیاعتمادی/بدرفتاری» ترجمه کرد. بخش دوم این اصطلاح اهمیت زیادی دارد؛ زیرا موضوع فقط این نیست که فرد تصور کند دیگران دروغ میگویند.
این طرحواره میتواند شامل انتظار مواردی مانند موارد زیر باشد:
- فریب خوردن
- مورد سوءاستفاده قرار گرفتن
- تحقیر شدن
- کنترل یا دستکاری شدن
- قربانی شدن
- دروغ شنیدن
- خیانت دیدن
- استفاده شدن از نقاط ضعف
بنابراین، عبارت «طرحواره بیاعتمادی» در زبان روزمره ممکن است مفهوم را کامل منتقل نکند. در طرحوارهدرمانی، بیاعتمادی و انتظار بدرفتاری از دیگران دو بخش مرتبط از یک الگو هستند.
پژوهشهای مروری نیز نشان دادهاند که Mistrust/Abuse با تجربههای نامطلوب دوران کودکی و برخی تجربههای خشونت و قربانیشدن ارتباط دارد؛ البته این یافتهها به معنای رابطه علت و معلولی قطعی برای هر فرد نیستند.
تفاوت بیاعتمادی طبیعی با طرحواره بیاعتمادی چیست؟
بیاعتمادی همیشه نشانه مشکل روانشناختی نیست. اگر فردی دروغ بگوید، به تعهد خود عمل نکند یا رفتاری واقعاً تهدیدکننده داشته باشد، محتاط شدن واکنشی منطقی است. تفاوت اصلی در شدت، گستردگی، انعطافپذیری و میزان وابستگی به شواهد واقعی است.
| ویژگی | بیاعتمادی طبیعی | طرحواره بیاعتمادی |
|---|---|---|
| مبنا | رفتار و شواهد واقعی | ممکن است بیشتر بر انتظار آسیب متکی باشد |
| دامنه | معمولاً مربوط به یک فرد یا موقعیت | ممکن است به روابط مختلف تعمیم پیدا کند |
| انعطاف | با شواهد جدید تغییر میکند | تغییر باور دشوارتر است |
| شدت | متناسب با میزان خطر | ممکن است بیشتر از خطر واقعی باشد |
| نتیجه | محافظت منطقی از خود | اختلال در اعتماد، صمیمیت و آرامش |
بنابراین، درمان طرحواره بیاعتمادی به معنای این نیست که فرد باید «به همه اعتماد کند». هدف، اعتماد واقعبینانه همراه با تشخیص خطر و مرزبندی سالم است.
باورها و افکار رایج در طرحواره بیاعتمادی
هسته این طرحواره معمولاً با باورهایی درباره غیرقابلاعتماد بودن دیگران همراه است. برای مثال:
- «اگر به دیگران اعتماد کنم، از من سوءاستفاده میکنند.»
- «آدمها بالاخره یک روز به من خیانت میکنند.»
- «اگر نقطهضعفم را نشان بدهم، ممکن است از آن علیه من استفاده شود.»
- «آدمها فقط تا زمانی با من خوب هستند که به نفعشان باشم.»
- «هیچکس واقعاً قابل اعتماد نیست.»
- «اگر مراقب نباشم، ممکن است به من آسیب بزنند.»
در این شرایط، اعتماد کردن ممکن است برای فرد نه یک تجربه طبیعی، بلکه نوعی آسیبپذیر شدن تلقی شود.
علائم طرحواره بیاعتمادی چیست؟
وجود یک یا دو مورد از نشانههای زیر بهتنهایی به معنای داشتن طرحواره بیاعتمادی نیست. اهمیت اصلی با تکرار، شدت و تأثیر این الگو بر روابط و زندگی فرد است.
انتظار خیانت یا فریب
فرد ممکن است حتی در یک رابطه سالم منتظر باشد طرف مقابل در نهایت دروغ بگوید، خیانت کند یا اعتماد او را از بین ببرد.
شک کردن به نیت دیگران
رفتارهای مثبت دیگران نیز ممکن است با سوءظن همراه شوند: «چرا اینقدر با من خوب رفتار میکند؟ از من چه میخواهد؟»
تفسیر منفی رفتارهای مبهم
یک رفتار عادی مانند دیر جواب دادن به پیام، تغییر لحن یا لغو یک قرار ممکن است بهعنوان نشانهای از دروغ، پنهانکاری یا بیوفایی تفسیر شود.
دشواری در صمیمیت
فرد ممکن است از نزدیک شدن عاطفی بترسد؛ زیرا صمیمیت به معنای آشکار کردن احساسات، نیازها و نقاط ضعف است.
پنهان کردن اطلاعات شخصی
ممکن است فرد درباره احساسات، مشکلات، گذشته یا نقاط ضعف خود کمتر صحبت کند تا دیگران نتوانند بعداً از این اطلاعات علیه او استفاده کنند.
آزمایش کردن دیگران
گاهی فرد برای اطمینان از وفاداری دیگران، آنها را امتحان میکند؛ مثلاً اطلاعاتی را عمداً مطرح میکند تا ببیند آیا طرف مقابل آن را برای دیگران بازگو میکند یا خیر.
کنترلگری و اطمینانگیری
در روابط نزدیک، ترس از خیانت یا فریب ممکن است به سؤالهای مکرر، بررسی رفتار شریک عاطفی یا نیاز دائمی به اطمینان گرفتن منجر شود.
گوشبهزنگی
ذهن ممکن است دائماً در جستوجوی نشانههای خطر باشد:
«حواست را جمع کن؛ اگر غافل شوی، ممکن است دوباره آسیب ببینی.»
دشواری در اعتماد مجدد
یک اشتباه یا دروغ ممکن است برای فرد به معنای اثبات یک باور بزرگتر باشد:
«دیدی؟ از اول هم قابل اعتماد نبود.»
چرخه طرحواره بیاعتمادی چگونه شکل میگیرد؟
یکی از مهمترین نکات برای فهم این طرحواره، توجه به چرخه آن است.
موقعیت مبهم – فعال شدن انتظار آسیب – تفسیر منفی – اضطراب یا خشم – کنترل، بررسی یا فاصله گرفتن – تنش در رابطه – افزایش فاصله – تقویت بیاعتمادی
برای مثال، فرض کنید شریک عاطفی فرد دو ساعت دیرتر از معمول پاسخ میدهد. ممکن است روند ذهنی چنین باشد:
- اتفاق: پاسخ دیرهنگام
- تفسیر طرحوارهای: «حتماً چیزی را از من پنهان میکند.»
- احساس: اضطراب، خشم یا ناامنی
- رفتار: پرسش مکرر، بررسی، کنترل یا فاصله گرفتن
- پیامد: ایجاد تنش در رابطه
- نتیجه ذهنی: «دیدی؟ نمیشود به او اعتماد کرد.»
در این چرخه، رفتار محافظتی فرد ممکن است در کوتاهمدت اضطراب او را کاهش دهد، اما در بلندمدت رابطه را تحت فشار قرار دهد و همان ترسی را که از ابتدا داشته تقویت کند.
ریشههای شکلگیری طرحواره بیاعتمادی
طرحوارههای ناسازگار اولیه معمولاً از تعامل میان ویژگیهای فردی و تجربههای مکرر زندگی شکل میگیرند. بنابراین، نمیتوان گفت یک اتفاق مشخص و واحد حتماً باعث ایجاد طرحواره بیاعتمادی میشود.
با این حال، پژوهشها ارتباط میان برخی تجربههای نامطلوب دوران کودکی و طرحوارههای ناسازگار اولیه، از جمله Mistrust/Abuse، را نشان دادهاند. در یک فراتحلیل، بین غفلت عاطفی دوران کودکی و طرحواره Mistrust/Abuse در نوجوانان ارتباط متوسطی گزارش شده است. این یافتهها رابطه آماری را نشان میدهند و نباید بهعنوان علت قطعی برای هر فرد تفسیر شوند.
تجربه فریب و دروغ مکرر
اگر کودک بارها با وعدههای دروغین، فریب یا خلف وعده مواجه شود، ممکن است بهتدریج اعتماد کردن را ناامن تجربه کند.
بدرفتاری و تحقیر
تجربه مکرر تحقیر، تهدید، خشونت یا رفتارهای آسیبزننده میتواند بر برداشت کودک از امنیت و قابلاعتماد بودن دیگران تأثیر بگذارد.
سوءاستفاده یا بهرهکشی
تجربه سوءاستفاده میتواند باعث شود فرد در بزرگسالی نسبت به احتمال استفاده دیگران از ضعفها و نیازهایش حساستر باشد.
رفتارهای غیرقابل پیشبینی مراقبان
وقتی کودک نمیتواند رفتار مراقب خود را پیشبینی کند، ممکن است برای محافظت از خود دائماً مراقب تغییرات خلق و رفتار او باشد.
نقض حریم خصوصی
اگر کودک اطلاعات شخصی یا احساسات خود را با فردی در میان بگذارد و آن اطلاعات علیه او استفاده شود یا بدون اجازه منتشر شود، ممکن است اعتماد کردن برایش دشوارتر شود.
مشاهده فریب یا خشونت در روابط نزدیک
کودک از روابطی که مستقیماً در آنها حضور دارد تنها یاد نمیگیرد؛ مشاهده دروغ، خیانت، خشونت یا سوءاستفاده میان اعضای خانواده نیز ممکن است بر باورهای او درباره روابط تأثیر بگذارد.
در مجموع، مهمتر از وجود یک تجربه منفرد، الگوی تکرارشونده و معنایی است که فرد از تجربههای خود میگیرد.
طرحواره بیاعتمادی در روابط عاطفی
روابط عاطفی میتوانند یکی از مهمترین موقعیتهای فعال شدن Mistrust/Abuse باشند؛ زیرا صمیمیت، وابستگی و آسیبپذیری عاطفی را افزایش میدهند.
فرد ممکن است از یک طرف عمیقاً به دنبال عشق و امنیت باشد و از طرف دیگر از نزدیک شدن بیش از حد بترسد.
ترس از خیانت
فرد ممکن است بدون شواهد مشخص نگران باشد که شریک عاطفیاش در آینده خیانت کند.
تحلیل بیش از حد رفتار شریک
تأخیر در پاسخ، تغییر لحن، آنلاین بودن یا حتی تغییر برنامه ممکن است به نشانهای از خطر تبدیل شود.
کنترل و اطمینانگیری
برای کاهش اضطراب، فرد ممکن است مرتب سؤال کند:
- «کجا بودی؟»
- «با چه کسی صحبت کردی؟»
- «چرا دیر جواب دادی؟»
- «مطمئنی چیزی را از من پنهان نمیکنی؟»
این اطمینانگیری ممکن است موقتاً آرامش ایجاد کند، اما اگر به یک الگوی دائمی تبدیل شود، میتواند رابطه را فرسوده کند.
دشواری در آسیبپذیر شدن
ممکن است فرد از گفتن ترسها، نیازها و نقاط ضعف خود خودداری کند: «اگر بفهمد چه چیزی برایم مهم است، شاید بعداً از آن علیه من استفاده کند.»
فاصله گرفتن هنگام صمیمیت
گاهی فرد زمانی که رابطه جدیتر میشود، بهجای نزدیکتر شدن عقبنشینی میکند؛ زیرا ذهن او صمیمیت بیشتر را با احتمال آسیب بیشتر مرتبط میداند.
پژوهشهای مروری نیز نشان دادهاند که Mistrust/Abuse با قربانیشدن در خشونت شریک عاطفی ارتباط دارد؛ این یافته به معنای آن نیست که داشتن این طرحواره باعث خشونت یا قربانیشدن میشود، بلکه نشاندهنده یک ارتباط آماری در مطالعات موجود است.
یک مثال از طرحواره بیاعتمادی در رابطه
فرض کنید مریم چند ماه است وارد یک رابطه عاطفی شده و شریک او تاکنون رفتار قابل اعتمادی داشته است. یک روز مریم پیام میدهد و شریکش دو ساعت بعد پاسخ میدهد.
در یک واکنش واقعبینانه ممکن است فکر کند: «احتمالاً سرش شلوغ بوده و نتوانسته جواب بدهد.»
اما اگر طرحواره بیاعتمادی فعال شود، ممکن است افکار دیگری شکل بگیرند:
- «چرا جواب نداد؟»
- «نکند با شخص دیگری بوده؟»
- «چرا آنلاین بوده ولی جواب من را نداده؟»
- «شاید چیزی را از من پنهان میکند.»
مریم ممکن است سپس شروع به پرسش، بررسی یا اطمینانگیری کند. اگر شریک او از این رفتار ناراحت شود، واکنش او نیز ممکن است بهعنوان نشانهای از پنهانکاری تفسیر شود. اینجاست که یک اتفاق مبهم بهوسیله طرحواره به نشانه خطر تبدیل میشود.
سبکهای مقابلهای در طرحواره بیاعتمادی
وقتی این طرحواره فعال میشود، فرد ممکن است برای محافظت از خود به یکی از سه سبک مقابلهای اصلی روی بیاورد:
تسلیم
فرد باور طرحواره را میپذیرد و انتظار دارد دیگران به او آسیب بزنند. ممکن است با خود بگوید: «همه آدمها بالاخره به من خیانت میکنند.»
اجتناب
فرد تلاش میکند اصلاً وارد موقعیتهایی نشود که احتمال آسیبپذیر شدن وجود دارد. برای مثال، از صمیمیت عاطفی، بیان احساسات یا اعتماد کردن به دیگران فاصله میگیرد.
جبران افراطی
فرد برای اینکه قربانی نشود، ممکن است بیش از حد کنترلگر، شکاک یا بازپرس شود. مثلاً مرتب شریک عاطفی خود را بررسی کند یا برای اطمینان از وفاداری او، رفتارش را آزمایش کند.
هر سه سبک ممکن است در کوتاهمدت احساس محافظت ایجاد کنند، اما اگر مزمن شوند، میتوانند روابط را دشوارتر کنند.
تأثیر طرحواره بیاعتمادی بر زندگی
این طرحواره محدود به روابط عاطفی نیست و میتواند در خانواده، دوستی و محیط کار نیز دیده شود.
روابط عاطفی
بیاعتمادی میتواند به سوءظن، کنترلگری، فاصله گرفتن و دشواری در صمیمیت منجر شود.
خانواده
فرد ممکن است نگران باشد اعضای خانواده رازهای او را فاش کنند، درباره او صحبت کنند یا در شرایط حساس از او سوءاستفاده کنند.
دوستیها
لغو یک قرار، پاسخ دیرهنگام یا یک شوخی ممکن است بیش از اندازه شخصی یا تهدیدکننده تفسیر شود.
محیط کار
فرد ممکن است نگران باشد همکاران از ایدههایش استفاده کنند، مدیر قصد پنهانی داشته باشد یا دیگران برای پیشرفت او مانع ایجاد کنند.
آرامش روانی
گوشبهزنگی مداوم و بررسی رفتار دیگران میتواند انرژی ذهنی زیادی مصرف کند و فرصت تجربه امنیت و آرامش را کاهش دهد.
آیا طرحواره بیاعتمادی با اضطراب و افسردگی ارتباط دارد؟
وجود طرحواره بیاعتمادی بهتنهایی به معنای ابتلا به اضطراب یا افسردگی نیست. با این حال، اگر فرد دائماً دیگران را تهدیدکننده بداند، در روابط خود احساس امنیت نکند و برای محافظت از خود مرتباً کنترل، اجتناب یا فاصلهگیری کند، ممکن است فشار روانی و مشکلات بینفردی بیشتری تجربه کند.
برای همین، بهتر است به جای اینکه بگوییم «طرحواره بیاعتمادی باعث افسردگی میشود»، گفته شود که این طرحواره میتواند با مشکلات هیجانی و رابطهای همراه باشد یا در برخی افراد بخشی از الگوی پیچیدهتری از مشکلات روانشناختی باشد.
همچنین اشتغال ذهنی درباره خیانت یا فریب لزوماً به معنای اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) نیست و تشخیص اختلال نیازمند ارزیابی تخصصی است.
درمان طرحواره بیاعتمادی چگونه انجام میشود؟

هدف درمان این نیست که فرد بدون مرز به دیگران اعتماد کند. هدف این است که بتواند خطر واقعی را از انتظار طرحوارهای تشخیص دهد، اعتماد را بهصورت تدریجی شکل دهد و همزمان مرزهای سالم خود را حفظ کند.
شناسایی موقعیتهای فعالکننده
درمانگر و مراجع بررسی میکنند چه موقعیتهایی طرحواره را فعال میکنند؛ مانند دیر پاسخ دادن شریک، نزدیک شدن یک فرد جدید، انتقاد یا تغییر رفتار دیگران.
سپس مشخص میشود: چه اتفاقی افتاد؟ چه فکری شکل گرفت؟ چه احساسی ایجاد شد؟ چه رفتاری انجام دادم؟ نتیجه چه بود؟
بررسی شواهد
فرد یاد میگیرد بین «احتمال خطر» و «شواهد خطر» تفاوت بگذارد. برای مثال:
- چه شواهدی نشان میدهد فرد مقابل قابل اعتماد نیست؟
- چه شواهدی خلاف این برداشت وجود دارد؟
- آیا توضیح دیگری برای رفتار او وجود دارد؟
- آیا یک اتفاق را به کل شخصیت فرد تعمیم دادهام؟
این کار کمک میکند تصمیمگیری از حالت «همه یا هیچ» فاصله بگیرد.
اصلاح باورهای طرحوارهای
باورهایی مانند: «هیچکس قابل اعتماد نیست»
یا: «اگر اعتماد کنم، حتماً آسیب میبینم»
در درمان بررسی میشوند. هدف جایگزین کردن آنها با یک باور غیرواقعی مانند «همه آدمها خوب هستند» نیست.
باور سالمتر میتواند این باشد: «همه افراد قابل اعتماد نیستند، اما میتوانم بر اساس رفتار و شواهد، افراد قابل اعتماد را تشخیص دهم.»
اعتماد تدریجی و آسیبپذیری کنترلشده
فرد میتواند به جای اعتماد کامل یا بیاعتمادی کامل، اعتماد را مرحلهبهمرحله ایجاد کند. برای مثال، ابتدا اطلاعات شخصی کمخطر را با فرد مقابل در میان بگذارد، واکنش او را ببیند و سپس بر اساس رفتار واقعی او میزان صمیمیت را افزایش دهد.
تقویت مرزبندی سالم
مرز سالم جایگزین مناسبی برای کنترل و بیاعتمادی افراطی است. فرد میتواند همزمان دو پیام را حفظ کند: «میتوانم به تو نزدیک شوم.»
و: «اگر به حریم من احترام نگذاری، میتوانم از خودم محافظت کنم.»
این رویکرد به فرد اجازه میدهد برای حفظ امنیت خود مجبور به قطع همه روابط یا کنترل دائمی دیگران نباشد.
تکنیک صندلی
در طرحوارهدرمانی، تکنیک صندلی میتواند برای کار با بخشهای مختلف تجربه فرد و گفتوگو با صدای طرحواره مورد استفاده قرار گیرد.
برای مثال، یک بخش ممکن است بگوید: «اگر اعتماد کنی، دوباره آسیب میبینی.»
و بخش سالمتر پاسخ دهد: «من امروز میتوانم خطر را بررسی کنم و لازم نیست برای محافظت از خودم به همه بیاعتماد باشم.»
اجرای این تکنیک، بهویژه در ارتباط با خاطرات آسیبزا، بهتر است با هدایت درمانگر انجام شود.
تصویرسازی ذهنی و بازپردازی
درمانگر ممکن است از تصویرسازی ذهنی بازپردازیشده برای کار با تجربههای آسیبزا یا نیازهای برآوردهنشده گذشته استفاده کند.
هدف، صرفاً یادآوری خاطره نیست؛ بلکه ایجاد تجربهای هیجانی و درمانی متفاوت و تقویت موضع سالمتر در برابر تجربه گذشته است.
بازوالدینی محدود
در طرحواره درمانی، رابطه درمانی میتواند در چارچوب حرفهای و مرزهای مشخص، تجربهای از ثبات، احترام و امنیت فراهم کند.
این فرآیند بهویژه برای افرادی اهمیت دارد که در روابط اولیه خود تجربه مداوم بیاعتمادی یا ناامنی داشتهاند.
تست طرحواره بیاعتمادی چیست؟
برای ارزیابی طرحوارههای ناسازگار اولیه میتوان از پرسشنامه طرحواره یانگ (Young Schema Questionnaire) استفاده کرد. دو نسخه شناختهشده عبارتاند از:
YSQ-L3؛ فرم بلند پرسشنامه طرحواره یانگ
YSQ-L3 یک فرم بلند برای ارزیابی طرحوارههای ناسازگار اولیه است و میتواند طرحواره Mistrust/Abuse را نیز مورد ارزیابی قرار دهد.
YSQ-S3؛ فرم کوتاه پرسشنامه طرحواره یانگ
YSQ-S3 نسخه کوتاهتر پرسشنامه طرحواره یانگ است که برای ارزیابی طرحوارههای ناسازگار اولیه استفاده میشود.
نتیجه پرسشنامه بهتنهایی تشخیص قطعی روانشناختی نیست. تفسیر مناسب بهتر است با توجه به سابقه زندگی، روابط فعلی، تجربههای دوران کودکی، الگوهای رفتاری و ارزیابی بالینی انجام شود.
بنابراین اگر در تست نمره بالایی در بیاعتمادی به دست آمد، این نتیجه را نباید بهتنهایی به معنای وجود یک اختلال روانی یا غیرقابل اعتماد بودن همه اطرافیان در نظر گرفت.
آیا طرحواره بیاعتمادی قابل درمان است؟
بله. طرحواره بیاعتمادی میتواند در روند رواندرمانی مورد بررسی و اصلاح قرار گیرد. هدف درمان حذف کامل احتیاط نیست؛ بلکه کمک به فرد برای ایجاد تعادل میان اعتماد، مرزبندی و محافظت از خود است.
فرد بهتدریج میتواند یاد بگیرد: «من مجبور نیستم به همه اعتماد کنم، اما لازم نیست از همه هم بترسم.»
در نهایت، اعتماد سالم یعنی فرد بتواند رفتار دیگران را بر اساس شواهد ارزیابی کند، خطرهای واقعی را جدی بگیرد، مرزهای خود را حفظ کند و در عین حال اجازه دهد روابط امن و قابل اعتماد شکل بگیرند.
چه زمانی برای طرحواره بیاعتمادی بهتر است به روانشناس مراجعه کنیم؟
اگر بیاعتمادی بهصورت مداوم باعث یکی از موارد زیر شده است، ارزیابی تخصصی میتواند مفید باشد:
- بیشتر روابط عاطفی به دلیل سوءظن و کنترلگری دچار مشکل میشوند.
- دائماً نگران خیانت یا فریب دیگران هستید.
- بهسختی به افراد قابل اعتماد نزدیک میشوید.
- مرتب دیگران را برای اثبات وفاداریشان آزمایش میکنید.
- افکار مربوط به خیانت و آسیب ساعتها ذهن شما را درگیر میکنند.
- تجربههای گذشته هنوز باعث احساس ناامنی شدید در روابط فعلی میشوند.
- برای محافظت از خود تقریباً از هرگونه صمیمیت اجتناب میکنید.
در چنین شرایطی، هدف مراجعه به روانشناس این نیست که فرد «وادار به اعتماد» شود؛ بلکه کمک به او برای شناخت الگوهای بیاعتمادی، بررسی ریشهها و ایجاد روابط امنتر است.
جمعبندی
طرحواره بیاعتمادی یا Mistrust/Abuse الگویی پایدار از انتظار آسیب، فریب، تحقیر، دستکاری یا سوءاستفاده از سوی دیگران است.
این طرحواره ممکن است در قالب شک، سوءظن، گوشبهزنگی، کنترلگری، پنهان کردن نقاط ضعف، اجتناب از صمیمیت یا آزمایش کردن دیگران دیده شود.
ریشههای آن میتوانند با تجربههای نامطلوب و روابط ناامن در دوران رشد ارتباط داشته باشند، اما یک تجربه خاص بهتنهایی برای توضیح شکلگیری طرحواره کافی نیست. پژوهشها ارتباط میان برخی تجربههای کودکی و Mistrust/Abuse را نشان دادهاند، اما این ارتباط را نباید برای همه افراد به شکل قطعی و علتومعلولی تفسیر کرد.
درمان نیز به معنای اعتماد کردن به همه نیست. هدف، رسیدن به نوعی اعتماد واقعبینانه است؛ یعنی فرد بتواند بین خطر واقعی و ترس ناشی از تجربههای گذشته تفاوت بگذارد، بر اساس شواهد تصمیم بگیرد و در کنار صمیمیت، مرزهای سالم خود را حفظ کند.
به زبان ساده: مشکل اصلی این نیست که فرد «زیادی محتاط» است؛ مشکل زمانی ایجاد میشود که ترس از آسیب، حتی در برابر افراد و موقعیتهای امن نیز کنترل تصمیمهای او را به دست بگیرد.