اخبار و جشنواره ها

ویژگی‌های افراد خودشکوفا

افراد خودشکوفا دارای ویژگی هایی هستند که دیگران ندارند. آن ها دستاوردها و اهدافی در زندگی دارند که آن ها را از دیگران متمایز می‌کند. مازلو با مطالعه ویژگی های افرادی چون آبراهام لیکلن، والت و نیمن، وان بتهوون، آلبرت انیشتین و الیور روزمت خصوصیاتی که این شخصیت ها را از افراد دیگر متمایز می‌کرد، مشخص نمود.

ویژگی های افراد خودشکوفا

برداشت کامل تر از واقعیت 

افراد خود شکوفا راحت تر می توانند تصنعی بود آدم ها را تشخیص دهند .آن ها می توانند حالت واقعی را از ساختگی نه تنها در افراد بلکه در ادبیات، نقاشی، و موسیقی تشخیص دهند صورت ظاهر آنها را گول نمی زند. این افراد تعصب کمتری دارند و به احتمال کمتری دنیا را آن گونه که دوست دارند می بینند.

مسئله مداری

مسئله مداری

افراد خودشکوفا، عمیقاً به مسائل خارج از خودشان توجه دارند. در اصطلاح جاری، آن ها بیشتر مسئله مدار هستند تا خود مدار. آن ها عموماً برای خودشان مشکل به شمار نمی آیند و در کل توجه زیادی به خودشان ندارند. این افراد معمولاً دارای رسالتی در زندگی هستند و وظیفه ای برای انجام دادن دارند و این الزاماً کاری نیست که آن ها برای خودشان ترجیح دهند یا انتخاب کنند، بلکه کاری است که معمولاً نسبت به آن احساس مسئولیت می کنند. مسائل را از افق می نگرند و آن قدر به درختان نزدیک نمی شوند که دیگر جنگل را نبینند.

خود مختاری استقلال فرهنگ و محیط اراده

یکی از ویژگی های افراد خود شکوفا استقلال نسبی آنان از محیط طبیعی و اجتماعی است. این عدم وابستگی به محیط به معنای استواری نسبی در برابر فشارها، ضربه ها، محرومیت ها و ناکامی ها و نظایر آن است. این افراد می توانند در کوران اوضاعی که شاید افرادی را حتی به خودکشی می کشاند آرامش نسبی خود را حفظ کنند. آنها برای پیشرفت خودشان و رشد مداوم به توانایی های بالقوه و منابع پنهانی خودشان متکی هستند. افراد دارای کمبود انگیزش باید افراد دیگری را در کنار خود داشته باشند چون اکثر رضامندی های نیاز اساسی آن ها (محبت، ایمنی، احترام، حیثیت و تعلق) می تواند تنها از طریق سایر انسانها حاصل آید. اما افراد خود شکوفا به حد کافی قوی شده اند که بی نیاز از تأیید سایر افراد یا حتی محبت آنها باشند.

استمرار تقدیر و تحسین

افراد خودشکوفا این توانایی شگفت آور را دارند که بارها و بارها به گونه ای تازه، در کمال صداقت، خوبی های اساسی زندگی را با احترام، لذت، شگفتی و حتی با شعف تحسین کنند. هر چند که این تجربیات در نظر دیگران می تواند بی رنگ شده باشد این همان چیزی است که “ویلسون”، آن را تازگی نام نهاده است. لذا برای چنین فردی هر غروب آفتابی می تواند به زیبایی اولین غروب باشد و هر گلی بعد از یک میلیون گل، دوست داشتنی باشد و هزارمین نوزاد به اندازه اولین نوزادی که دیده است برایش مخلوقی خارق العاده به شمار رود. او سی سال پس از ازدواج هنوز از بخت خودش راضی است، و زیبایی همسرش هنگامی که شصت ساله است مایه حیرت او می شود. برای چنین افرادی حتی امورلحظه به لحظه روزانه و عادی زندگی می تواند شور انگیز و مهیج باشد. از طبیعت، از کودک از موسیقی، از معماری، از هر چیز لذت می برد. مزلو می گوید پس از مطالعه در مورد گلایه های پست، گلایه های عالی و گلایه های ماورایی همگی نشانگر این هستند که اگر می توانستیم مواهبمان را چنان به شمار آوریم که افراد خود شکوفا می توانند و اگر می توانستیم احساس خرسندی مداوم داشته باشیم، این مواهب را در خود حفظ کنیم و قدر این احساس را بدانیم ، آنگاه زندگی می توانست پیشرفت بسیار وسیعی داشته باشد.

حس همدردی

حس همدردی

این واژه از ” آدلر” است. آنها علیرغم خشم، ناشکیبایی و یا بی زاری اتفاقی، دارای احساس همسانی، همدردی و عطوفت عمیقی نسبت به انسان ها می باشند، به همین دلیل تمایل واقعی برای کمک به نژاد بشر را دارند چنانچه گویی همگی اعضای یک خانواده هستند؛ مانند احساس فرد نسبت به برادرانش، که حتی اگر گاهی پلید هم باشند به طور کلی توأم با عطوفت خواهد بود. با این وجود آن ها را آسانتر از غریبه ها می توان عفو کرد. اگر دیدگاه انسان به حد کافی کلی نباشد، و بستر ذهن به حد کافی گسترده نباشد آن گاه انسان نمی تواند این احساس همسانی با نوع بشر را در یابد.

پذیرش خود، دیگران و طبیعت 

افراد خودشکوفا، خودشان و دیگران را همان‌گونه که هستند قبول دارند. آن‌ها قادرند از زندگی لذت ببرند بدون آن که مرتکب خلافی شوند. آن‌ها به دیگران بدون توجه به سابقه، وضعیت فعلی یا سایر عوامل فرهنگی و اجتماعی- اقتصادی، به طور یکسان نگاه می‌کنند. اشتهای خوبی برای خواب، غذا و میل جنسی دارند.

پذیرش خود، دیگران و طبیعت 

برای افراد سالم امکان پذیر است که خود و فطرتشان را بدون آزردگی یا شکوه و شکایت و حتی بدون تفکر زیاد درباره موضوع بپذیرند. آن ها می توانند کاستی ها، و گناهان، صفت ها و شرارت های فطرت آدمی را بپذیرند، کسی از خیس بودن آب و سبزی درختان شکایت نمی کند. همان گونه که کودک با چشم های باز، عاری از هرگونه انتقاد، بی توقع و معصوم به جهان می نگرد، یک فرد خود شکوفا نیز گرایش دارد که به همان ترتیب به طبیعت بشری خود و دیگران بنگرد.آنها همه حالات خود را می پذیرند.در این افراد حالت دفاعی، ظاهر سازی، نقش بازی کردن یا … وجود ندارد آن ها نسبت به اعمال تصنعی دیگران، ریا و تزویر، نفاق و گستاخی بی رغبت هستند.

آنچه افراد سالم از آن می رنجند عبارتند از:

  • معایب قابل بهبود مانند کاهلی، بی فکری، بدخلقی، رنجاندن دیگران
  • تعصب، رشک و حسد
  • عادت ها، که هر چند نسبتاً مستقل از ساختار منشی هستند در عین حال می توانند قوی باشند
  • کاستی های نوع بشر

خودانگیختگی، سادگی و طبیعی بودن

رفتار آن ها کاملاً باز، طبیعی و روشن است. آن ها به طور معمول احساسات و عواطف خود را مخفی نمی کنند یا به عبارتی دیگر آن ها خودشان هستند. در عین اینکه در اندیشه ها و آرمان هایشان قویاً فردگرا هستند. ولی ضرورتاً رفتاری غیر متعارف ندارند.

تمرکز روی مشکلات

خود شکوفایان خود را دارای ماموریت یا رسالتی می دانند که بیشتر انرژی خود را صرف آن می کنند. احساس تعهد و یا وقف کردن خود به کار یا حرفه یا هنری خاص دارند. که از نظر مازلو این مورد از الزامات خود شکوفایان است.

خودمختاری

افراد خودشکوفا از ایده‌های دیگران درباره شادی و خشنودی پیروی نمی‌کنند. این دیدگاه به فرد اجازه می‌دهد که در لحظه زندگی کند و از زیبایی هر تجربه‌ای لذت ببرد.

تازگی درک مداوم

افراد خودشکوفا توانایی شگفت آوری برای درک دوبار خوبی های زندگی دارند .افراد خودشکوفا برخلاف کسانی که موهبت ها را امری بدیهی می دانند پدیده های روزمره مانند گل ها، غذا و دوستان را با نگاهی تازه در نظر می گیرند. آنها از دارایی های خود آگاهند و وقت خود را در شکایت کردن از وجود کسل کننده و ملال آور تلف نمی کنند.

تجربیات اوج

یکی دیگر از ویژگی‌های خودشکوفایی، داشتن متناوب تجربیات اوج است. اما تجربیات اوج دقیقاً چه هستند؟ به گفته مازلو: «احساس افق‌های نامحدود گشوده شده در برابر چشم، احساس قوی‌تر بودن و به طور همزمان ناتوان‌تر بودن از قبل، احساس سرخوشی و شگفتی و بهت‌زدگی، احساس قرار نداشتن در زمان و مکان با اطمینان از این که یک چیز خیلی مهم و ارزشمند اتفاق افتاده است، به نحوی که فرد در زندگی روزمره‌اش به خاطر این تجربیات تا حدی تغییر هویت داده و نیرومندتر گردد.

علاقه اجتماعی

احساس یکی بودن با کل بشریت می کنند. آن ها نوعی نگرش دلسوزانه نسبت به دیگران دارند. با اینکه اغلب احساس می کنند مانند  بیگانه ای در سرزمین غریبه ها هستند اما خود را با دیگران یکی می دانند و علاقه دارند به دیگران کمک کنند.

کیفیت کناره گیری و نیاز به تنهایی و خلوت

آنها قادر به تحمل تنهایی ، بدون گرفتار شدن به اثرات زیان بار تنهایی هستند و یا می توان گفت که بیشتر به تنهایی نیاز دارند.
آنها بیشتر به خود متکی هستند و غالباً به دلیل این عادت که منجر به کناره گیری شان از جمع می شود این رفتار آنها را به نامهربانی و سردی تعبیر می کنند. در صورتی که این عمل تعمدی نیست و از احساس استقلال و خودمختاری آن هاست.

نیاز به تنهایی و خلوت

آنها می توانند بدون زیان رساندن به خودشان و بدون ناراحتی منزوی باشند، به علاوه آن ها خلوت و انزوا را بیشتر از افراد معمولی دوست دارند. اغلب برای آن ها امکان پذیر است که دور از صحنه نزاع باشند و از آنچه که موجب آشفتگی دیگران می شود خود را آسوده و آرام نگهدارند. برای آن ها آسان است که محتاط و کناره گیر و نیز آرام و متین باشند؛ بدین ترتیب این امکان نیز برایشان وجود دارد که بتوانند بدشانسی های شخصی خود را بدون واکنش خشونت آمیز، چنانکه افراد عادی نشان می دهند، بپذیرند. به نظر می رسد که آن ها قادرند شأن و مرتبه خود را حتی در شرایط نامطلوب حفظ کنند، شاید این امر از آنجا ناشی می شود که آن ها بیشتر مایلند به تعبیری که خودشان از این وضعیت دارند اعتماد کنند تا به آنچه سایر مردم درباره آن احساس یا فکر می کنند. کناره جویی در افراد عادی با دردسرها و مشکلات خاصی همراه است که به عنوان سردی، تکبر، نداشتن عاطفه ، غیر دوستانه بودن و حتی عداوت تعبیر می شود.

روابط میان فردی عمیق

اگر چه تعداد دوستان نزدیک آنها (شامل افراد محدودی خود شکوفای دیگر) زیاد نیست ولی دوستی شان عمیق تر می باشد. در واقع به تجربه مازلو آنها دارای مریدانی هستند.آنها برای دوستی به عنوان افراد پخته تر و سالمتر از نظر روانی ، انتخابی مناسب هستند.
افراد خود شکوفا، دارای روابط بین فردی عمیق تری از دیگر بزرگسالان می باشند. آن ها قادر به همجوشی بیشتر، عشق وسیع تر و همسانی کامل ترند، و قادرند بیش از آنچه که سایر مردم تصورش را می کنند مرزهای شخصی را از میان بردارند، به هر حال ویژگی های معین و خاصی از این روابط در بین آنها وجود دارد. اعضای دیگر این روابط نیز احتمالاً از افراد عادی سالم تر و به خودشکوفایی نزدیکتر هستند. یکی از پیامدهای این پدیده و نیز پدیده های خاص دیگر این است که افراد خودشکوفا روابط بسیار عمیق را با افراد معدودی دارا می باشند. حلقه دوستان آن ها تقریباً کوچک است، تعداد کسانی را که آن ها عمیقاً دوست می دارند، اندکند. دلیل آن هم این است که نزدیک بودن زیاد به یک نفر و درک عمیق نیازمند زمان است و به قول یکی از آن ها من وقت آن را ندارم که دوستان زیادی داشته باشم”. ارادت داشتن موضوع لحظه ای نیست. این افراد تمایل دارند نسبت به همه کس مهربان باشند یا لااقل بردبار. علاقه بسیار به کودکان دارند. غم خوار نوع بشرند (یکی از سؤالاتی که در بهداشت روانی می شود این است که شما چقدر مردم را دوست دارید و مردم چقدر شما را دوست دارند) در عین حال از کسانی که سزاواریش را دارند خصوصاً از ریا کاران و متظاهران با خشونت سخن می گویند شاید به این دلیل که ۱) مستحق هستند ۲) این رفتار به صلاح فردی است که مورد حمله قرار می گیرد.

ساختار منشی و دموکراتیک

افرادی تحمل کننده، پذیرنده و متواضع هستند ، بدون حس برتری جویی و پیش داوری های اجتماعی (نژادی و مذهبی) آماده گوش دادن و یاد گرفتن از هر کسی هستند.برای همه احترام قائلند. آن ها این توانایی را دارند که از هر کسی که چیزی برای یاد دادن به آن ها دارد بدون توجه به هر ویژگی دیگری که این شخص ممکن است داشته باشد، بتواند چیزی فرا گیرند و در این ارتباط مدعی هیچ گونه حرمت ظاهری یا منزلت یا اعتبار سنی و شغلی نیستند. همه آن ها کاملاً  آگاهند که در مقایسه با آنچه که می توان داشت و آنچه که دیگران می دانند، اندک می دانند و به همین دلیل آمادگی دارند که بتوانند از همه کس چیز بیاموزند.

تمایز وسیله از هدف

آن ها از انجام هرکاری به خاطر خود آن کار لذت می برند نه به این خاطر که وسیله ای برای رسیدن به چیز دیگری است.

شوخ طبعی فلسفی

افراد خودشکوفا عموماً دارای حس شوخ طبعی متفکرانه‌ای هستند. آن‌ها می‌توانند در موقعیت‌های مختلف از شوخ‌طبعی لذت ببرند و به خودشان بخندند. اما هرگز به بهای جریحه‌دار کردن احساسات دیگران شوخی نمی‌کنند. 
آن ها معمولاً شوخ طبعند، شوخ طبعی آن ها از نوع معمولی نیست، آنچه در نظر افراد عادی مضحک است در نظر آن ها مضحک نیست. از این رو مزاح خصمانه (با رنجاندن دیگران مردم را به خنده وا داشتن) مزاح برتری طلبانه (به حقارت کس دیگر خندیدن) یا مزاح خارج از نزاکت آن ها را نمی خنداند. اختصاصاً آنچه را که آن ها مزاح می دانند پیوستگی نزدیکتری با فلسفه دارد تا با هر چیز دیگر. می توان گفت نسبت به بقیه کمتر بذله گویند.

خلاقیت

نه لزوماً هنرمندان بلکه افرادی که در زندگی شان نوعی ابتکار و اصالت در آن ها دیده می شود. آن ها در فعالیت هایشان خودانگیخته، روراست، متواضع و آماده پذیرش خطاهای خود هستند. آن ها مشابه کودکان هستند که ترسی از کارهای اشتباه ندارند.

این ویژگی کلی در همه آن ها وجود دارد و هیچ استثنایی در آن نیست. هریک از آن ها به طریقی نوع خاصی از خلاقیت یا قوه ابتکار را که ویژگی معینی دارد، از خود نشان می دهند. در بعضی از آن ها خلاقیت به صورت معمولی یعنی تألیف کتاب، ساختن آهنگ یا تولید اشیای هنری ظاهر نمی شود، بلکه تا حدودی می تواند بسیار متواضعانه تر باشد، چنان است که گویی این نوع خاص از خلاقیت که تجلی شخصیت سالم است به دنیای خارج فرافکنده می شود یا در هر نوع فعالیتی که فرد به آن مشغول است، تأثیر می گذارد. بنابراین، کفاش و نجار خلاق هم می تواند وجود داشته باشد.

مقاومت در برابر فرهنگ پذیری

به دلیل خود مختاری، استقلال و خودکفایی خود را آزاد می دانند. در برابر فشارهای اجتماعی و فرهنگی در واقع در مقابل فشار های تحمیلی که آن ها را وادار به شکل خاصی از تفکر کند مقاومت می کنند. در واقع توسط طبیعت درونی خودشان اداره و هدایت می شوند و نه طبیعت فرهنگی جامعه.

افراد خود شکوفا افرادی کاملاً سازش یافته نیستند، آن ها به طرق مختلف با فرهنگ کنار می آیند، اما در مورد همه آنان می توان به یک مفهوم عمیق و معنی دار گفت که در برابر فرهنگ پذیری مقاومت می کنند و از فرهنگی که در آن غوطه ور شده اند نوعی جدایی درونی احساس می کنند. در مجموع رابطه افراد سالم با فرهنگ خود که از سلامت کمتری برخوردار است، رابطه پیچیده ای است که از آن می توان لااقل اجزای زیر را استنتاج کرد:

۱- در فرهنگ ما همه این افراد در مورد انتخاب لباس، زبان، غذا و شیوه انجام کارها به نحو مطلوبی قرار دادهای ظاهری را رعایت می کنند و در عین حال افرادی سنتی نیستند و به یقین پیرو مد و شیک پوشی نمی باشند.

۲- به سختی می توان این افراد را به مفهوم گرایش های نوجوانی، تند مزاج، افرادی آشوبگر نامید. آن ها از خود هیچ گونه بی تابی فعالانه یا نارضایتی لحظه به لحظه مزمن و مداوم نسبت به فرهنگ و یا مشغله ذهنی در جهت تغییر سریع آن نشان نمی دهند گرچه به اندازه کافی از بی عدالتی به خشم می آیند.

۳- احساس درونی کناره گیری از فرهنگ الزاماً آگاهانه نیست، اما همه آن ها این احساس را از خود نشان می دهند.

مقالات مرتبط
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.